چرا نارسیست‌ها و افراد با شخصیت مرزی عاشق یکدیگر می‌شوند؟

چرا نارسیست‌ها و افراد با شخصیت مرزی عاشق یکدیگر می‌شوند؟

روابط عاطفی میان افراد با اختلال شخصیت مرزی (BPD) و خودشیفته (NPD) یکی از پدیده‌های پیچیده و جذاب در روان‌شناسی بالینی است که ریشه در مکانیزم‌های عمیق روان‌شناختی دارد. این مقاله با بهره‌گیری از مفاهیم کلیدی مکتب روابط ابژه، از جمله «روابط کلی ابژه‌ای» و «پایداری ابژه»، به تحلیل علمی دلایل گرایش این دو گروه به یکدیگر می‌پردازد. افراد با این اختلالات شخصیت، به دلیل ناتوانی مشترک در یکپارچه‌سازی ویژگی‌های مثبت و منفی در خود و دیگران، اغلب در دام دیدگاه‌های دوقطبی و غیرواقعی گرفتار می‌شوند که منجر به نوسانات شدید در ادراک آن‌ها از شریک عاطفی می‌شود. این ناتوانی، همراه با فقدان پایداری ابژه—یعنی دشواری در حفظ احساسات مثبت یا ارتباط عاطفی با فردی که حضور فیزیکی ندارد—زمینه‌ساز پیوندهای عاطفی سریع، شدید و اغلب ناپایدار میان آن‌ها می‌شود. این مقاله استدلال می‌کند که شباهت در سطح مهارت‌های صمیمیت، که از کمبودهای مشترک در رشد روانی-عاطفی نشئت می‌گیرد، افراد با اختلال مرزی و خودشیفته را به سمت یکدیگر سوق می‌دهد، در حالی که احتمال انتخاب شریکی بدون اختلال شخصیت را کاهش می‌دهد. این گرایش نه تنها نتیجه الگوهای ناسالم صمیمیت است، بلکه به دلیل تمایل هر دو گروه به ایجاد دلبستگی‌های عاطفی عمیق بر اساس اطلاعات محدود، تقویت می‌شود. در این تحلیل، با نگاهی دقیق به پویایی‌های روان‌شناختی و الگوهای رفتاری، روشن می‌شود که چگونه این ویژگی‌ها به شکل‌گیری روابطی پرشور اما شکننده منجر می‌شوند. این بررسی نه تنها درک عمیق‌تری از تعاملات عاطفی این افراد ارائه می‌دهد، بلکه به متخصصان و پژوهشگران کمک می‌کند تا رویکردهای مؤثرتری برای مداخله درمانی در چنین روابطی طراحی کنند.

افراد با اختلال شخصیت مرزی و خودشیفته اغلب به دلیل اشتراکات عمیق در چالش‌های مربوط به صمیمیت عاطفی، به سمت یکدیگر جذب می‌شوند. این مقاله با تکیه بر مفاهیم روان‌شناختی مانند «روابط کلی ابژه‌ای» و «پایداری ابژه»، توضیح می‌دهد که چرا این دو گروه تمایل دارند پیوندهای عاطفی سریع و شدیدی با یکدیگر برقرار کنند. با بررسی ناتوانی مشترک آن‌ها در حفظ دیدگاه متعادل نسبت به خود و دیگران و همچنین ایجاد ارتباطات عاطفی پایدار، این متن روشن می‌کند که چگونه این ویژگی‌ها احتمال انتخاب شریک عاطفی از میان افراد با اختلالات مشابه را افزایش می‌دهد. در نهایت، این مقاله به تحلیل دلایل روان‌شناختی این جذابیت متقابل و تأثیر آن بر روابط عاطفی می‌پردازد.

 

 چرا نارسیست‌ها و افراد با شخصیت مرزی عاشق یکدیگر می‌شوند؟

 کشف یک حقیقت پنهان درباره انتخاب شریک عاطفی

پس از بیش از چهل سال گوش دادن به صحبت‌های مراجعانم درباره زندگی عاطفی‌شان، به یک واقعیت جالب توجه پی بردم .بیشتر افراد، شریک عاطفی‌ای انتخاب می‌کنند که تقریباً در سطح مشابهی با آن‌ها در زمینه توانایی حفظ صمیمیت قرار دارد. این موضوع شبیه به اتفاقی است که در دوران دبستان برایمان رخ می‌داد. معلمان ما را بر اساس سطح مهارت خواندن‌مان به گروه‌های مختلف تقسیم می‌کردند. مثلاً همه اعضای گروه  تقریباً در یک سطح خواندن قرار داشتند. البته همه افراد گروه دقیقاً مشکلات یکسانی در خواندن نداشتند، اما به طور کلی سطح مهارت خواندن‌شان نزدیک به هم بود.

گروه‌های مهارتهای صمیمیت: روابط عاطفی نیز به مهارت‌هایی نیاز دارند، مانند توانایی مذاکره بر سر تفاوت‌ها، برقراری ارتباط مؤثر، بخشیدن یکدیگر پس از مشاجره و غیره. من به این مجموعه مهارت‌ها، «مهارت‌های صمیمیت» می‌گویم. بر اساس تجربه‌ام، افراد به طور ناخودآگاه خودشان را در گروه‌هایی با سطح مشابهی از مهارت‌های صمیمیت دسته‌بندی می‌کنند. به ندرت پیش می‌آید که کسی شریکی انتخاب کند که بیش از نیم‌قدم بالاتر یا پایین‌تر از خودش در توانایی حفظ یک رابطه موفق باشد. اگر کسی در مهارت‌های صمیمیت بسیار بالاتر از ما باشد، احتمالاً ما را کسل‌کننده و دشوار می‌بیند. اگر هم بسیار پایین‌تر از ما باشد، به همان دلایل احتمالاً برایمان جذاب نخواهد بود.

افراد دارای اختلال شخصیت مرزی و خودشیفته برخی مسائل مشترک در صمیمیت دارند.افراد در این دو گروه، برخی مشکلات مشابه در زمینه صمیمیت دارند.هر دو گروه فاقد چیزی هستند که روان‌درمانگران به آن «رابطه  ابژه‌ای اصلی » و «پایداری ابژه» می‌گویند. رابطه ابژه‌ای کلی: رابطه ابژه‌ای کلی به توانایی دیدن همزمان ویژگی‌های مثبت و منفی یک فرد و پذیرش این واقعیت که هر دو وجود دارند، اشاره دارد. این توانایی معمولاً در کودکی اولیه از طریق الگوبرداری از والدین و مهم‌تر از آن، از طریق دیده شدن به شکل واقع‌بینانه و مورد پذیرش و محبت قرار گرفتن توسط والدین، با وجود تمام نقص‌ها، شکل می‌گیرد. این توانایی بعدها نیز، در صورتی که فرد انگیزه کافی داشته باشد و تحت روان‌درمانی مناسب قرار گیرد، قابل کسب است . بدون «رابطه ابژه‌ای کلی ،افراد بین دو دیدگاه افراطی و غیرواقعی درباره خودشان و دیگران در نوسان هستند: یا فرد را «کاملاً خوب» می‌بینند یا «کاملاً بد». وقتی چیزی می‌بینند که نشان می‌دهد فرد مقابل کاملاً خوب نیست، به جای یکپارچه کردن این دیدگاه‌ها، به سادگی او را کاملاً بد می‌پندارند و برعکس در هر دو حالت، آن‌ها به طور موقت تمام تاریخچه مرتبط با دیدگاهی که اکنون از ذهنشان خارج شده را فراموش می‌کنند. بنابراین، وقتی شما را «کاملاً خوب» می‌بینند، فقط چیزهایی را به یاد می‌آورند که از این دیدگاه حمایت می‌کند. وقتی شما را «کاملاً بد» می‌بینند، فقط چیزهایی را به یاد می‌آورند که از این دیدگاه حمایت می‌کند. از آنجا که هر دوی این دیدگاه‌ها بیش از حد افراطی و نادرست هستند، ذاتاً ناپایدارند و گاهی حتی در طول یک روز می‌توانند به سرعت تغییر کنند

پایداری ابژه

پایداری ابژه» دو بخش اساسی دارد :  1- توانایی حفظ احساسات مثبت نسبت به کسی، حتی زمانی که فرد احساس صدمه، ناامیدی، خشم یا سرخوردگی نسبت به او دارد. 2-  توانایی حفظ ارتباط عاطفی با کسی که دیگر حضور فیزیکی ندارد. این شامل توانایی به خاطر آوردن چهره او و دیگر ویژگی‌های مهمی است که با آن فرد مرتبط می‌دانید. بدون این توانایی، فرد به معنای واقعی کلمه وقتی از دید خارج شود، از ذهن نیز خارج می‌شود. عدم وجود «پایداری ابژه» نتیجه نبود «رابطه ابژه‌ای اصلی » است.

 

رابطه ابژه ای اصلی و پایداری ابژه به عنوان مهارت‌های صمیمیت

بر اساس دیدگاه مکتب روابط ابژهای درباره اختلالات شخصیت، نبود «رابطه ابژه ای کلی » و «پایداری ابژه» ویژگی‌های تعیین‌کننده تمام اختلالات شخصیت هستند. این بدان معناست که نبود هر دوی این‌ها، ویژگی تعیین‌کننده گروه مهارت‌های صمیمیت افرادی است که دارای اختلالات شخصیت هستند. این کمبود مشترک در «رابطه ابژه ای» و «پایداری ابژه» در واقع احتمال اینکه دو نفر که هر کدام دارای یک اختلال شخصیت (مانند سازگاری خودشیفته یا مرزی) هستند عاشق یکدیگر شوند را افزایش می‌دهد و احتمال اینکه یکی از آن‌ها عاشق فردی بدون اختلال شخصیت شود را کاهش می‌دهد – البته اگر سایر عوامل یکسان باشند.

افراد خودشیفته و مرزی پیوندهای عاطفی شدید و سریعی ایجاد می‌کنند

افراد خودشیفته و مرزی یک ویژگی مشترک دیگر دارند که باعث می‌شود احتمال انتخاب یکدیگر به عنوان شریک عاطفی بیشتر شود: هر دو می‌توانند به سرعت و بر اساس اطلاعات بسیار کمی درباره طرف مقابل، پیوندهای عاطفی شدیدی ایجاد کنند. اکثر افرادی که دارای سازگاری مرزی یا خودشیفته نیستند، معمولاً برای تصمیم‌گیری درباره اینکه آیا شریک جدیدشان «همان فرد مورد نظر» است یا خیر، زمان بیشتری صرف می‌کنند. اما مراجعان مرزی و  من اغلب در حالی که هنوز شناخت چندانی از یکدیگر ندارند، به سرعت دلبسته می‌شوند.

 

 

منبع: Psychology Today، نوشته‌ی سوزان کراس، منتشرشده در ۶ نوامبر ۲۰۱۷

5 دیدگاه ها

  • بنیامین, 21 مرداد, 1404 @ 11:09 ب.ظ پاسخ

    محتوای ارزشمند 👌🏻👌🏻

  • محسن, 22 مرداد, 1404 @ 0:04 ق.ظ پاسخ

    بسیار آموزنده س این مطلب. سطح و سازمان بوردرلاین مخصوصا

  • ملودی, 22 مرداد, 1404 @ 0:43 ق.ظ پاسخ

    متشکرم

  • parasto, 23 مرداد, 1404 @ 10:40 ب.ظ پاسخ

    یک قسمت از متن فاصله خالی زیادی دارد جوری که حس کردم ممکنه اونجا عکس باشه
    در کل عالی بود

  • Parisa, 2 شهریور, 1404 @ 10:47 ب.ظ پاسخ

    بسیار مفید
    چطور میتونم با روانشناس های کلینیک تایم بگیرم ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *