مرحله 5 توالی پویشی – دسترسی مستقیم به ناهشیار-تجربه مستقیم احساسات انتقالی – اولین رخنه

مرحله 5 توالی پویشی – دسترسی مستقیم به ناهشیار-تجربه مستقیم احساسات انتقالی – اولین رخنه
مرحله 5 توالی پویشی – دسترسی مستقیم به ناهشیار-تجربه مستقیم احساسات انتقالی – اولین رخنه

دستیابی مستقیم به ناهشیار ( تجربه مستقیم احساسات انتقالی و اولین رخنه )

تمركز بر دفاعهای مورد استفاده بیمار ، شناسایی و روشن ساختن ، و چالش با آنها به جنبش احساسات انتقالی شدید و پیچیده در بیمار منجر می شود . فشار و چالش آنقدر ادامه مییابد تا از ناهشیار علایمی مبنی بر نزدیك شدن احساسات و تكانه ها به سطح مشاهده شود . در این وضعیت درمانگر به جای تمركز بر دفاعها ، لمس و تجربه مستقیم احساسات را در انتقال كانون توجه قرار می دهد . درمانگر باید با بیمار در خصوص صداقت و گشودگی در برابر ماهیت واقعی احساسات و تكانه ها در انتقال چالش كند . هر دفاعی بر ضد این صداقت و گشودگی باید مشخص و روشن شود و مورد مجادله قرار گیرد :

درمانگر : دقت می كنید دستهاتون مشت شدند ؟ به نظر می رسد درونتان مملو از احساسات خاصی نسبت به منه .

بیمار : خوب ، شاید از چیزی كه می گویید خوشم نمییاد .

درمانگر : شاید ؟ خوشتان مییادیا نمییاد ؟

بیمار : نه ، خوشم نمییاد .

درمانگر : پس اگر ممكنه ببینیم این احساس چیه ؟ دقیقا الان چه احساسی به من دارید ؟

دفاعها و مقاومت ، به نسبت افزایش اضطراب در خصوص برانگیخته شدن احساسات و تكانه های منع شده در گذشته ، افزایش مییابند . در این مسیر ، مقاومت نه تنها یك مانع نیست ، بلكه نشان می دهد احساسات بیمار به درمانگر ، كه در بازگشایی ناهشیار نقش اساسی دارند ، در حال برانگیخته شدن هستند . در صورتی كه بیمار تحمل اضطراب ناشی از احساسات را داشته باشد ، افزایش مقاومت نشان دهنده نزدیكی و امكان رخنه در دیوار دفاعی است . پایداری درمانگر برای دستیابی به احساسات انتقالی و غلبه بر مقاومت در این مرحله اثربخش است ، و درمانگر نبایدچالش و فشار به دفاعها و پیمان درمانی را كاهش دهد ؛ زیرا این امر تعارضاتی را كه این روش درصدد تشدید آنهاست كاهش می دهد ، و در نتیجه درمانگری طولانی می شود ( دلاسلوا ، ١٩٩۶).هنگامی كه بیمار توانست احساس خود را به درمانگر اعلام كند ، درمانگر از او می خواهد كه تجربه درونی خود را از آن احساس توصیف كند :(( به چه صورتی در درونت این احساس را حس می كنی )) و یا (( این چه حالت درونی است كه اسم آن را (برای مثال) عصبانیت می گذاری )). درمانگر از این طریق به سطح درآمیختگی هیجانی بیمار با فرایند مصاحبه دست مییابد و احتمال فعال بودن هر نوع دفاعی را وارسی می نماید . برای رخنه كامل و لمس واقعی احساسات ، هر سه مولفه یك احساس (شناختی ، فیزیولوژیك ،حركتی ) باید به تجربه درآید. هنگامی كه مولفه های فیزیولوژیكیك حالت عاطفی ظاهر شدند ، درمانگر در خصوص تكانه هایی كه این احساس در بیمار به حركت آورده است سوال می كند :(( پس الان داغ شدی و احساس یك انرژی در شكم و دستهات می كنی . اگر این انرژی و حرارت ، در عالم فكر و خیال ، بخواهد روی من تخلیه شود ، چه شكلی خواهد داشت ؟)) باید برای بیمار بوضوح روشن شود كه مراد درمانگر از این سوال تخلیه عواطف و عمل بر اساس آنها ( كه یك نوع دفاع واپس رونده است ) نیست ، بلكه هدف دستیابی به یك نگاه صادقانه و گشوده به احساسات و تكانه ها ، و حس كردن آنها در وجود خود است .تخیل و (( به تصویر كشیدن تكانه )) روشی است كه برای تسهیل فرایند دسترسی بیمار به تجربه كامل و ابراز حالات هیجانی خود به كار می رود . درمانگر باید مطمئن شود كه بیمار تمامی علائم احساسات منفی را در انتقال تجربه كرده و نیروی آنها در وی خنثی شده است . این امر راه را برای تقویت پیمان درمانی هموار می كند . همان گونه كه فروید ( ١٩۴۶،ص٣۴) معتقد است (( بیمار هیچ گاه آنچه را كه در شكل انتقال تجربه كرده است فراموش نمی كند )). لمس احساسات انتقالی از طریق تمركز بر تعامل فرارونده درمانگر و بیمار ، و تمركز بر تجربه بیمار از این فرایند هسته اصلی فنون درمانی دوانلو قلمداد می شود .

احساسات انتقالی معمولا پیچیده هستند. خشم اولین لایه از احساسات انتقالی است كه به دنبال آن احساس گناه و سپس اندوه و درنهایت نیز عشق و صمیمیت تجربه می شود . برای مثال ، پس از احساس خشم و تكانه های پرخاشگرانه ، و یا حتی میل به قتل و آزار و تجاوز به درمانگر ، بیمار معمولا شروع به گریه كرده و مملو از احساس گناه می شود ، زیرا احساس می كند درمانگر مستحق چنین خشم و احساسات منفی نبوده است . این ، شروع هشیاری بیمار به ماهیت انتقالی احساسات خود به درمانگر است . بسیار ضروری است كه نه فقط خشم ، بلكه تمامی احساسات تركیبی و پیچیده انتقالی ( گناه ، اندوه ، صمیمیت و عشق ) به همین شكل تجربه شوند . دوانلو (٢٠٠١b) معتقد است كه درمانگر باید احساس اندوه و درد را ، دقیقا به همان شكلی كه با خشم روبه رو می شود ، از طریق روشن سازی و چالش به سطح بیاورد. درمانگر ممكن است مثلا بگوید (( به نظر می رسد غم سنگینی همین الان درون سینه شماست ، چشمهاتون پر از اشك شده ، ولی سعی می كنید این غم را قورت بدهید . چرا می خواهید این غم را در دلتان پنهان كنید ؟)) در زیر غم و درد ، عشق و قدردانی وجود دارد كه آن هم باید به صورت ذهنی تصویر سازی شود . درمانگر برای تهییج پیمان درمانی ناهشیار باید از واژه هایی هیجانی استفاده كند . در مثال زیر ، پس از لمس كامل احساس خشم انتقالی ، ظهور احساسات مثبت مشهود است .

درمانگر : پس زیر خشم یك غم و دردی هست ، و حتی در سطحی عمیقتر احساس مثبت و عشق نسبت به من هست . این احساس مثبت ، در عالم خیال ، اگر ابراز شود چه شكلی است ؟

بیمار : شما رو از روی زمین بلند می كنم ، بغلتان می كنم و گریه می كنم . دلم می خواست این كار رو با شما نمی كردم .

گاهی اولین رخنه ممكن است به جای خشم ،احساس اندوه و پشیمانی باشد ؛ اندوه برای تمامی فرصتهایی كه فرد به سبب الگوهای خودتخریبی و روابط مخدوش گذشته اش از دست داده است ( دوانلو ،١٩٩٠،ص ١١٢). این غم معمولا با اشك همراه است ، اما بیمار نسبت به تجربه این غم هم مقاومت نشان می دهد . در مثال زیر ، بیمار در حالی كه سرخود را بر دستهای خود قرار داده است ، با درمانگر گفتگو می كند :

درمانگر : همین حالا چه احساسی دارید ؟

بیمار : حرف شما قطعا عصبانیم كرد .

درمانگر : این عصبانیت چه شكل و حالتی داشت ؟

ناگهان بیمار غمگین می شود ، و در زیر این غم احساسات مثبت و حس تقدیر قابل ردیابی است ، اما درمانگر به درگیری مستقیم با دفاعها ادامه می دهد تا تمامی احساسات آزاد شوند .

بیمار : …همین الان از چیزی كه گفتید خیلی ناراحت شدم . حرفهای شما نشان می دهد حرف زدن من با شما بی فایده است مگر اینكه چیز مهمی از آن بیرون بیاد.

درمانگر : اما اینیكی از مشكلات مهمی است كه باید بر آن متمركز شویم . چون شما بین خودتان و من دیوار كشیدید و خودتان را پشت این دیوار پنهان كردید .تا زمانی كه این دیوار هست ، ما نمی تونیم ریشه مشكلات شما را درك كنیم . بنابراین سوال اینه كه ما قصد داریم با این دیوار چه كار كنیم ؟ چون من فكر می كنم این مشكلی است كه در روابط دیگر شما هم وجود دارد . آیا تا به حال رابطه ای داشته اید كه احساس كنید در آن …

بیمار : شخصی كه بین من و او دیواری نباشه ؟ نه ، چنین شخصی در زندگیم نبوده .

درمانگر : پس اینیك مشكل دیرینه در شماست . ( بیمار ارتباط چشمی با درمانگر را قطع می كند ). می بینید وقتی چشمهاتون پر از اشك می شه دیگه به من نگاه نمی كنید . چرا ؟ چون درباره صمیمیت و نزدیكی دارید حرف می زنید ؟ ( بیمار بشدت شروع به گریه می كند ). در مثال بالا ، نخست ریشه اندوه بیمار خارج از انتقال است و آن درك ماهیت خودتخریبی رفتارهایی است كه زندگی وی را برای سالها تخریب كرده اند . دوم ، درمیان گذاشتن این غم نشانی از انتقال مثبت و توانایی برقراری رابطه صمیمی و احساسی با درمانگر است . سوم ، مصمم بودن درمانگر و تسلیم نشدن در برابر مقاومت ، احساس سپاس را به عنوان جنبه دیگری از احساسات انتقالی مثبت در بیمار بیدار می سازد . در مراحل بعدی مصاحبه ، بیمار اظهار می كند (( هیچ درمانگری تا به حال در این حد نسبت به خلاص كردن من از شر مشكلات و خوب شدنم مصمم نبوده است .)) و در نهایت ، خشم و اندوه بیمار هردو مستقیما با گذشته دور وی مرتبط هستند . در این مرحله است كه یا به صورت خودانگیختهیا با اندكی مداخله موثر از سوی درمانگر ، ریشه های افكار و احساسات انتقالی مشخص می شود . در مثال یاد شده ، خشم بیمار نسبت به درمانگر ریشه در خشم سركوب شده وی نسبت به پدرش دارد كه همواره وی را برای ممتاز بودن تحت فشار قرار می داد . در مراحل بعدی درمان، هنگامی كه خاطرات سركوب شده بیمار و احساسات همخوان با آنها افشا شدند ، مشخص شد علت تحت تاثیر قرار گرفتن بیمار از پیگیری درمانگر برای شكست مقاومت و رهاسازی وی ، میل برآورده نشده او به داشتن روابطی صمیمی و خوب با پدرش بوده است . به سطح رسیدن چنین احساسات متعارض و گسترده ای در نورزهای خوی همگی به سبب بحران درون روانی ای است كه در اثر فشار و چالش با مقاومت و تجربه احساسات انتقالی به وجود می آید ( دوانلو ، ١٩٩٠).

احساسات پیچیده بیمار ، بخصوص احساسات انتقالی ، بوضوح با گذشته ی دور بیمار ارتباط دارند . این امر به عنوان واقعیتی گریز ناپذیر در پدیده مقاومت ، از شگفتییافته های درمانی می کاهد .«تجربه احساسات انتقالی در نهایت ساز و کار سبب ساز باز گشایی کامل ناهشیار بیمار است . اما در این فرایند توجه به واژه «در نهایت » ضروری است ؛زیرا اگر چه در مرحله ی پنجم حجم عمده ای از ناهشیار بیمار گشوده می شود ، اما سطوح زیرین بیمار عاری از مقاومت نیست . از یک سوی ، مقاومت انتقالی حل نشده ناشی از روابط گذشته که هنوز در فرایند درمانگری لمس نشده اند ، موجود است (این امر با تحلیل انتقال در مرحله ی ششم توالی پویشی تضعیف می شود )و از سوی دگر ، مقاومت غیر انتقالی که ناشی از تمایل بیمار به گریز از رویارویی با احساسات درناک خود است ،که با اندکی فشار وچالش در مرحله ی هفتم توالی پویشی با آن مقابله می شود . از این روی ،بازگشایی ناهشیار در مراحل گوناگون متحقق میشود :نخست بحران درون روانی ناشی از چهار مرحله ی اول ، سپس انحلال مقاومت انتقالی باقیمانده از طریق تحلیل انتقال در مرحله ی ششم ، و در نهایت مختصر مقاومت ناشی از گریز از احساسات دردناک از طریق فشار و چالش در مرحله ی هفتم . مهم ترین بخش این فرایند ،بازگشایی ناهشیار اولیه در انتقال است ، زیرا بدون آن هر گونه تلاش برای دستیابی سریع به ناهشیار از طریق تفسیر در روشهای سنتی محکوم به شکست خواهد بود »(دوانلو،۱۹۹۰،ص ۱۱۴-۱۱۵). افشای آزادانه ی احساسات انتقالی عامل اصلی بازگشایی ناهشیار است و در اثر آن خاطرات و تداعی های مهمی از گذشته در ذهن بیمار جاری میشوند .گاهی بیمار ارتباط خود انگیخته ای بین انتقال و گذشته بزقرار میکند .برای مثال ، مردی که تحت درمان یک درمانگر زن بود ، و در احساسات انتقالی خود میل به آزار و تجاوز به درمانگر را در قالب تصور تجربه کرده بود ، می گوید :«این عین احساسی است که به مادرم داشتم . واقعا کنار آمدن با او مشکل بود و در هر چیز من دخالت می کرد . دلم میخواست بکشمش . اما از وقتی که مرده ،بدبخت شدم . دلم براش تنگ شده . وقتی بچه بودم ما به هم خیلی نزدیک بودیم و من عزیز دردانه وی بودم.»(دلاسلوا ،۱۹۹۶،ص۲۳).در برخی موارد نیز مواد کار تحلیل به صورت خودانگیخته در ذهن بیمار تداعی نمی شوند . در چنین مواردی، مرور مختصر آنچه در ارتباط انتقالی رخ داد و پرسش در خصوص اینکه چه کس دیگری به ذهن بیمار می آید (برای وی تداعی می شود )، عمدتا برای سرکوب زدایی خاطرات مهم کافیاست (دلاسلوا،۱۹۹۶).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *