- ۷ خرداد, ۱۴۰۵
- modir
- دیدگاه: 0
- روان پویشی, روان درمانی, روانکاوی
روان درمانگری پویشی چیست؟
روان درمانگری پویشی چیست؟
معنی دقیق روان درمانی ، درمانی برای ذهن است. سرچشمه روان درمانی در روان تحلیلگری است مکالمه شفابخش که اولین بار توسط زیگموند فروید گسترش یافت .لغت روان درمانی برای درمانی که شامل صحبت کردن است به کار رفت. البته نه هرگونه مکالمه ای بلکه مکالمه درمانی باید شامل موارد زیر باشد :
- توسط فرد متخصص آموزش دیده انجام شود
- در یک چارچوب درمانی انجام شود
- به قصد بهبود سلامت هیجانی و روانی بیمار باشد.
اما در مورد روان پویشی احتمالاً این لغت را زیاد شنیده اید، اما این به چه معنی است؟
روان از ریشه لغت یونانی (psyche ) که به معنای روح (Sou ) بود، اما به معنای ذهن به کار رفته و پویا از لغت یونانی (dynamis ) می آید که به معنای قدرت بوده اما به معنای نیروی فیزیکی در ذهن استفاده شده است.
به سادگی میتوان بیان کرد لغت روان پویشی به نیروهای ذهنی در حال جنبش اشاره دارد فروید این لغت را زمانی ابداع کرد که به عنوان مخالف مفاهیم اولیه روان ایستا متوجه شد که ذهن یک سیستم همواره در حال تغییر است؛ مخلوطی از عناصر انرژی یافته که به صورت مداوم در حال حرکت است. این عناصر ناهشیار میتوانند به سمت هشیاریگسترده شوند و بر عکس در حالی که تمایلات و ممنوعیتهای نیرومند میتوانند از یکی به دیگری بروند و سبب رهایی موازنه روانی از برخورد ذرات اتمی شوند .
فروید دریافت که نه تنها عناصر ذهن در جنب و جوش هستند بلکه بسیاری از این فعالیتهای ذهنی آشفته خارج از آگاهی قرار دارند. او این فعالیت ذهنی را ناهشیار نامید و فرض کرد که میتواند بر افکار احساسات هشیار و رفتار تأثیر بگذارد بنابراین ما به دو تعریف می رسیم که اساس این راهنمای درمانی را تشکیل می دهد. چارچوب روان پویشی اشاره به این نکته دارد که فعالیت ذهنی ناهشیار بر افکاراحساسات هشیار و رفتار ما تأثیر می گذارد. روان درمانی پویشی هرگونه درمانی است که مبتنی بر چارچوب روان پویشی مرجع است.
ناهشیار
ما اغلب فعالیت روانی ناهشیارمان را ناهشیار می نامیم احساسات خاطرات تعارضها روشهای ارتباط با دیگران ادراک خویشتن همه می توانند ناهشیار باشند و می توانند مشکلاتی را در ارتباط با افکار و رفتار به وجود آورند. افکار و احساسات ناهشیار در زمان کودکی شخص تحول می یابند و ترکیب منحصر به فردی از تجارب اولیه و عوامل ژنتیکی خلقی هستند. ما افکار احساسات و خیال پردازی هایمان را خارج از حیطه هشیاری نگه می داریم به این دلیل که در صورت آگاه شدن از آنها ما را به مضمحل شدن تهدید میکنند آنها میتوانند بشدت ترس آور یا محرک باشند. آنها می توانند ما رااز شرم یا تنفر پر کنند به این دلیل که ما آنها را ناهشیار نگاه می داریم ناپدید نمی شوند، سرشار از انرژی باقی میمانند و برای رسیدن به سطح آگاهی فشار می آورند. انرژی آنها از مکان پنهانی ناهشیارشان بر ما تأثیر میگذارند و آنها تأثیر خود را بر روش تفکر احساس و رفتار ما میگذارند .قیاس خوبی در اساطیر یونانی آمده است:
زئوس خدای جوان از اداره شدن توسط تیتانهای پدر شاه خسته شده بود، بنابراین آنها را در گودال بزرگی که تارتاس نامیده میشد دفن کرد. در جای عمیق زیر سطح زمین دیگر برای نفوذ زئوس تهدیدی مطرح نمیکردند یا آنها تهدیدی داشتند؟ اگر چه آنها خارج از حیطه بینایی بودند، اما ناپدید نشده بودند و صدای غرولند آنها سبب زمین لرزه و توفانهای مهیب میشد. بنابراین اگرچه افکار و احساسات ناهشیار از حوزه ادراک خارج شده اند، اما به غرولندشان به شیوه خود ادامه می دهند و سبب عدم شاد کامی و رنج به شکل افکار و رفتار ناسازگار میشوند.
روان درمانگری پویشی و ناهشیار
از بسیاری جهات روان درمانگر پویشی شبیه لوله کشی است که شما برای تعمیر سقفی که چکه میکند خبر میکنید.شما چکه کردن را میبینید اما منبع آن را نمی توانیدببینید. شما میتوانید قطرات را درون یک سطل جمع کنید اما این مانع توقف جریان نمی شود. لوله کش میداند شکاف جایی پشت گچ قرار گرفته جایی که لوله ها هنوز قابل مشاهده نیستند. گرچه لوله کش نسبت به روان درمانگر پویشی مزیتی دارد او می تواند از پتک برای شکستن گچ دیوار و آشکار ساختن لوله های زیرین استفاده کرده سوراخ صدمه زننده را یافته و سقف را تعمیر و وصله کند اما روان درمانگر پویشی با روان انسان سروکار دارد نه گچ سقف ، بنابراین به ابزار دقیق تر و ظریف تری نیاز دارد تا به جست وجو و بهبود آنچه زیر سطح قرار دارد بپردازد.
آشکارسازی ناهشیار و حمایت
اولین هدف روان درمانگر پویشی شبیه لوله کش دریافت جایی زیر سطح است که خوب کار نمیکند به عبارت دیگر فهم این که در ناهشیار بیمار چه میگذرد. از آنجا که تفکر ما بر این است که بیمار توسط افکار و احساساتی برانگیخته میشود که خارج از آگاهی او قرار دارند، بنابراین تصمیم ما بر این است که چطور از آموخته های خود برای کمک به بیمار استفاده کنیم. گاهی ما تصمیم می گیریم که آگاه ساختن بیمار از آنچه درناهشیارش می گذرد به او کمک خواهد کرد. این امر آشکارسازی ناهشیار نامیده شده است فروید آن را هشیار سازی آنچه قبلاً ناهشیار بوده، نامیده است . تکنیک های بسیاری برای آشکارسازی یا هشیار ساختن ناهشیار وجود دارد. آنچه آشکار میشود افکار
و احساسات درونی بیمار است که از او پنهان مانده اما اثر خود را بر ادراک خویشتن روابط با دیگران روشهای سازگاری و رفتار می گذارد. گاهی تصمیم گیری ما چنین است که آگاهی بیمار از مواد ناهشیارش کمک کننده نخواهد بود. زمانی ما به این تصمیم می رسیم که به نظر برسد مواد ناهشیار مضمحل کننده خواهد بود، سپس آموخته هایمان درباره ناهشیار را برای حمایت از کنش وری روانی بدون آشکارسازی افکار و احساسات به کار خواهیم برد.
به دو مثال ارائه شده که در یکی باید تکنیک آشکارسازی و در دیگری تکنیک حمایتی را به کار برده است توجه کنید :
مورد بالینی 1
خانم ۲۸ ساله رابطه توأم با اعتمادی با همسرش دارد دوستان صمیمی بسیار ورضایت مندی از فعالیت حرفه ای خود دارد. در گذشته به روزنامه نگاری آشپزی و ورزش برای غلبه بر دوره اضطرابی کوتاه پرداخته است. او از بی خوابی شکایت دارد و معتقد است بی خوابی او توسط مشاجره با خواهر کوچک ترش خانم B بر انگیخته میشود خانم .A از رفتار خصمانه خواهرش گیج شده و این رفتار از حدود یک ماه پیش شروع شده بود که با نزدیک شدن دانش آموخته شدن خانم B از دانشکده پزشکی همزمان بود. بررسی های بیشتر آشکار کرد که گرچه خانم B تمایل داشته متخصص پوست شود اما نتوانسته موقعیت مناسبی در این رشته کسب کند و مجبور شده به صورت موقتی یکسال به عنوان پزشک داخلی کار کند و سپس برای رشته مورد نظر درخواست مجدد کند. خانم A اظهار داشت در این موقعیت بسیار با خواهرش همدردی کرده و نمی داند چرا خواهرش در مقابل او بسیار خصومت ورزی می کند.
وقتی شما درباره روابط اولیه آنها می پرسید کشف میکنید که خانم A بی وقفه از یک سازمان لیگ ورزشی به سازمانی دیگر می رود در حالیکه خانم B با تحصیلش دست و پنجه نرم می کند. شما چنین فرض می کنید که خصومت ورزی خانم B به علت احساس حسادت است و خانم A به صورت ناهشیار خود را از احساس گناه نا آگاه نگه می دارد. شما به این نتیجه می رسید که اگر به خانم A درباره احساس گناه ناهشیارش آموزش دهید، کمک کننده خواهد بود و تصمیم می گیرید به او در آشکارسازی کمک کنید. از لحظه ای که او با احساس گناهش دست به گریبان میشود، قادر به تشخیص احساس خصومت و رشک در خواهرش می شود. اینآگاهی به او در فهم مشکلات بین فردی اخیرشان کمک می کند و مشکل بی خوابی حل می شود.
مورد بالینی 2
خانم ۲۲ ساله تنهاست و مرتب از شغلی به شغل دیگر می رود و با استرس خود توسط میگساری و تخلیه برخورد میکند. او با شکایت از بی خوابی به شما مراجعه می کند و چنین فکر میکند که با مشاجره با خواهرش شروع میشود. او می گوید مادرش اخیراً بیمار شده و خانم C پشتش زیر بار نگهداری از مادر خم شده در حالی که خانم D در خانه خود واقع در حومه شهر سکونت گزیده و فقط برای او پول میفرستد خانم C که با پایان دادن جلسه
مشکل دارد به شما میگوید که او فکر میکند خواهرش که با مرد توانگری ازدواج کرده فردی سطحی و مادی گراست و او نباید به خاطر پول زندگی با او را تغییر دهد. او می گفت از دست خواهرش عصبانی است به دلیل این که به مادرشان کمک نمی کند و افکار مختلف درباره این مسئله سبب شده سراسر شب بیدار باشد. شما چنین فرض می کنید که خشم خانم C به خواهرش توسط رشک به او برانگیخته میشود ولی شما تصمیم می گیریدکه یادگیری طریقی که این رشک با بی خوابی تعامل دارد، در این لحظه کمکی به بیمارنمیکند. در عوض شما تصمیم میگیرید به حمایت کارکردهای خانم C توسط همدلی با میزان کاری که او برای کمک به مادر بیمارش انجام میدهد بپردازید. همچنین پیشنهاد می کنید از مزایای بیمه پزشکی مادر برای کمک گرفتن از یک پرستار سالمندان استفاده کند به محض این که خانم C حس کند احساسهایش به رسمیت شناخته شده احساس آرامش میکند و مشکلات بی خوابیاش برطرف می شود و قادر به فهم بسیاری از جنبه های موقعیت فعلی اش می شود.
در هر دو مورد کاری که روان درمانگر پویشی باید انجام دهد فهم شیوه ای است که افکار و احساسات ناهشیار بر رفتار هشیار بیمار تأثیر می گذارد. اگرچه در یک موقعیت تصمیم به استفاده از تکنیک آشکارسازی میگیرد، اما در موقعیت دیگر تصمیم به حمایت بیمار میگیرد بنابراین میتوان گفت اهداف روان درمانگری پویشی عبارت است از:
۱ – فهم روشهایی که بیمار توسط افکار و احساسات خارج از حیطه هشیاری تحت تأثیرآن قرار می گیرد.
2- تصمیم گیری که آیا در یک لحظه خاص آشکارسازی یا حمایت بیمار بیشتر کمک کننده خواهد بود.
۳- آشکارسازی مواد ناهشیار یا حمایت کارکردهای روانی به شیوه ای که بیشترین کمک را برای بیمار داشته باشد.
تصمیم گیری مربوط به نکته دوم بستگی به ارزیابی دقیق از بیمار در مرحله آغاز و درحین درمان دارد بدین منظور که بهترین اقدام کمکی برای بیمار در لحظه خاص چه خواهد بود .
روان درمانی پویشی که اساس کارش کاربرد تکنیک های آشکارسازی است بینش محور بیانگر تعبیری اکتشافی یا روان درمانگری های تحلیلی نامیده میشوند. در حالی که درمانگری هایی که اساس کار را بر تکنیک های حمایتی قرار می دهندروان درمانگری های حمایتگر نامیده شده اند . متأسفانه این دو تکنیک به صورت جدا از یکدیگر دیده میشوند. از طرفی تکنیک های آشکارسازی و حمایتی درمان های جداگانه ای را تشکیل نمیدهند بلکه به صورتی متناوب در همه انواع روان درمانگری های پویشی به کار میروند بیماری ممکن است از درمانی با برتری تکنیک های آشکارسازی منفعت بیشتری برد در حالی که بیمار دیگر از درمانی که بیشتر از تکنیک های حمایتی استفاده می کند سودمند شود. اما همه درمانگرها تا حدی در زمانهای مختلف از هر دو تکنیک استفاده میکنند ترکیب این دو تکنیک از لحظه ای به لحظه دیگر و از بیماری به بیمار دیگر به توانمندی ها مشکلات و نیازهای افراد متفاوت است برخی بیماران تنها به حمایت ضمنی در صحبتهای همدلانه فهم و علاقه مندی در مانگر نیازمندند برخی دیگر به حمایتی آشکار در خلال درمان نیاز دارند. در ابتدای درمان اهداف اصلی ما هر چه باشند آمادگی برای تغییر منعطف رویکرد خود بسته به تغییر نیازهای بیمار را داریم.
اهمیت رابطه درمانی
تکنیک های آشکارسازی و حمایتی در خلا رخ نمی،دهند بلکه در بافتی از رابطه بین درمانگر و بیمار اتفاق می افتند این رابطه اساس روان درمانگری پویشی را شکل می دهد. نه تنها محیط امنی برای بیمار به منظور صحبت در مورد مشکلاتش ایجاد می کند، بلکه در خلال ارتباط با درمانگر به آنها کمک میکند در مورد خود و ارتباطاتشان با دیگران بیاموزند در روان درمانگری پویشی احتمال دارد خود رابطه عاملی برای تغییر باشد. رابطه آزمایشی رابطه با درمانگر است که بیمار میتواند از آن بیاموزد و به عنوان منبع مستقیم حمایت که میتواند رشد و تغییر را پرورش دهد از آن بهره برد.
ما میتوانیم تعریف خود از روان درمانگری پویشی را بدین شیوه تکمیل کنیم:
روان درمانگری پویشی نوعی مکالمه درمانی است که اساس آن بر این فرض است که افراد توسط افکار و احساس هایی که خارج از آگاهی آنها قرار دارد برانگیخته شده و تحت تأثیر قرار میگیرند اهدافش کمک به افراد برای تغییر شیوه های عادتی در تفکر و رفتار کردن توسط یادگیری بیشتر درباره چگونگی کارکرد ذهن یا حمایت مستقیم کارکرد آنها در بافتی از رابطه با درمانگر است.
اما چطور این اتفاق می افتد؟ در نوشته های بعدی درباره برخی تئوری های پشت تکنیک مطرح خواهد شد.
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

