- ۸ تیر, ۱۴۰۴
- modir
- دیدگاه: 0
- دسته بندی نشده
مدل روابط موضوعی رونالد فیربرن
مدل روابط موضوعی رونالد فیربرن: چارچوبی روانشناختی برای فهم روان انسان
رونالد فِربِرن (1889-1964)، روانکاو اسکاتلندی، یکی از پیشگامان نظریه روابط موضوعی بود که چارچوبی نوین برای درک رشد روانی و آسیبشناسی روانشناختی ارائه کرد. برخلاف دیدگاه زیگموند فروید که رفتار انسان را عمدتاً ناشی از غرایز زیستی مانند لیبیدو (انرژی روانی مرتبط با غریزه جنسی) و تاناتوس (غریزه مرگ) میدانست، فیربرن بر نقش بنیادین روابط اولیه با ابژهها – بهویژه مراقبان اولیه مانند مادر – در شکلگیری ساختار روان تأکید کرد. او این ایده را با جملهای کلیدی خلاصه کرد: «هدف نهایی خود این است که خودِ واقعیاش باشد در ارتباط با ابژههایی که خودشان نیز خودِ واقعیشان هستند» نظریه روابط موضوعی فیربرن بر این اصل استوار است که روان انسان اساساً رابطهجو است و نیاز به برقراری پیوندهای معنادار با دیگران، نیروی پیشبرنده اصلی در رشد روانی است، نه اصل لذت که در نظریه فروید محوریت دارد.
مبانی نظری فیربرن
وجود ایگو از بدو تولد
فیربرن برخلاف فروید که معتقد بود ایگو بهتدریج ازاید در طی رشد شکل میگیرد، استدلال کرد که ایگو از لحظه تولد بهعنوان هسته مرکزی روان انسان وجود دارد. این ایگو ذاتاً فعال و رابطهجو است و از همان ابتدا توانایی تعامل با ابژههای خارجی (مانند مادر) و درونیسازی بازنماییهای آنها را دارد. این دیدگاه، روان انسان را از بدو تولد دارای ظرفیتهای رابطهای میداند، نه صرفاً یک سیستم غریزی واکنشپذیر.
بازتعریف لیبیدو و پرخاشگری
فیربرن مفهوم لیبیدو را از یک نیروی زیستی مستقل (مانند دیدگاه فروید) به کارکردی از ایگو در جهت برقراری روابط با ابژهها بازتعریف کرد. به عبارت دیگر، لیبیدو انرژی روانی است که در خدمت نیاز به پیوند با دیگران عمل میکند، نه صرفاً ارضای لذت جنسی یا جسمانی .او همچنین نظریه غریزه مرگ فروید را رد کرد و پرخاشگری را نه یک نیروی ذاتی، بلکه واکنشی به ناکامی یا محرومیت در روابط اولیه دانست. برای مثال، کودکی که از مراقبت عاطفی کافی محروم میشود ممکن است پرخاشگری را بهعنوان پاسخی به طرد یا ناکامی در رابطه با ابژه نشان دهد. این دیدگاه، پرخاشگری را پدیدهای رابطهای و محیطی میداند، نه غریزی.
ساختار درونروانی
فیربرن مدل جدیدی برای ساختار روان پیشنهاد کرد که از طریق فرآیند دونیمهسازی در روابط اولیه شکل میگیرد. این مدل شامل سه بخش اصلی ایگو و ابژههای درونیشده مرتبط با آنهاست.
ایگو مرکزی و ابژه ایدهآل
این بخش از روان با جنبههای رضایتبخش و حمایتگر ابژه (مانند والدی که نیازهای کودک را بهطور مناسب برآورده میکند) در ارتباط است. ایگو مرکزی مسئول تعاملات متعادل و آگاهانه با جهان خارج است.
ایگو لیبیدویی و ابژه برانگیزنده
این بخش با جنبههای هیجانانگیز اما غیررضایتبخش ابژه (مانند والدی که گاهی توجه نشان میدهد اما بهطور مداوم نیازهای کودک را برآورده نمیکند) مرتبط است. این بخش از روان به امیدها و آرزوهای برآوردهنشده گره خورده است.
ایگو آنتیلیبیدویی و ابژه طردکننده
این بخش با جنبههای طردکننده، ناامیدکننده یا آزاردهنده ابژه (مانند والدی که کودک را طرد یا تنبیه میکند) در ارتباط است. ایگو آنتیلیبیدویی اغلب با خشم سرکوبشده و احساسات منفی نسبت به ابژه همراه است .این ساختارها از طریق دونیمهسازی شکل میگیرند، فرآیندی که در آن ایگو برای مدیریت تعارضهای ناشی از روابط اولیه، روان را به بخشهای متضاد تقسیم میکند.
آسیبشناسی روانی و شکاف اسکیزوئید پایهای
فیربرن آسیبشناسی روانی را نتیجه ناکامیهای روابط اولیه میدانست. وقتی نیازهای نوزاد به عشق، امنیت و پذیرش برآورده نشود، او جنبههای طردکننده یا «بد» ابژه را درونی میکند. این درونیسازی منجر به «شکاف اسکیزوئید پایهای» میشود، که در آن ایگو به بخشهای متضاد (مانند ایگو لیبیدویی و آنتیلیبیدویی) تقسیم میشود. این شکافها میتوانند به الگوهای ناسالم رابطهای در بزرگسالی منجر شوند، مانند ترس از صمیمیت یا وابستگی بیش از حد.
دفاع اخلاقی
فیربرن مفهوم دفاع اخلاقی را برای توضیح مکانیزمی معرفی کرد که در آن فرد برای حفظ تصویر مثبت از ابژه (مانند والدین) تجارب منفی (مانند خشم یا طرد) را سرکوب میکند. برای مثال، کودکی که از والدینش طرد شده ممکن است احساسات منفی خود را سرکوب کند و این تجارب را به ایگو آنتیلیبیدویی منتقل کند تا تصویر «والد خوب» را حفظ کند. این سرکوب باعث تشدید دونیمهسازی و جدایی بخشهایی از روان از آگاهی میشود، که میتواند به مشکلات روانی مانند افسردگی یا اضطراب منجر شود
انتقال بهعنوان رابطهای واقعی
برخلاف دیدگاه کلاسیک روانکاوی که انتقال را بازسازی روابط گذشته میدانست، فیربرن معتقد بود که انتقال یک رابطه واقعی و زنده بین بیمار و درمانگر است. این رابطه میتواند تجربهای جدید و ترمیمی فراهم کند که به بیمار کمک میکند تا ناکامیهای اولیه (مانند کمبود محبت در کودکی) را از طریق تعامل با درمانگر بهعنوان یک ابژه جدید التیام بخشد
تفاوتهای کلیدی با فرویدانگیزه اصلی روان: فروید رفتار انسان را ناشی از اصل لذت و غرایز زیستی میدانست، در حالی که فیربرن نیاز به روابط با ابژهها را نیروی محرک اصلی میدید
لیبیدو: فروید لیبیدو را یک نیروی زیستی مستقل تعریف کرد، اما فیربرن آن را کارکردی از ایگو در جهت ایجاد پیوندهای رابطهای دانست.
پرخاشگری: فروید پرخاشگری را نتیجه غریزه مرگ میدانست، اما فیربرن آن را واکنشی رابطهای به ناکامی یا محرومیت تعریف کرد.
کاربرد نظریه فیربرن در رواندرمانی
نظریه روابط موضوعی فیربرن بهویژه در رواندرمانی روابطه محور کاربرد گستردهای دارد. این مدل به درمانگران کمک میکند تا با تمرکز بر روابط اولیه و الگوهای درونیشده بیمار، شکافهای روانی را شناسایی و ترمیم کنند. رابطه درمانی بهعنوان یک ابژه جدید، فرصتی برای بازسازی تجارب اولیه و ایجاد الگوهای رابطهای سالمتر فراهم میکند.
این مطلب در کارگاه شماره 211 مرکز تخصصی روانشناسی و روان درمانی زندگی توسط نویسنده به صورت سخنرانی کارگاهی و حضوری ارایه گردیده است .