- ۹ مرداد, ۱۴۰۵
- محسن رضایی
- دیدگاه ها: 2
- خیانت های زناشویی, رابطه عاطفی, روان درمانی, زوج درمانی, سکس تراپی
نقش تعدیلکننده سبکهای دلبستگی در ارتباط میان ناهماهنگی میل جنسی و پیامدهای جنسی و رابطهای زوجین
«جهتگیری دلبستگی، پیامدهای جنسی و رابطههای ناشی از ناهماهنگی میل جنسی را تعدیل میکند»
ترجمه و برگرفته از مقاله :
Attachment orientation moderates the sexual and relational implications of sexual desire discrepancies
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی میزان و جهت ناهماهنگی میل جنسی میان زوجین و ارتباط آن با عملکرد جنسی، رضایت جنسی و رضایت از رابطه انجام شد. همچنین نقش سبکهای دلبستگی هر یک از زوجین در این ارتباط مورد بررسی قرار گرفت. در این مطالعه، ۱۰۰ زوج عربستانی شرکت کردند. یافتهها نشان داد هرگاه زن و شوهر در سطح بالاتری از میل جنسی با یکدیگر هماهنگ بودند، عملکرد جنسی بهتر و رضایت بیشتری از رابطه و زندگی جنسی خود گزارش میکردند.در مواردی که بین زوجین ناهماهنگی در میل جنسی وجود داشت، زنانی که همسرشان میل جنسی بیشتری نسبت به آنان داشت، رضایت جنسی بالاتری را تجربه میکردند. همچنین نتایج نشان داد که سبکهای دلبستگی اضطرابی و اجتنابی، رابطه میان ناهماهنگی میل جنسی و پیامدهای جنسی و رابطهای را تعدیل میکنند. به عبارت دیگر، تأثیر ناهماهنگی میل جنسی بر کیفیت رابطه، تا حد زیادی به شیوه دلبستگی زوجین وابسته است.این پژوهش با بررسی زوجین در بستری فرهنگی که نقشهای جنسیتی و هنجارهای جنسی در آن بسیار پررنگ است، دیدگاه تازهای درباره پدیده ناهماهنگی میل جنسی ارائه میدهد. یافتهها همچنین نشان میدهند که در مداخلات درمانی، توجه به معنای روانشناختی میل جنسی و نقش سبک دلبستگی میتواند به درک بهتر مشکلات زوجین و افزایش اثربخشی درمان کمک کند.
مقدمه
کاهش میل جنسی یکی از شایعترین مشکلات جنسی در میان زوجین به شمار میرود و از دیرباز بهعنوان یکی از مهمترین عوامل اختلال در روابط زناشویی شناخته شده است. با این حال، نگاه پژوهشگران به مفهوم میل جنسی در سالهای اخیر تغییر کرده است. امروزه میل جنسی دیگر صرفاً یک ویژگی ثابت و فردی تلقی نمیشود؛ بلکه پدیدهای پویا و وابسته به شرایط است که در طول زمان و در بافت رابطه تغییر میکند و تحت تأثیر عوامل فردی، بینفردی، هیجانی و اجتماعی قرار دارد.با وجود این تغییر نگرش، بسیاری از پژوهشها و حتی رویکردهای درمانی همچنان کاهش میل جنسی را بهعنوان مشکلی فردی بررسی میکنند. در نتیجه، ارزیابی و درمان اغلب بر ویژگیهای یک فرد متمرکز میشود، در حالی که میل جنسی ماهیتی دوسویه دارد و در تعامل میان دو شریک زندگی شکل میگیرد. از این رو، بسیاری از پژوهشگران معتقدند مشکلات مربوط به میل جنسی باید در چارچوب رابطه زوجین و با توجه به تعامل میان زن و شوهر بررسی شوند، نه صرفاً بر اساس ویژگیهای یک فرد.بر همین اساس، مفهوم «ناهماهنگی میل جنسی» در سالهای اخیر توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. منظور از ناهماهنگی میل جنسی، تفاوت در میزان تمایل جنسی میان زن و شوهر است؛ وضعیتی که در آن یکی از زوجین میل جنسی بیشتری نسبت به دیگری دارد. این پدیده در روابط بلندمدت بسیار رایج است و بسیاری از متخصصان آن را بخشی طبیعی از زندگی مشترک میدانند، زیرا بعید است دو نفر در تمام مراحل زندگی، همواره از نظر میل جنسی در یک سطح قرار داشته باشند.با این حال، طبیعی بودن ناهماهنگی میل جنسی به این معنا نیست که این وضعیت هیچ پیامدی برای رابطه نداشته باشد. در بسیاری از موارد، اختلاف در میزان میل جنسی میتواند زمینهساز تعارض، احساس طردشدگی، فشار روانی، احساس گناه و کاهش رضایت از رابطه شود. شریک دارای میل جنسی بیشتر ممکن است احساس کند نیازهایش نادیده گرفته شده یا از سوی همسرش طرد شده است؛ در مقابل، شریک دارای میل کمتر ممکن است تحت فشار برای برقراری رابطه جنسی قرار گیرد یا به دلیل ناتوانی در پاسخگویی به خواستههای همسر، احساس گناه و ناکارآمدی را تجربه کند.در پژوهشهای اخیر مشخص شده است که تنها میزان اختلاف در میل جنسی اهمیت ندارد؛ بلکه جهت این ناهماهنگی نیز نقش مهمی ایفا میکند. به عبارت دیگر، اینکه کدام یک از زوجین میل جنسی بیشتری دارد، میتواند پیامدهای متفاوتی برای کیفیت رابطه و رضایت جنسی به همراه داشته باشد. این موضوع تحت تأثیر باورهای فرهنگی، نقشهای جنسیتی و انتظارات اجتماعی قرار دارد و ممکن است در فرهنگهای مختلف، نتایج متفاوتی ایجاد کند.
سازگاری و ناهماهنگی در میل جنسی
در اغلب روابط زناشویی، تصور بر این است که هرچه زن و شوهر از نظر میزان میل جنسی به یکدیگر نزدیکتر باشند، کیفیت رابطه جنسی و رضایت از زندگی مشترک نیز بیشتر خواهد بود. پژوهشها نشان دادهاند زمانی که زوجین از نظر میل جنسی هماهنگی بیشتری دارند، معمولاً صمیمیت، رضایت جنسی و رضایت زناشویی بالاتری را تجربه میکنند.در سالهای نخست زندگی مشترک، میل جنسی زوجین معمولاً در سطح نسبتاً بالایی قرار دارد و هماهنگی بیشتری میان آنها دیده میشود. اما با گذشت زمان و تحت تأثیر عواملی مانند افزایش مسئولیتهای خانوادگی، تغییرات جسمانی، فشارهای شغلی، فرزندپروری و عادت به رابطه، میزان میل جنسی در بسیاری از زوجها کاهش مییابد. از آنجا که سرعت و شدت این تغییرات در زن و مرد یکسان نیست، اختلاف در سطح میل جنسی بهتدریج افزایش پیدا میکند.با این حال، دیدگاه پژوهشگران در سالهای اخیر تغییر کرده است. امروزه ناهماهنگی میل جنسی دیگر صرفاً یک مشکل یا نشانه آسیب در رابطه تلقی نمیشود، بلکه بخشی طبیعی از روابط بلندمدت به شمار میآید. انتظار اینکه دو نفر در تمام مراحل زندگی، همواره از نظر میل جنسی در یک سطح باشند، واقعبینانه نیست. میل جنسی تحت تأثیر شرایط جسمانی، هیجانی، روانشناختی و اجتماعی قرار دارد و در طول زمان دستخوش تغییر میشود. بنابراین، تجربه دورههایی از ناهماهنگی در میل جنسی تا حد زیادی اجتنابناپذیر است.نکته مهم این است که وجود ناهماهنگی بهتنهایی الزاماً به معنای نارضایتی یا تعارض نیست. بسیاری از زوجها با پذیرش این تفاوتها، گفتوگوی صمیمانه و انعطافپذیری در رابطه، میتوانند بدون تجربه آسیب جدی به زندگی مشترک خود ادامه دهند. در مقابل، زمانی که این تفاوتها با سوءبرداشت، سرزنش، احساس طردشدگی یا ناتوانی در برقراری ارتباط مؤثر همراه شود، احتمال بروز مشکلات جنسی و زناشویی افزایش مییابد.
پیامدهای ناهماهنگی میل جنسی
زمانی که اختلاف قابل توجهی در میل جنسی میان زوجین وجود داشته باشد، هر یک از طرفین ممکن است تجربه روانشناختی متفاوتی داشته باشند. فردی که میل جنسی بیشتری دارد، ممکن است احساس کند نیازهای عاطفی و جنسی او نادیده گرفته شده یا از سوی همسرش طرد شده است. این تجربه میتواند احساس ناکامی، خشم، تنهایی یا کاهش صمیمیت را به دنبال داشته باشد. از سوی دیگر، فردی که میل جنسی کمتری دارد، ممکن است خود را تحت فشار برای برقراری رابطه جنسی احساس کند و در صورت امتناع، دچار احساس گناه، شرمندگی یا نگرانی از ناراضی بودن همسر شود. این چرخه میتواند به تدریج کیفیت رابطه را کاهش دهد.با وجود این، یافتههای پژوهشی درباره پیامدهای ناهماهنگی میل جنسی کاملاً یکسان نیستند. برخی مطالعات کاهش رضایت جنسی و زناشویی را گزارش کردهاند، در حالی که برخی دیگر ارتباط معناداری نیافتهاند یا حتی در شرایط خاص، پیامدهای مثبتی را مشاهده کردهاند. این تفاوت نتایج نشان میدهد که ناهماهنگی میل جنسی بهتنهایی تعیینکننده کیفیت رابطه نیست و عوامل دیگری نیز در این میان نقش دارند.
یکی از مهمترین این عوامل، جهت ناهماهنگی میل جنسی است. منظور از جهت ناهماهنگی این است که کدام یک از زوجین میل جنسی بیشتری دارد. شواهد نشان میدهد پیامدهای اختلاف میل جنسی زمانی که مرد دارای میل کمتر است، با زمانی که زن میل کمتری دارد، یکسان نیست. در بسیاری از فرهنگها، از جمله فرهنگهای سنتی، انتظار اجتماعی بر این است که مرد آغازگر رابطه جنسی باشد و میل جنسی بیشتری داشته باشد. بنابراین، اگر مرد میل جنسی کمتری نسبت به همسر خود داشته باشد، این وضعیت ممکن است با فشار روانی و تعارض بیشتری همراه شود، زیرا با انتظارات فرهنگی و کلیشههای جنسیتی همخوانی ندارد.به همین دلیل، پژوهشگران معتقدند برای درک آثار ناهماهنگی میل جنسی، تنها اندازه اختلاف کافی نیست؛ بلکه باید مشخص شود این اختلاف به سود کدام یک از زوجین است. در واقع، جهت ناهماهنگی میتواند به اندازه شدت ناهماهنگی در پیشبینی کیفیت رابطه، رضایت جنسی و عملکرد جنسی اهمیت داشته باشد.
نقش بافت فرهنگی
بخش عمده پژوهشهای مربوط به میل جنسی در کشورهای غربی انجام شده است؛ جوامعی که در آنها بر برابری جنسیتی، آزادی در بیان نیازهای جنسی و تصمیمگیری مشترک درباره روابط جنسی تأکید میشود. در مقابل، در برخی فرهنگهای سنتی، از جمله جامعه مورد بررسی در این پژوهش (عربستان سعودی)، نقشهای جنسیتی ساختار مشخصتری دارند و انتظارات فرهنگی درباره رفتار جنسی زن و مرد متفاوت است.در چنین بافتی، معمولاً انتظار میرود مرد آغازگر رابطه جنسی باشد و زن پاسخدهنده به خواستههای همسر خود. این الگوهای فرهنگی میتوانند بر نحوه تجربه و تفسیر ناهماهنگی میل جنسی تأثیر بگذارند و سبب شوند یک وضعیت مشابه، در فرهنگهای مختلف پیامدهای متفاوتی ایجاد کند. از همین رو، پژوهش حاضر تلاش کرده است ناهماهنگی میل جنسی را در چارچوب ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی جامعه مورد مطالعه بررسی کند.
دیدگاه نظریه دلبستگی در تبیین ناهماهنگی میل جنسی
یکی از پرسشهای اساسی در پژوهشهای مربوط به روابط زوجین این است که چرا برخی افراد، کاهش یا ناهماهنگی میل جنسی را تهدیدی جدی برای رابطه خود میدانند، در حالی که برخی دیگر با وجود همین شرایط، همچنان احساس امنیت، رضایت و صمیمیت را تجربه میکنند. همچنین این پرسش مطرح است که چرا برای بعضی افراد، میل جنسی نقش مهمی در احساس عشق و امنیت عاطفی دارد، اما برای برخی دیگر اهمیت کمتری پیدا میکند. پاسخ به این پرسشها را نمیتوان تنها با تفاوتهای زیستی، هورمونی یا هنجارهای فرهنگی توضیح داد. نویسندگان مقاله معتقدند که تجربههای اولیه دلبستگی و شیوهای که افراد در طول زندگی یاد گرفتهاند با روابط صمیمانه کنار بیایند، نقش تعیینکنندهای در معنایی دارد که هر فرد به میل جنسی و ناهماهنگی آن میدهد. به همین دلیل، نظریه دلبستگی یکی از مناسبترین چارچوبها برای درک تفاوتهای فردی در تجربه میل جنسی و کیفیت روابط عاشقانه محسوب میشود.
دلبستگی ایمن و میل جنسی
بر اساس نظریه دلبستگی، افرادی که در روابط اولیه خود مراقبانی در دسترس، پاسخگو و حمایتگر را تجربه کردهاند، معمولاً سبک دلبستگی ایمن را شکل میدهند. این افراد در روابط بزرگسالی نیز احساس امنیت بیشتری دارند، به شریک زندگی خود اعتماد میکنند و میان صمیمیت و استقلال تعادل برقرار میکنند.
در حوزه روابط جنسی نیز این احساس امنیت به شکلهای مختلفی آشکار میشود. افراد دارای دلبستگی ایمن معمولاً:
- میل جنسی پایدارتری دارند.
- رابطه جنسی را تجربهای همراه با صمیمیت، لذت و ارتباط عاطفی میدانند.
- درباره نیازها و خواستههای جنسی خود راحتتر گفتوگو میکنند.
- در مواجهه با اختلافهای طبیعی در میل جنسی، انعطافپذیری بیشتری نشان میدهند.
- کاهش موقتی میل جنسی همسر را الزاماً به معنای طرد شدن یا پایان عشق تلقی نمیکنند.
به همین دلیل، زوجهایی که هر دو از امنیت دلبستگی بیشتری برخوردارند، معمولاً بهتر میتوانند تفاوتهای طبیعی در میل جنسی را مدیریت کنند و این تفاوتها کمتر به تعارض یا نارضایتی منجر میشود.
دلبستگی اضطرابی و تجربه میل جنسی
در مقابل، افرادی که دلبستگی اضطرابی دارند، همواره نگران از دست دادن رابطه، طرد شدن یا کاهش علاقه شریک زندگی هستند. این نگرانی باعث میشود برای دریافت اطمینان عاطفی، وابستگی بیشتری به رابطه نشان دهند.
از دیدگاه این افراد، رابطه جنسی تنها یک رفتار جنسی نیست؛ بلکه نشانهای از عشق، پذیرش و ارزشمند بودن رابطه است. بنابراین، اگر احساس کنند همسرشان میل جنسی کمتری نسبت به آنها دارد، ممکن است این موضوع را نشانهای از کاهش علاقه یا احتمال ترک شدن تفسیر کنند.
به همین دلیل، افراد دارای دلبستگی اضطرابی معمولاً:
- حساسیت زیادی نسبت به تغییرات میل جنسی همسر دارند.
- کاهش میل جنسی شریک زندگی را شخصیسازی میکنند.
- برای حفظ صمیمیت، بیشتر به رابطه جنسی روی میآورند.
- ممکن است نیازهای واقعی خود را نادیده بگیرند تا شریک زندگی را راضی نگه دارند.
- میان عشق، صمیمیت و رابطه جنسی مرز مشخصی قائل نباشند و این سه را به شدت به یکدیگر پیوند دهند.
دلبستگی اجتنابی و تجربه میل جنسی
سبک دیگر دلبستگی ناایمن، دلبستگی اجتنابی است. افراد دارای این سبک، معمولاً استقلال و خوداتکایی را بیش از حد ارزشمند میدانند و از وابستگی هیجانی پرهیز میکنند.
این افراد معمولاً:
- از صمیمیت عاطفی شدید احساس ناراحتی میکنند.
- ترجیح میدهند فاصله روانی خود را با دیگران حفظ کنند.
- رابطه جنسی را بیشتر یک فعالیت جسمانی بدانند تا راهی برای ایجاد نزدیکی عاطفی.
- در بیان احساسات و نیازهای هیجانی خود محتاط باشند.
- هنگام احساس فشار برای صمیمیت، میل جنسی خود را کاهش دهند یا آن را سرکوب کنند.
به همین دلیل، افراد با دلبستگی اجتنابی اغلب میل جنسی کمتری نسبت به شریک عاطفی خود گزارش میکنند. نویسندگان مقاله معتقدند که این کاهش میل، همیشه ناشی از مشکلات زیستی یا اختلال عملکرد جنسی نیست؛ بلکه گاهی راهبردی ناخودآگاه برای حفظ فاصله هیجانی و جلوگیری از صمیمیت بیش از حد است.
سبک دلبستگی چگونه ناهماهنگی میل جنسی را معنا میبخشد؟
مهمترین ایده این مقاله آن است که ناهماهنگی میل جنسی به خودی خود تعیینکننده کیفیت رابطه نیست؛ بلکه معنایی که هر یک از زوجین به این تفاوت میدهند، اهمیت بیشتری دارد. این معنا تا حد زیادی از سبک دلبستگی آنها تأثیر میپذیرد.
برای مثال:
- فردی با دلبستگی اضطرابی ممکن است کاهش میل جنسی همسر را نشانه سرد شدن رابطه، بیعلاقگی یا احتمال جدایی بداند و در نتیجه دچار اضطراب، نگرانی و رفتارهای جستوجوی اطمینان شود.
- در مقابل، فردی با دلبستگی ایمن ممکن است همان وضعیت را نتیجه خستگی، فشارهای روزمره یا تغییرات طبیعی زندگی بداند و بدون احساس تهدید، درباره آن با همسر خود گفتوگو کند.
- همچنین فردی با دلبستگی اجتنابی ممکن است افزایش میل جنسی همسر را بهعنوان فشاری برای صمیمیت بیشتر تجربه کند و در پاسخ، فاصله عاطفی خود را افزایش دهد.
از این رو، نویسندگان نتیجه میگیرند که درک پیامدهای ناهماهنگی میل جنسی بدون توجه به سبک دلبستگی هر یک از زوجین، کامل نخواهد بود. همین موضوع، پایه اصلی فرضیههای پژوهش حاضر را تشکیل میدهد.


2 دیدگاه ها