- ۲۲ مرداد, ۱۴۰۴
- modir
- دیدگاه ها: 4
- زوج درمانی
چرا ممکن است عاشق افرادی شویم که ما را دوست ندارند؟
روانشناسی و زیستشناسی که عشق یک طرفه را هدایت میکند – و چگونه میتوان آن را درمان کرد. عشق یکطرفه سیستم پاداش مغز را فعال میکند و باعث میشود اعتیادآور به نظر برسد و رها کردن آن دشوار باشد . ما اغلب درگیر خیالپردازی در مورد اینکه یک نفر چه کسی میتواند باشد میشویم، نه اینکه واقعاً چه کسی است .فقدان پایان دادن به رابطه، حتی پس از طرد شدن، به نشخوار فکری دامن میزند و دلبستگی عاطفی را عمیقتر میکند. زخمهای عاطفی قدیمی شما را تعریف نمیکنند. التیام زمانی آغاز میشود که دست از دنبال کردن بردارید و شروع به انتخاب خودتان کنید عاشق شدن میتواند جادویی باشد—تا زمانی که دو طرفه نباشد. اکثر مردم یا تجربه کردهاند یا شاهد بودهاند که کسی سخت عاشق کسی شده که احساس مشابهی با او نداشته است. درد عاطفی که پس از آن میآید میتواند به شدت جدایی باشد، حتی اگر یک رابطه “واقعی” هرگز وجود نداشته باشد. چرا عشق یک طرفه تا این حد ما را تحت تأثیر قرار میدهد؟ چگونه میتوانید به کسی که شما را دوست ندارد، اینقدر وابسته باشید؟
مغز منتظر اجازه نمیماند
عشق همیشه منطقی نیست. علوم اعصاب نشان میدهد که عاشق شدن سیستم پاداش مغز، به ویژه مسیرهای دوپامین را فعال میکند – مشابه اثر مواد اعتیادآور. تجربه جذابیت عاشقانه ، پاسخهای عاطفی و جسمی قدرتمندی را برمیانگیزد. در روابط متقابل، مغز به طور مداوم پاداش میگیرد. اما در عشق یکطرفه، شما اغلب به دنبال پاداشهای متناوب هستید – یک لبخند، یک کلمه مهربان، یک لحظه توجه زودگذر . این نوع تقویت غیرقابل پیشبینی، که به عنوان تقویت متناوب شناخته میشود، در واقع دلبستگی عاطفی را تقویت میکند . این همان نیرویی است که قماربازان وسواسی را به دام میاندازد و هنگامی که مغز شما در آن حلقه گرفتار میشود، رهایی از آن میتواند فوقالعاده دشوار باشد.
تو عاشق اونا نمیشی، تو عاشق خیال و توهمی
عشق یکطرفه نه به خاطر اینکه طرف مقابل واقعاً چه کسی است، بلکه به خاطر اینکه شما تصور میکنید او میتواند چه کسی باشد – و آنچه که به نظر میرسد نمایانگر آن است – ماندگار میشود. ما اغلب نیازها، امیدها یا ویژگیهای شریک ایدهآل برآورده نشده خود را به آنها نسبت میدهیم. وقتی این احساسات پاسخ داده نمیشوند، ذهن همیشه رها نمیکند. در عوض، ممکن است دو برابر شود و یک خیالپردازی پیچیدهتر بسازد : “اگر آنها هم مرا دوست داشتند، همه چیز متفاوت بود.” و از آنجا که تجربیات خیالی میتوانند تقریباً همان ترشح دوپامین را مانند تجربیات واقعی تحریک کنند، این خیالپردازی به خودی خود از نظر احساسی پاداشدهنده میشود. دست کشیدن از آن حس خوب شیمیایی دشوار است – حتی وقتی میدانید عشق واقعی نیست.
مغز ما طوری برنامهریزی شده که به دنبال پایان دادن به رابطه باشد، اما همیشه آن را نمیپذیرد، به خصوص وقتی که دردناک باشد. حتی وقتی طرد شدن واضح است، پذیرش آن میتواند غیرقابل تحمل به نظر برسد. به جای رها کردن، ذهن شما ممکن است در حال تکرار مکالمات، تصور نتایج مختلف یا فکر کردن به اشتباه خود باقی بماند. این فقط انکار نیست – این تلاش مغز برای حل یک درگیری عاطفی است که حتی وقتی از نظر منطقی ناتمام است، ناتمام به نظر میرسد. هرچه شکاف بین آنچه که به آن امیدوار بودید و آنچه واقعاً اتفاق افتاده است بزرگتر باشد، ذهن شما بیشتر برای بستن آن تلاش میکند. از قضا، این فرآیند میتواند دلبستگی را زنده نگه دارد و ادامه دادن را حتی دشوارتر کند
وقتی زخمهای کهنه دوباره سر باز میکنند
گاهی اوقات، عشق یکطرفه عمیقتر از آنچه انتظار دارید، ضربه میزند زیرا به زخمهای عاطفی قدیمی ضربه میزند. اگر عشق در دوران کودکی ناپایدار، مشروط یا دریغ شده باشد، مغز بزرگسال ممکن است ناخودآگاه به دنبال پویاییهای مشابهی باشد به این امید که سرانجام آن را درست کند. روانشناسان این را اجبار به تکرار مینامند – انگیزهای برای بازآفرینی الگوهای اولیه رابطه برای تسلط بر آنها وقتی کسی از نظر عاطفی احساس میکند که در دسترس نیست یا کاملاً دور از دسترس است، میتواند اشتیاق شدیدی را در او بیدار کند – نه فقط برای عشق، بلکه برای اعتبار و شایستگی عاطفی. آن چالش آشنای تلاش برای جلب توجه کسی، تجربیات اولیه تلاش برای جلب محبت را منعکس میکند. اما به جای التیام گذشته، این پویاییها اغلب زخم را تقویت میکنند و منجر به شک، ناامنی و دلشکستگی بیشتر میشوند
احساسات شما واقعی هستند، اما تعهدی ایجاد نمیکنند
یکی از دردناکترین بخشهای عشق یکطرفه این است که چقدر ناعادلانه به نظر میرسد. شما خیلی عمیقاً اهمیت میدهید – آیا این نباید به حساب بیاید؟ اما عشق، وقتی سالم باشد، باید دو طرفه باشد. مهم نیست احساسات شما چقدر قوی باشند، آنها مسئولیتی برای شخص دیگری ایجاد نمیکنند که همان احساس را داشته باشد . این به این معنی نیست که عشق شما واقعی یا معنادار نیست. احساسات شما معتبر هستند. ناتوانی شخص دیگری در پاسخ دادن به آنها، بازتابی از ارزش شما نیست – بلکه بازتابی از آمادگی، ظرفیت یا انتخاب خود اوست. گاهی اوقات ما شدت عاطفی را با سازگاری اشتباه میگیریم، اما یک ارتباط واقعی به چیزی بیش از احساسات قوی نیاز دارد. به علاقه متقابل، ارزشهای مشترک، مراقبت مداوم و امنیت عاطفی نیاز دارد. بدون این چیزها، حتی عمیقترین عشقها هم نمیتوانند به یک رابطه واقعی تبدیل شوند
با شفقت به جلو حرکت کنید
اگر عاشق کسی هستید که شما را دوست ندارد، به این معنی نیست که مشکلی دارید. این به این معنی است که ظرفیت شما برای عشق ورزیدن قوی است. اما شاید وقت آن رسیده باشد که نگاه دقیقتری به آنچه واقعاً آرزویش را دارید، بیندازید.
از خودتان بپرسید واقعاً در این رابطه هوس چه چیزی را دارم؟ آیا به امید چسبیدهام—یا به یک خیال؟ هدایت این انرژی عشق به سمت خودم چه معنایی خواهد داشت؟
التیام زمانی آغاز میشود که از دنبال کردن خیالپردازیهای مربوط به اینکه یک نفر چه کسی میتواند باشد دست بردارید و به آنچه واقعاً هستید احترام بگذارید . عشق یکطرفه اغلب منعکسکننده نیازهای برآورده نشده یا زخمهای اولیه است، اما لازم نیست آینده شما را شکل دهد. وقتی تشخیص دهید که ارزش شما با توانایی شخص دیگری در دوست داشتن شما تعریف نمیشود، قدرت خود را پس میگیرید. از آن جایگاهِ شفافیت و احترام به خود، شروع به تشخیص عشقی خواهید کرد که واقعاً برای شما خوب است – عشقی که متقابل، مبتنی بر پایه و امن به نظر میرسد. این نوع عشق زمانی شروع میشود که شما برای اولین بار همان مراقبت و شفقتی را که از شخص دیگری جستجو میکردید، به خودتان بدهی.
4 دیدگاه ها