دستیابی مستقیم به ناهشیار ( تجربه مستقیم احساسات انتقالی و اولین رخنه )
تمركز بر دفاعهای مورد استفاده بیمار ، شناسایی و روشن ساختن ، و چالش با آنها به جنبش احساسات انتقالی شدید و پیچیده در بیمار منجر می شود . فشار و چالش آنقدر ادامه مییابد تا از ناهشیار علایمی مبنی بر نزدیك شدن احساسات و تكانه ها به سطح مشاهده شود . در این وضعیت درمانگر به جای تمركز بر دفاعها ، لمس و تجربه مستقیم احساسات را در انتقال كانون توجه قرار می دهد . درمانگر باید با بیمار در خصوص صداقت و گشودگی در برابر ماهیت واقعی احساسات و تكانه ها در انتقال چالش كند . هر دفاعی بر ضد این صداقت و گشودگی باید مشخص و روشن شود و مورد مجادله قرار گیرد :
درمانگر : دقت می كنید دستهاتون مشت شدند ؟ به نظر می رسد درونتان مملو از احساسات خاصی نسبت به منه .
بیمار : خوب ، شاید از چیزی كه می گویید خوشم نمییاد .
درمانگر : شاید ؟ خوشتان مییادیا نمییاد ؟
بیمار : نه ، خوشم نمییاد .
درمانگر : پس اگر ممكنه ببینیم این احساس چیه ؟ دقیقا الان چه احساسی به من دارید ؟
دفاعها و مقاومت ، به نسبت افزایش اضطراب در خصوص برانگیخته شدن احساسات و تكانه های منع شده در گذشته ، افزایش مییابند . در این مسیر ، مقاومت نه تنها یك مانع نیست ، بلكه نشان می دهد احساسات بیمار به درمانگر ، كه در بازگشایی ناهشیار نقش اساسی دارند ، در حال برانگیخته شدن هستند . در صورتی كه بیمار تحمل اضطراب ناشی از احساسات را داشته باشد ، افزایش مقاومت نشان دهنده نزدیكی و امكان رخنه در دیوار دفاعی است . پایداری درمانگر برای دستیابی به احساسات انتقالی و غلبه بر مقاومت در این مرحله اثربخش است ، و درمانگر نبایدچالش و فشار به دفاعها و پیمان درمانی را كاهش دهد ؛ زیرا این امر تعارضاتی را كه این روش درصدد تشدید آنهاست كاهش می دهد ، و در نتیجه درمانگری طولانی می شود ( دلاسلوا ، ١٩٩۶).هنگامی كه بیمار توانست احساس خود را به درمانگر اعلام كند ، درمانگر از او می خواهد كه تجربه درونی خود را از آن احساس توصیف كند :(( به چه صورتی در درونت این احساس را حس می كنی )) و یا (( این چه حالت درونی است كه اسم آن را (برای مثال) عصبانیت می گذاری )). درمانگر از این طریق به سطح درآمیختگی هیجانی بیمار با فرایند مصاحبه دست مییابد و احتمال فعال بودن هر نوع دفاعی را وارسی می نماید . برای رخنه كامل و لمس واقعی احساسات ، هر سه مولفه یك احساس (شناختی ، فیزیولوژیك ،حركتی ) باید به تجربه درآید. هنگامی كه مولفه های فیزیولوژیكیك حالت عاطفی ظاهر شدند ، درمانگر در خصوص تكانه هایی كه این احساس در بیمار به حركت آورده است سوال می كند :(( پس الان داغ شدی و احساس یك انرژی در شكم و دستهات می كنی . اگر این انرژی و حرارت ، در عالم فكر و خیال ، بخواهد روی من تخلیه شود ، چه شكلی خواهد داشت ؟)) باید برای بیمار بوضوح روشن شود كه مراد درمانگر از این سوال تخلیه عواطف و عمل بر اساس آنها ( كه یك نوع دفاع واپس رونده است ) نیست ، بلكه هدف دستیابی به یك نگاه صادقانه و گشوده به احساسات و تكانه ها ، و حس كردن آنها در وجود خود است .تخیل و (( به تصویر كشیدن تكانه )) روشی است كه برای تسهیل فرایند دسترسی بیمار به تجربه كامل و ابراز حالات هیجانی خود به كار می رود . درمانگر باید مطمئن شود كه بیمار تمامی علائم احساسات منفی را در انتقال تجربه كرده و نیروی آنها در وی خنثی شده است . این امر راه را برای تقویت پیمان درمانی هموار می كند . همان گونه كه فروید ( ١٩۴۶،ص٣۴) معتقد است (( بیمار هیچ گاه آنچه را كه در شكل انتقال تجربه كرده است فراموش نمی كند )). لمس احساسات انتقالی از طریق تمركز بر تعامل فرارونده درمانگر و بیمار ، و تمركز بر تجربه بیمار از این فرایند هسته اصلی فنون درمانی دوانلو قلمداد می شود .
احساسات انتقالی معمولا پیچیده هستند. خشم اولین لایه از احساسات انتقالی است كه به دنبال آن احساس گناه و سپس اندوه و درنهایت نیز عشق و صمیمیت تجربه می شود . برای مثال ، پس از احساس خشم و تكانه های پرخاشگرانه ، و یا حتی میل به قتل و آزار و تجاوز به درمانگر ، بیمار معمولا شروع به گریه كرده و مملو از احساس گناه می شود ، زیرا احساس می كند درمانگر مستحق چنین خشم و احساسات منفی نبوده است . این ، شروع هشیاری بیمار به ماهیت انتقالی احساسات خود به درمانگر است . بسیار ضروری است كه نه فقط خشم ، بلكه تمامی احساسات تركیبی و پیچیده انتقالی ( گناه ، اندوه ، صمیمیت و عشق ) به همین شكل تجربه شوند . دوانلو (٢٠٠١b) معتقد است كه درمانگر باید احساس اندوه و درد را ، دقیقا به همان شكلی كه با خشم روبه رو می شود ، از طریق روشن سازی و چالش به سطح بیاورد. درمانگر ممكن است مثلا بگوید (( به نظر می رسد غم سنگینی همین الان درون سینه شماست ، چشمهاتون پر از اشك شده ، ولی سعی می كنید این غم را قورت بدهید . چرا می خواهید این غم را در دلتان پنهان كنید ؟)) در زیر غم و درد ، عشق و قدردانی وجود دارد كه آن هم باید به صورت ذهنی تصویر سازی شود . درمانگر برای تهییج پیمان درمانی ناهشیار باید از واژه هایی هیجانی استفاده كند . در مثال زیر ، پس از لمس كامل احساس خشم انتقالی ، ظهور احساسات مثبت مشهود است .
درمانگر : پس زیر خشم یك غم و دردی هست ، و حتی در سطحی عمیقتر احساس مثبت و عشق نسبت به من هست . این احساس مثبت ، در عالم خیال ، اگر ابراز شود چه شكلی است ؟
بیمار : شما رو از روی زمین بلند می كنم ، بغلتان می كنم و گریه می كنم . دلم می خواست این كار رو با شما نمی كردم .
گاهی اولین رخنه ممكن است به جای خشم ،احساس اندوه و پشیمانی باشد ؛ اندوه برای تمامی فرصتهایی كه فرد به سبب الگوهای خودتخریبی و روابط مخدوش گذشته اش از دست داده است ( دوانلو ،١٩٩٠،ص ١١٢). این غم معمولا با اشك همراه است ، اما بیمار نسبت به تجربه این غم هم مقاومت نشان می دهد . در مثال زیر ، بیمار در حالی كه سرخود را بر دستهای خود قرار داده است ، با درمانگر گفتگو می كند :
درمانگر : همین حالا چه احساسی دارید ؟
بیمار : حرف شما قطعا عصبانیم كرد .
درمانگر : این عصبانیت چه شكل و حالتی داشت ؟
ناگهان بیمار غمگین می شود ، و در زیر این غم احساسات مثبت و حس تقدیر قابل ردیابی است ، اما درمانگر به درگیری مستقیم با دفاعها ادامه می دهد تا تمامی احساسات آزاد شوند .
بیمار : …همین الان از چیزی كه گفتید خیلی ناراحت شدم . حرفهای شما نشان می دهد حرف زدن من با شما بی فایده است مگر اینكه چیز مهمی از آن بیرون بیاد.
درمانگر : اما اینیكی از مشكلات مهمی است كه باید بر آن متمركز شویم . چون شما بین خودتان و من دیوار كشیدید و خودتان را پشت این دیوار پنهان كردید .تا زمانی كه این دیوار هست ، ما نمی تونیم ریشه مشكلات شما را درك كنیم . بنابراین سوال اینه كه ما قصد داریم با این دیوار چه كار كنیم ؟ چون من فكر می كنم این مشكلی است كه در روابط دیگر شما هم وجود دارد . آیا تا به حال رابطه ای داشته اید كه احساس كنید در آن …
بیمار : شخصی كه بین من و او دیواری نباشه ؟ نه ، چنین شخصی در زندگیم نبوده .
درمانگر : پس اینیك مشكل دیرینه در شماست . ( بیمار ارتباط چشمی با درمانگر را قطع می كند ). می بینید وقتی چشمهاتون پر از اشك می شه دیگه به من نگاه نمی كنید . چرا ؟ چون درباره صمیمیت و نزدیكی دارید حرف می زنید ؟ ( بیمار بشدت شروع به گریه می كند ). در مثال بالا ، نخست ریشه اندوه بیمار خارج از انتقال است و آن درك ماهیت خودتخریبی رفتارهایی است كه زندگی وی را برای سالها تخریب كرده اند . دوم ، درمیان گذاشتن این غم نشانی از انتقال مثبت و توانایی برقراری رابطه صمیمی و احساسی با درمانگر است . سوم ، مصمم بودن درمانگر و تسلیم نشدن در برابر مقاومت ، احساس سپاس را به عنوان جنبه دیگری از احساسات انتقالی مثبت در بیمار بیدار می سازد . در مراحل بعدی مصاحبه ، بیمار اظهار می كند (( هیچ درمانگری تا به حال در این حد نسبت به خلاص كردن من از شر مشكلات و خوب شدنم مصمم نبوده است .)) و در نهایت ، خشم و اندوه بیمار هردو مستقیما با گذشته دور وی مرتبط هستند . در این مرحله است كه یا به صورت خودانگیختهیا با اندكی مداخله موثر از سوی درمانگر ، ریشه های افكار و احساسات انتقالی مشخص می شود . در مثال یاد شده ، خشم بیمار نسبت به درمانگر ریشه در خشم سركوب شده وی نسبت به پدرش دارد كه همواره وی را برای ممتاز بودن تحت فشار قرار می داد . در مراحل بعدی درمان، هنگامی كه خاطرات سركوب شده بیمار و احساسات همخوان با آنها افشا شدند ، مشخص شد علت تحت تاثیر قرار گرفتن بیمار از پیگیری درمانگر برای شكست مقاومت و رهاسازی وی ، میل برآورده نشده او به داشتن روابطی صمیمی و خوب با پدرش بوده است . به سطح رسیدن چنین احساسات متعارض و گسترده ای در نورزهای خوی همگی به سبب بحران درون روانی ای است كه در اثر فشار و چالش با مقاومت و تجربه احساسات انتقالی به وجود می آید ( دوانلو ، ١٩٩٠).
احساسات پیچیده بیمار ، بخصوص احساسات انتقالی ، بوضوح با گذشته ی دور بیمار ارتباط دارند . این امر به عنوان واقعیتی گریز ناپذیر در پدیده مقاومت ، از شگفتییافته های درمانی می کاهد .«تجربه احساسات انتقالی در نهایت ساز و کار سبب ساز باز گشایی کامل ناهشیار بیمار است . اما در این فرایند توجه به واژه «در نهایت » ضروری است ؛زیرا اگر چه در مرحله ی پنجم حجم عمده ای از ناهشیار بیمار گشوده می شود ، اما سطوح زیرین بیمار عاری از مقاومت نیست . از یک سوی ، مقاومت انتقالی حل نشده ناشی از روابط گذشته که هنوز در فرایند درمانگری لمس نشده اند ، موجود است (این امر با تحلیل انتقال در مرحله ی ششم توالی پویشی تضعیف می شود )و از سوی دگر ، مقاومت غیر انتقالی که ناشی از تمایل بیمار به گریز از رویارویی با احساسات درناک خود است ،که با اندکی فشار وچالش در مرحله ی هفتم توالی پویشی با آن مقابله می شود . از این روی ،بازگشایی ناهشیار در مراحل گوناگون متحقق میشود :نخست بحران درون روانی ناشی از چهار مرحله ی اول ، سپس انحلال مقاومت انتقالی باقیمانده از طریق تحلیل انتقال در مرحله ی ششم ، و در نهایت مختصر مقاومت ناشی از گریز از احساسات دردناک از طریق فشار و چالش در مرحله ی هفتم . مهم ترین بخش این فرایند ،بازگشایی ناهشیار اولیه در انتقال است ، زیرا بدون آن هر گونه تلاش برای دستیابی سریع به ناهشیار از طریق تفسیر در روشهای سنتی محکوم به شکست خواهد بود »(دوانلو،۱۹۹۰،ص ۱۱۴-۱۱۵). افشای آزادانه ی احساسات انتقالی عامل اصلی بازگشایی ناهشیار است و در اثر آن خاطرات و تداعی های مهمی از گذشته در ذهن بیمار جاری میشوند .گاهی بیمار ارتباط خود انگیخته ای بین انتقال و گذشته بزقرار میکند .برای مثال ، مردی که تحت درمان یک درمانگر زن بود ، و در احساسات انتقالی خود میل به آزار و تجاوز به درمانگر را در قالب تصور تجربه کرده بود ، می گوید :«این عین احساسی است که به مادرم داشتم . واقعا کنار آمدن با او مشکل بود و در هر چیز من دخالت می کرد . دلم میخواست بکشمش . اما از وقتی که مرده ،بدبخت شدم . دلم براش تنگ شده . وقتی بچه بودم ما به هم خیلی نزدیک بودیم و من عزیز دردانه وی بودم.»(دلاسلوا ،۱۹۹۶،ص۲۳).در برخی موارد نیز مواد کار تحلیل به صورت خودانگیخته در ذهن بیمار تداعی نمی شوند . در چنین مواردی، مرور مختصر آنچه در ارتباط انتقالی رخ داد و پرسش در خصوص اینکه چه کس دیگری به ذهن بیمار می آید (برای وی تداعی می شود )، عمدتا برای سرکوب زدایی خاطرات مهم کافیاست (دلاسلوا،۱۹۹۶).