- ۲۲ مرداد, ۱۴۰۵
- محسن رضایی
- دیدگاه: 0
- اختلالات روان, دی اس ام
Overthinking
(بیشازحد فکر کردن)
وقتی راه حل تبدیل به مسئله میشود
چگونه بدون جنگیدن با مغز خود، حلقه افکار وسواسی را متوقف کنیم؟
- حل مسئله واقعی به سمت یک «اقدام» حرکت میکند؛ اما تکرار مداوم افکار (افکار چرخشی) شما را به سمت «عدم قطعیت بیشتر» میبرد. «راه حلهای» ما — مانند بیشازحد فکر کردن، نشخوار فکری، اطمینانخواهی و مرور دوباره اتفاقات — در درازمدت این چرخه معیوب را زنده نگه میدارند. یادگیریِ تحمل احساس ناراحتی و متوقف کردن رفتارهای وسواسی، تنها راه حرکت به سمت جلو است.
همه ما این احساس را تجربه کردهایم: اتفاقی میافتد — لحن یک حرف کمی ناخوشایند به نظر میرسد، پیامکی بیجواب میماند، یا یک فکر مزاحم ناگهانی وارد ذهن میشود. به ناگاه، مغزتان با تمام سرعت به راه میافتد و همان یک فکر مدام دور خود میچرخد. تصور میکنید در حال حل مسئله هستید، اما یک ساعت بعد، نه تنها به هیچ پاسخی نرسیدهاید، بلکه احساسی به مراتب بدتر از ابتدا دارید.
آنچه تجربه میکنید یک «حلقه فکری» (Thought Loop) است. اگر تا به حال گیرِ چنین چرخهای افتاده باشید، میدانید که شکستن آن چقدر غیرممکن به نظر میرسد. اگر به اختلال وسواس فکری-عملی OCD مبتلا باشید، این چرخه را بسیار خوب میشناسید؛ چرخهای که میتواند آنقدر آزاردهنده باشد که زندگی روزمرهتان را مختل کند.
گیر افتادن در حلقه افکار وسواسی به چه معناست؟
از آنجا که من عمدتاً افراد مبتلا به OCD را درمان میکنم، عبارات زیادی درباره «گیر افتادن در حلقه فکری» میشنوم. معمولاً منظور آنها نشخوار فکریِ وسواسی است: مرور دوباره یک موقعیت، تلاش برای سردرآوردن از یک موضوع، یا بیشازحد فکر کردن. آنها درگیر آیینها و رفتارهای وسواسی میشوند تا اضطراب ناشی از افکار مزاحم خود را کاهش دهند.به این مثال توجه کنید: شما در حال خداحافظی از دوستتان پس از یک قرار ملاقات و بازی کودکان هستید. ناگهان این نگرانی به سراغتان میآید که نکند فرزند دوستتان در خانه شما در معرض چیز خطرناکی قرار گرفته باشد! با هر «نکند که…» یا «چه میشود اگر…»، ترس، احساس گناه و عدم قطعیت بیشتری وجودتان را فرا میگیرد. برای اینکه به خودتان اطمینان خاطر بدهید، تمام ساعات عصر را در ذهن خود مرور میکنید: کودک به چه چیزهایی دست زد؟ آیا روی آنها مواد شوینده بود؟ آیا دستش را در دهانش گذاشت؟
این همان حلقه افکار وسواسی است. برای خلاص شدن از این احساس آزاردهنده، باز هم آن فکر را مرور میکنید؛ به این امید که این بار تکه گمشده پازل را پیدا کنید، به نکتهای جدید برسید، یا مسئله را برای همیشه حل کنید تا خیالتان راحت شود.ممکن است کل اتفاقات آن روز را در ذهن بازپخش کنید، در گوگل جستجو کنید یا به دوستتان پیام بدهید تا نظر او را بپرسید. اما هیچکدام از این کارها، «عدم قطعیت» را از بین نمیبرد. هرچقدر بیشتر در این چرخه میچرخید، مضطربتر میشوید؛ و هرچقدر مضطربتر شوید، تمایل بیشتری پیدا میکنید که به این چرخیدن ادامه دهید!
چرا افکار چرخشی شبیه «حل مسئله» به نظر میرسند؟ (در حالی که نیستند!)
نشخوار فکری در لحظه میتواند حسِ مفید بودن داشته باشد، زیرا از نظر فنی در حال انجام کاری هستید. اما یک حل مسئله واقعی و سازنده، آغاز، میانه و پایان دارد: مسئله را شناسایی میکنید، گزینهها را میسنجید و دست به اقدام میزنید.
در یک حلقه وسواسی، هیچ پایانی وجود ندارد. فکر و احساس بد مدام بزرگتر میشوند و سؤالات، شک و تردیدها و سناریوهای بدتری را به همراه میآورند.
شما به جای نزدیک شدن به راه حل، در حال غذادادن به این چرخه هستید! آنچه شرایط را سختتر میکند این است که متوقف کردن این افکار، حسِ «بیمسئولیتی» به انسان میدهد. مغزتان اینگونه استدلال میکند: «اگر این موضوع را رها کنی، دوست (یا کارمند، والد یا همسر) بدی هستی!» مغز شما را قانع میکند که اگر فقط کمی بیشتر به آن فکر کنید، بالاخره همهچیز شفاف میشود. «اگر سعی نکنم ته و توی داستان را درآورم، درباره شخصیت من چه میگوید؟ یعنی نباید نگران باشم که فرزند دوستم در معرض مادهای سمی قرار گرفته؟ آیا بیمسئولیتی نیست که به او تحذیر ندهم؟»
چرا متوقف کردن افکار چرخشی اینقدر سخت است؟
افرادی که با افکار چرخشی دستوپنجه نرم میکنند، اغلب (حداقل در یک سطح عمیقتر) میدانند که این بیشازحد فکر کردن هیچ کمکی به آنها نمیکند. آنها از این وضعیت کلافهاند، اما با این حال نمیتوانند متوقفش کنند.
علت آن این است:
این حلقه فکری، تسکین کوتاهمدتی برای یک احساس ناخوشایند فراهم میکند.
جستجوی اطمینانخاطر، مرور دوباره اتفاقات و تحلیل ذهنی آنچه گفتهاید یا انجام دادهاید، به طور موقت اضطراب را کاهش میدهند. اما هر بار که برای فرار از احساس ناخوشایند دست به دامان این چرخه میشوید، در واقع مغز خود را آموزش میدهید که «ناآرامی و احساس ناخوشایند، غیرقابل تحمل است»؛ موضوعی که باعث میشود دفعه بعد، اضطراب شدیدتری را تجربه کنید.
دلایلی که باعث میشوند افراد در این چرخه بمانند بسیار مشابه است:
۱. انجام یک کار (حتی بیفایده) حس بهتری نسبت به دسترویدست گذاشتن دارد.
۲. این تصور وجود دارد که «شاید فقط یک بار دیگر فکر کردن» باعث شفافیت شود.
۳. اگر فکر اولیه آزاردهنده باشد، عمل نکردن به آن گویی نشاندهنده یک ایراد اخلاقی یا شخصیتی در شماست.
هیچکدام از این رفتارها عیب شخصیتی نیستند؛ بلکه با توجه به مکانیسم اضطراب و وسواس (OCD)، کاملاً طبیعی به نظر میرسند. درک این مکانیسم، اولین قدم برای تغییر آن است.
چگونه حلقه افکار وسواسی را بشکنیم؟
شکستن این چرخه به معنی متوقف کردن ناگهانی افکار یا تلاش برای ناپدید کردن آنها نیست. تلاش برای سرکوب یک فکر دقیقاً مانند این است که به شما بگویند: «به یک فیل صورتی فکر نکن!» — ذهن شما بلافاصله به سراغ آن میرود. در مثال قرار ملاقات کودکان، هدف این است که رفتارهای ذهنی که فکر را در چرخه نگه میدارند، متوقف کنیم. شما یاد میگیرید که بدون جستجوی اطمینان خاطر، بدون مرور مجدد آن روز و بدون رفتن به سراغ چرخه فکری، به زندگی و حرکت به جلو ادامه دهید. قرار نیست تمام ابهامات و «عدم قطعیتها» حل شوند تا شما بتوانید به زندگیتان برسید!
۱. متوجه شوید که در حلقه فکری گیر افتادهاید.
شاید بدیهی به نظر برسد، اما بسیاری از افراد آنقدر غرق در چرخه هستند که حتی متوجه چرخشی بودن افکارشان نمیشوند. آنها فکر میکنند صرفاً در حال «فکر کردن» هستند. بین فکر کردن عادی و چرخه وسواسی تفاوت وجود دارد و «آگاهی» نقطه شروع تغییر است.
۲. تمرکز خود را به خارج از ذهن برگردانید.
همین الان چه چیزهایی در اطراف شماست؟ چه چیزی را میتوانید ببینید، بشنوید یا لمس کنید؟ توجه خود را از مارپیچ درون ذهن، به زمان حال و زندگی واقعی که درست در برابر شما در جریان است، معطوف کنید.
۳. انتظار داشته باشید که با متوقف کردن چرخه، احساس ناخوشایندی تجربه کنید.
این همان بخشی است که اکثر مردم ندیده میگیرند! وقتی چرخه فکری را بدون رسیدن به پاسخ یا نتیجهگیری قطع میکنید، اضطراب بلافاصله ناپدید نمیشود؛ در واقع، اغلب در ابتدا بلندتر و شدیدتر میشود.
این کاملاً طبیعی است. تحمل همین ناآرامی و احساس ناخوشایند، اصل مطلب است! یادگیریِ تحمل این حس بدون پناه بردن دوباره به چرخه فکری، دقیقاً همان روشی است که توانایی شکستن همیشگی این الگو را در شما ایجاد میکند.
هدف نهایی این است که قبل از نتیجهگیری، کمی زمان و فاصله بین خودتان و آن موقعیت ایجاد کنید. این افکار در لحظه بسیار اضطراری و حیاتی به نظر میرسند؛ اما با ایجاد کمی فاصله (یک ساعت یا یک روز)، متوجه خواهید شد که موضوع نه آنقدرها مهم بوده و نه آنقدرها فاجعهبار!

