- ۶ شهریور, ۱۴۰۴
- modir
- دیدگاه: 1
- روان پویشی, روان درمانی, روانکاوی
. فنون خنثی سازی دفاع ها
پرسش مهم برای اغلب روان درمانگران چگونگی خنثی کردن دفاع و افزایش سرعت و اثربخشی درمانگری است. در روش درمانگری فشرده پویشی و کوتاه مدت ، کار روی دفاع ها از سه مرحله که با هم همپوشی دارند تشکیل شده است :
۱. آشنا کردن بیمار با دفاع هایش
۲. بازسازی دفاعها و برانگیختن بیمار برضد آنها
۳. فروریزی دفاع ها و مقاومت از طریق فشار و چالش
۴_۱آشنا کردن بیمار با دفاع هایش هنگام هدایت مصاحبه در مرحله پرسشگری توالی پویشی، درمانگر باید نسبت به هر نشانهای از دفاع بر ضد گزارش عینی و شفاف تجارب و رویدادها و برانگیختگی های احساسی یک ارتباط اصیل و غیر تصنعی در بیمار حساس باشد. هنگامی که درمانگر به کاوش در احساسات میپردازد وارسی مداوم توازن بین دفاعها و مقاومت از یک سو و پیمان درمانی از سوی دیگر بسیار مهم است.در این فرایند درمانگر علاوه بر خنثی کردن مقاومت باید نیروهای مثبتی که به سلامت و رهایی گرایش دارند را نیز آزاد نماید.در این مرحله درمانگر باید با استفاده از اطلاعات در مرحله پرسشگری همزمان با فعال شدن سازوکارهای دفاعی بر ضد احساسات آنها را مورد اشاره قرار دهد. این اشاره در یک فرآیند سه مرحله ای در قالب مشخص کردن دفاع ها، روشن کردن دفاع ها و وارسی پیامدهای به کارگیری دفاع ها صورت می گیرد.
۴_۱_۱شناسایی دفاعها:
نخست درمانگر باید همزمان با فعال شدن دفاع ها آنها را شناسایی کند برای مثال مداخله ذیل نمونه ای از روش شناسایی دفاعهاست:« متوجه هستید که هر وقت من از شما درباره احساسی که به همسرتان دارید می پرسم یک لبخندی بر صورت شما می نشیند ،شروع به شوخی کردن می کنید و موضوع را عوض می کنید .»پاسخ ما به چنین مداخلاتی ارزش تشخیصی دارد و مداخله بعدی را مشخص می سازد اگر بیمار قادر به آگاهی از عمل دفاعی خود و تأثیر گفتار درمانگر باشد درمانگر می تواند وارد مرحله روشنسازی دفاع شود اما اگر پاسخ بیمار بر ناآگاهی وی از دفاع خود دلالت کند( نه ، متوجه نبودم) درمانگر باید به مواردی بیشتری از فعالیت دفاع در جلسه درمانگری اشاره نماید تا ظرفیت آگاهی بیمار از دفاع هایی که به کار میبرد کنید( کنش وری مشاهدهای «من» ) افزایش یابد. در این وضعیت درمانگر میتواند از مداخلاتی این چنین استفاده کند:« دقت کردید باز تا درباره ناراحتی که از رئیس تان دارید شروع به صحبت کردید، آن لبخند دوباره برگشت.» قبل از اینکه کاوش در کارکرد دفاع ارزش درمانی داشته باشد ،بیمار باید در عمل دفاعی خود آگاه شود.
پاسخ هایی که در فرآیند مرحله شناسایی دفاع ها مشاهده می شود اطلاعاتی در خصوص ظرفیت مشاهده گری «من» بیمار ارائه می کند و همسان سازی ناهمسازی دفاع را نشان میدهد چنین کاوشی درمانگر را به سرعت به مسیری که باید طی کند هوشیار می سازد.
۴_۱_۲روشن سازی دفاع ها:
پس از شناسایی دفاع باید کارکرد آن روشن و مشخص شود :«لبخند و شوخی شما احساس واقعیتان در این خصوص نیست ،بلکه برای پوشاندن احساس واقعی شما به همسرتان است .این طور نیست؟» در اینجا نیز پاسخ بیمار ارزش تشخیصی دارد. در این مرحله درمانگر توانایی بیمار را در تمایز بین زوایای مثلث تعارض به خصوص تمایز دفاع از احساسات و تکانه ها را وارسی می کند. اگر بیمار قادر به ایجاد این تمایز باشد دفاع ناهمساز در نظر گرفته می شود. درمانگر برای ارزیابی توانایی بیمار در چنین تمایزی میتواند بگوید:« پس حالا ما متوجه شدیم که لبخند شما پوششی بر احساسات شماست نه خود احساس، حالا باید ببینیم احساس شما نسبت به این مسئله چیست؟» اگر بیمار توانست احساس واقعی خود را مثلاً خشم بیان نماید تضاد بین احساس واقعی بیمار با گزارش اولیه است که در آن با خنده از احساس واقعی خود فرار کرده است، بینش او را تقویت می کند. چنین سبکی از تعامل بین درمانگر و بیمار چگونگی بکارگیری این فنون را در ارزیابی ظرفیتهای واقعی بیمار برجسته می سازد شایان ذکر است که صرف موافقت بیمار با درمانگر کافی نیست، درک بیمار باید عملاً در فرآیند کار این توانایی را نشان دهد تا امکان گذار به مرحله بعدی مداخلات برای درمانگر فراهم شود. در مرحله روشن سازی تمامی زوایای مثلث تعارض باید از هم متمایز شوند همچنان که درمانگر به کاوش در احساسات میپردازد و به دفاع ها به کار رفته برای گریز از احساسات اشاره می کند بیمار به صورتی فزاینده مضطرب،:عصبی و کلافه می شود دراغب موارد ،بیمار خود به خود اضطرابی که در مثلث تعارض تجربه می کند آگاه می شود؛ برای مثال بیمار ممکن است بگوید« از این غمی که تو سینه ام هست وحشت دارم» اگر اضطراب بیمار به صورت خودجوش به سطح آگاهی نیامد درمانگر میتواند مداخلات این چنین را به کار ببرد:«ما باید از خودمان بپرسیم چرا شما از این احساسات فرار می کنید به نظر میرسد که از حس کردن احساس خشم خود می ترسید و یا ظاهراً برای تان خیلی ناراحت کننده است که این احساس را لمس میکنید.» این اضطراب است که در اثر خطر ناشی از تجربه احساسات دفاع ها را فعال میکند. از این روی درک نقش اضطراب در تعارض درون روانی از اهمیت بسیاری برخوردار است همانگونه که دوانلو( ۱۹۹۰) اشاره کرده است« بیمار باید به شیوه ای که با دفاع از خود در برابر احساسات پنهانش می پردازد و اضطرابی که وی را به چنین عملی وامیدارد بینش یابد». هنگامی که چنین بینشی حاصل شد وارسی پیامد دفاع ها ممکن می شود.
۴_۱_۳وارسی پیامد دفاع ها:
درمانگر در این مرحله می تواند آنچه را که ما درباره دفاع های خوی یاد گرفته و همچنین اضطرابی را که سبب گریز از احساسات میشوند تلخیص نماید. در صورتی که چنین بینشی برای بیمار حاصل شده باشد. وارسی پیامد های دفاع در زندگی بیمار و جلسه درمانگری امکان پذیر میشود این وارسی و همچنین شناخت بهایی که بیمار برای استفاده از این دفاع ها می پردازد ارزش درمانی بسیاری دارد برای مثال می توان از بیمار پرسید :«حفظ نقاب ،این لبخند چه اثری بر هدف شما از به اینجا آمدن و کمک گرفتن برای مشکلتان دارد ؟» دفاع ماهیت خود تخریبی و خود فریبی دارد از این روی نحوه عمل تخریبی دفاع ها در زندگی بیمار باید روشن شوند.
۴_۱_۴پاسخ به تحلیل دفاع ها:
معمولاً بیماران به دو صورت به وارسی پیامد دفاع ها پاسخ می دهند: نخست بیمار ممکن است عمیقاً پیامد به کارگیری دفاع ها را درک و از این روی غم عمیقی در وجود خود لمس کند این غم مشوق موثری برای نزدیک شدن به احساسات نهفته در زیر دفاع است در این حالت درمانگری با سرعت به پیش میرود و احساسات واقعی بیمار گشوده می شود پاسخ دیگری که معمولاً در برابر تحلیل دفاع ها مشاهده می شود خشم نسبت به درمانگر است در این حالت ممکن است دفاع های بیمار بر ضد این خشم نیز برانگیخته شود در نتیجه بیمار از تجربه خشم انتقالی خود نیز بگریزد خشمی که با تجارب آسیبزای بیمار درگذشته گره خورده است.
۴_۱_۵مثال بالینی: موردی از پاسخ توأم باغم به تحلیل دفاع ها
بیمار در مرحله پرسشگری مشکل خود را به صورت ذیل تشریح میکند:
بیمار: من به مدت دو سال به صورت متناوب برای درمان مراجعه کردهام چون با خانومم الان سه چهار سال است که مشکل دارم البته پیش شما آمدنم به میل خودم بود نه مثل درمان قبلی که به میل خانم بود اگر تا حالا با هم ماندیم به خاطر ۴ تا بچه است در واقع ما از هم جدا شدیم فقط خانه من هنوز یکی است.
درمانگر :پس شما به میل خودتان و با دلایل متفاوت از درمان قبلی مراجعه کردید.
بیمار : بله یکی از دلایلی که من و همسرم تا حالا جدا نشدیم این است که من دوست نداشتم در واقع ۵۰ درصد به خاطر اینکه من نمیخوام تنها بشم از تنهایی بدم میآید، از وقتی که مسئله طلاق جدی شد متوجه این حالت در خودم شدم.
اولین تماس با این بیمار نشان می دهد که از بینش خوبی نسبت به خود برخوردار است. با میل خود مراجعه کرده است و تعارض درون روانی خود را محور گفتگو با درمانگر قرار داده است هنگام ارائه اطلاعات یاد شده درگیری احساسی بیمار با مسائل به وضوح مشهود است از این روی درمانگر بر احساسات وی متمرکز می شود.
درمانگر : به نظر میرسد احساسات زیادی تو دلتون انباشته شده که سعی دارید آنها را کنترل کنید.
بیمار :بله درست تقریبا چهار پنج سالی است که چنین حالاتی دارم از وقتی که با خانم مشکل دار شدم
درمانگر: بنابراین از وقتی احتمال جدایی مطرح شد با ترس از تنها ماندن روبرو شدید.
بیمار: بله این مسئله علت اصلی با هم ماندن من است درمانگر: در مورد علتش تا حالا فکر کردی چرا آنقدر تنها بودن میترسید؟
بیمار : نه اینطور نیست من اصولاً آدم اجتماعی نیستم دوست دارم تنها باشم و کتاب بخوانم، چیز بنویسم، فکر کنم بخاطر همین برایم تعجب آور است که از تنها بودن می ترسم وقتی بیست سالم بود( بیمار در دهه پنجم زندگی خود است) قبل از دانشگاه رفتن شش ماه سفر کردم یادم هست عاشق سفر و تنها بودن بودم اما ناگهان وسط سفر فهمیدم واقعا افسرده شدم و نمی خوام تنها باشم این بود که سفر را نیمه کاره رها کردم وقتی بیمار در این حد از خوداگاهی برخوردار است گاهی تنها چیزی که لازم است، پرده برداشتن از علل نشانههای اختلال است. در این مورد بیمار از علت ترس از تنهایی خود آگاه نیست اما قادر است رویدادی را که در آن جستجوی تنهایی بوده و در اثر آن افسرده شده است به خاطر آورد. میل به کتاب خواندن، نوشتن فکر کردن در تنهایی دفاع اصلی بیمار است در نتیجه باید احساس زیربنایی این دفاع آشکار شود.
وارسی مثلث تعارض :
درمانگر: پس وقتی تنها هستید دچار اضطراب و افسردگی می شوید و در نتیجه می خواهید در کنار کسی که دوستش دارید باشید این حالت برای اولین بار در همان ۲۰ سالگی رخ داد ؟
بیمار: این اولین باری بود برای تنهایی که فکر میکردم دوستش دارم قدم برداشتم قبل از آن یادم می آید اغلب اوقات از آدم ها فرار می کردم به خصوص هنگامی که در مدرسه شبانه روزی بودم آن موقع فکر میکردم
مدرسه هم که تمام بشه همه چیز درست میشه اما نشد
درمانگر: چند سالتان بود وقتی مدرسه شبانه روزی میرفتی؟
بیمار: ۸ .
درمانگر: ظاهراً دوران سختی بوده !
بیمار : خیلی
درمانگر: و سعی کردید با انزوا و گوشه گیری از این سختی رها شوید حالا می بینی میتوانی از دیگران فرار کنی اما این مشکل را حل نمیکند و در نتیجه آن حالت منفی را تو درونت حس می کنی.
بیمار : دقیقاً به همین خاطر ازدواج کردم تا دیگه دچار احساساتی نشم که موقع تنهایی درم ایجاد میشه.
در اینجا درمانگر اولین تحلیل خود را از مثلث تعارض بیمار ارائه می کند، اضطراب پاسخی به فوران احساسات دردناک و به دنبال آن اقدام برای فرار از آن احساسات است، فراری که مشکل را حل نمیکند.
احساسات دردناک در اضطراب :
درمانگر: حال بگذارید به اضطراب و ترس شما نگاهی بندازیم آیا از این حالت آگاهی ؟ و آن را احساس میکنی ؟
بیمار : بله
درمانگر : چطور آن را حس می کنی؟
بیمار: خوب؛ من فکر می کنم می توانم یعنی به اندازه کافی امکاناتی دارم که خودم را از این اضطراب خلاص کنم.
درمانگر: ما به آن مسائل هم میپردازیم اما اضطراب را چگونه در وجودت حس می کنی ؟
بیمار: یک نوع احساس فشار درونی مواظب همه چیز بودن.
درمانگر: مواظب همه چیز بودند که روشی برای فرار از
احساساتی است که برایتان ترسناک است اما به لحاظ جسمی نوعی احساس فشار هست درسته؟
بیمار: بله درسته ضربان قلبم بالا میره معده ام دچار گرفتگی میشه یک نوع فشار و درد در تمام جسمم.
گفتار بیمار نشان میدهد که بین اضطراب و دفاع تا حدودی در آمیختگی هست اما مداخلات درمانگر این آمیختگی را از بین میبرد و بیمار نیز آن را به خوبی تحمل می کند. همچنانکه روشن سازی اظطراب را پیش می رود اما قادر می شود تجربه جسمانی خود را از اضطراب که در مسیر عضلات مخطط است توضیح دهد چنین پاسخی انعکاسی از ظرفیت بالای سازش یافتگی در بیمار و امکانپذیری بازگشایی ناهشیار است در ادامه پاسخ بیمار، مسائل انتقالی را به میان میآورد.
اضطراب در انتقال:
بیمار وقتی اضطرابم شدیده و تو یک موقعیت مشکلزا که باید درباره خودم حرف بزنم یا کاری بکنم هستم عصبی می شوم.
درمانگر: مثل اینجا در موقعیتی که باید درباره خود حرف بزنید و با آنچه درونت هست روبرو بشی یک لبخندی هم بر چهره تون می آید وقتی من به این مسئله اشاره می کنم
بیمار: من خودم، خودم را در این موقعیت قرار دادم با میل خودم .
درمانگر: اما ظاهراً چنین موقعیتهایی شما را مضطرب می کند آیا اینجا آمدن شما را مضطرب کرده است ؟
بیمار: خوب در چنین موقعیتی که عصبی میشم قصد ندارم همان کارهایی را که همیشه موقع مضطرب شدن انجام می دهم انجام بدهم.
درمانگر: پس شما اینجا آمدی که ریشه مشکلات خود را پیدا کنید! اما از یک طرف می ترسید با ریشه این مشکلات روبرو شوید و اجازه دهید که من شما را بشناسم مسئله در واقع مسئله نزدیکی روانی و احساسی بین من و شماست.
بیمار: دقیقاً درسته.
کاوش در اعتراض به بیمار به آشکار شدن ترس وی از امینی و نزدیکی منتهی می شود. از این رو این مداخله بعدی درمانگر در این جهت حرکت می کند.
تمرکز بر دفاع بر ضد نزدیکی هیجانی:
درمانگر: پس حالا سوال این است آیا به من اجازه می دهید به لحاظ احساسی به اندازه کافی به شما نزدیک بشوم تا بتوانم کمکت کنم؟
بیمار: هیچکس راستش در این حد به من نزدیک نشده.
درمانگر: شما کمک می خواهید اما در عین حال از من فرار می کنید آگاه هستید همین حالا چطور دارید از من فرار می کنید؟
بیمار: من احساس میکنم دیگران بدون اینکه من بخواهم وارد حریم من می شوند و من نمی توانم جلویشان را بگیرم مثل موقعی که در مدرسه شبانه روزی بودم و آنها از من قوی تر بودند و به سادگی وارد حریم خصوصی من میشدند.
درمانگر: چی شد که این مسئله به ذهنتان آمد؟
بیمار: این احساس که شما هم خیلی به دنیای درونی من نزدیک شدید.
این بسیار مهم است که در اینجا مشخص شود که آیا درمانگر واقعا رفتار نامناسبی با بیمار داشته است و به حریم خصوصی تجاوز کرده یا اینکه این مسئله نشان از بیدار شدن احساسات بیمار در خصوص گذشته است.
تحلیل سود و زیان دفاع ها: روشن کردن پیامدهای مثبت و منفی دفاع های بیمار بسیار ضروری است. دلاسلوا(۱۹۹۶ )در این خصوص میگوید اگرچه راهبردهای دفاعی کهنه و ناکارآمد که در دوران کودکی شکل می گیرند برای بیمارانی که در جستجوی درمان هستند پیامدهای خود تخریبی دارند شواهدی در خصوص اینکه بیمار آنها را با انگیزه هایی خود تخریبی یا نه به کار میبرند وجود ندارد. اگر درمانگر تنها بر بعد منفی دفاع ها بدون اشاره به انگیزه حفظ سازش یافتگی در به کارگیری آنها تاکید کند بیمار احساس میکند درمانگر وی را درک نمیکند و این به تحقیق ازپیمان درمانی منجر می شود. از این رو درمانگر باید روشن کند این دفاع ها تا زمانی در گذشته برای سازش یافتگی بیمار مفید بودهاند اما به کارگیری آنها در موقعیت درمانی و یا در زندگی کنونی وی را با مشکل مواجه میسازد چنین مداخلهای پیمان درمانی را تقویت می کند.
از سوی دیگر همانگونه که دوانلو مکرراً تأکید کرده است ماهیت خود تخریبی و نیاز به تنبیه را نیز دربافت نیروهای مرضی و آسیب شناختی وجدان یا فرامن نباید از یاد برد (شکنجهگر ناهوشیار). از این روی تمایز نیاز به خود تنبیهی و ناکارآمدی در دفاع ها اهمیت اساسی دارد شایان توجه است که ناکارآمدی دفاع ها و نه الزاماً خود شکست جویی آنها در بیماران طیف چپ نوروزها مصداق دارد. به میزانی که به سمت راست طیف همانگونه که دوانلو( ۱۹۹۵) اشاره کرده نزدیک میشویم پدیده شکنجه گر ناهوشیار و خود شکست جویی پررنگتر میشود.
اندوه در پاسخ به تحلیل سود و زیان دفاع ها:
درمانگر: پس این مسئله شما را به یاد تجاوز به حریم شخصی تان میاندازد بگذاریم ببینم آیا من به حریم شخصی شما تجاوز کردم ؟
درمانگر: اما شما از من فاصله میگیرید مطمئنا این کار در دوران مدرسه شبانه روزی برای شما تا حدودی مفید بوده اما در اینجا چطور؟ اگر اینجا از من فاصله بگیرید و نگذارید شما را خوب بهتر بشناسم چه اتفاقی میافتد؟
بیمار: تلف کردن وقت خودم و شما اما من قصد ندارم این کار را بکنم ولی این کار برایم ساده نیست
درمانگر: بله این یک تعارض اساسی در شماست متوجه هستید از نگاه به چشمهای من خودداری می کنید ؟
بیمار: خیلی سخته برام که حرف بزنم سفره دلم را پیش شما باز کنم.
درمانگر: از اینکه اجازه بدهید من به شما نزدیک بشم میترسید؟
بیمار: همیشه میترسیدم.
درمانگر : مطمئناً دلایلی برای این کار دارید. یک زمانی ازاین طریق از خودتون حفاظت میکردید اما حالا این مسئله برایتان خوشایند نیست و شما را تنها می کند.
بیمار: بله همیشه احساس تنهایی میکردم از وقتی که یادم هست، یادم نیست کسی با من صمیمی بوده باشد( بیمار شروع به گریه میکند(
تحلیل بهایی که بیمار برای این دفاع( گریز از دیگران) پرداخت کرده است احساس تنهایی دردناکی است که همواره سعی می کرده از آن بگریزد و در نهایت منجر به فوران احساس غم می شود ودراین وضعیت از درمان، فضا برای کاوش در گذشته بیمار فراهم شده است.
این بیمار توسط یک دایه بزرگ شده و پس از آن هم به مدرسه شبانه روزی فرستاده شده است تمام تلاشهای وی در دوران کودکی برای ارتباط با والدین به طرد شدنش منجر شده است. کار روی دفاع بیمار برای نزدیکی هیجانی به فوران احساسات دردناک تنهایی منتهی شده پس از بازگشایی احساس اندوه ناشی از تخریب، تلاشهای گذشته در برقراری روابط صمیمی، کار روی خشم واکنشی بیمار نسبت به اشخاصی که وی را تنها رها کردهاند، ضروری است. این خشم پشت دیوار دفاعی دفن شده است و تا هنگامی که دفاع ها خنثی نشوند مقاومت در انتقال فعال است و در نتیجه گزارشهای اخذ شده از گذشته بیمار تحریف می گردند و پس از این مرحله بیمار بین درمانگر و مادر خود به صورت خودجوش ارتباط برقرار میکند و درمانگر را به داشتن رفتار کلافه کننده همچون مادرش متهم میکند تا اینجا درمانگر به احساسات انتقالی بیمار متمرکز میشود.
خشم انتقالی:
درمانگر: پس احساسات خاصی الان نسبت به من دارید آیا متوجه هستید الان با این لحن که با من حرف زدید نشان دادید از من عصبانی هستید ؟
بیمار: بله الان یک ساعت هست که از دست شما عصبانی هستم.
درمانگر : این عصبانیت را نسبت به من چطور در درونت حس میکنی؟
بیمار : تنش و گرفتگی.
درمانگر: آنکه عصبانیت نیست این خشم را چطور در درون حس میکنید؟
بیمار: خشم انبار شده تو دلم.
درمانگر: پس تو دلت نگهش میداری! این نگه داشتن به کی آسیب میزند ؟
بیمار: به خودم، فلجم میکند اما نمیدانم باهاش چه کار کنم!
گفتار بیمار در خصوص درونفکنی آنی خشم و در نهایت افسرده شدن از دفاع خوی دروی حکایت می کند در اینجا بینش به ارتباط بین خشم سرکوب شده و نشانه های افسردگی ضروری است تا بیمار بر ضد این دفاع برانگیخته شود و انگیزش بیشتری برای رویارویی با خشم خود بیابد.
درمانگر : پس این خشم و عصبانیت تو درون شما می ماند و این شما هستید که از آن رنج میبرید ضمن این که سرکوب خشم یک دیواری هم بین شما و من درست می کند برای اینکه این خشم را لمس نکنید باید از من فاصله بگیری و فرار کنی.
بیمار: درسته
درمانگر: آن وقت من نمیتونم به شما کمک کنم در این صورت کی ضرر میکند ؟
بیمار: من، بله من .
درمانگر: این کار به وضوح ماهیتی خودتخریبی دارد یعنی کاری که شما می کنید منجر به ضرر زدن به خودتان میشه.
بیمار : درسته
درمانگر : اگر درسته چرا می خوای این کار را بکنی؟
بیمار : نه نمیخوام.
پاسخ بیمار نشان از آگاهی وی به روش شکست جویی دارد که برای مقابله با خشم به کار میبرد افزون بر این وی اعلام میکند قصد رها کردن این دفاع را دارد. درمانگر به فشار خود ادامه می دهد ضمن اینکه علائم به سطح آمدن تکانه خشم را نیز زیر نظر دارد.
درمانگر: پس لازمه ببینیم شما چطوری این خشم و عصبانیت را نسبت به من حس میکنید؟
بیمار :……نمی دونم چطوری بگم!
درمانگر: سوال اینجاست که شما در درونتان، در جسمتان چطور این خشم را حس میکنید ؟ متوجه هستید که دستاتون شروع به حرکت کرده ؟ بیمار بله درسته حس می کنم می خوام با دستام خفتون کنم ( بیمار با دستهایش حالت خفه کردن را نشان می ده(
پس از رخنه خشم انتقالی و ابراز تکانههای پرخاشگرانه به درمانگر بیمار به صورتی خود انگیخته بین احساس خود به درمانگر و احساسات مشابه خود نسبت به همسر و مادر خودش ارتباط برقرار میکند قسمت زیر، از جلسه درمانگری احساس بیمار به مادرش را نشان میدهد.
ارتباط انتقال و گذشته:
بیمار دلم میخواهد یقه مادرم را هم بگیرم و دست هام رو روی گلوش بگذارم و فشار بدهم (بیمار با دستهایش خفه کردن را نشان میدهد ) نه تا آن حد که بکشمش بلکه بهش حالی کنم که چرا هیچ وقت به فکر من نبود ؟ بفهمه که من چقدر از اینکه به فکر من نبود درد کشیدم (بیمار به شدت گریه میکند و با درد ناشی از آسیب وارده در کودکی اش کاملاً در تماس است و آن را لمس میکند(
درمانگر: مثل اینکه یک چیزی در درون مرد. شبی که به مدرسه شبانه روزی فرستاده شدی انگار که امید در شما مرد. چطور این درد را تحمل کردی؟ در واقع سعی کردی با کشتن میل به داشتن رابطه گرم با پدر و مادرت درد ناشی از جدایی و فرستاده شدن به مدرسه شبانهروزی را تحمل کنی.
به عنوان یک بچه کوچک نتوانستی این درد را تحمل کنی اما حالا میتونی! حالا قدرت این رو داری که این درد را تحمل کنی و با من در میان بگذارید این چه حسی در شما ایجاد میکند؟
بیمار: برای اولین بار حس می کنم به صورت معقولی میتونم با این درد روبرو بشم و برای یک نفر بگم چی به سرم آمده.
درمانگر : پس با تمام دردی که برات داشت لمس این احساس و مطرح کردن آن با من همان صمیمیت و نزدیکی را که همیشه در تمنایش بودی به همراه داره درسته ؟
بیمار : آره درسته بهم امید میده رو به رو شدن با این حس برام خیلی سخت بود اما حالا این طور نیست. الان دارم دقیقا سه سالگی هم را می بینم که روی نیمکت نشستم و دقیقاً حال آن موقع ام را دارم حس می کنم.
درمانگر: حس آن پسر کوچولو الان دوباره در شما بیدار شده؟
بیمار: یک نوع احساس تنهایی رها شدگی و امید در آن واحد امید به ترک نشدن و ترس ترک شدن خیلی دردناکه اما میتوانم حسش کنم و ازش نمی ترسم.
پس از رخنه در هیجان ها و خاطرات ناهشیار تحلیل انتقال و تلخیص فرایند کار انجام میشود احساس بیمار به درمانگر مشابه احساسی بود که به مادرش داشت بازگشایی احساسات مربوط به گذشته رویارویی مستقیم بیمار با آن و در میان گذاشتن آنها با درمانگر سبب شد تا تضاد بین گذشته و حال برای بیمار روشن شود و در نتیجه تحریف های انتقالی بیمار نسبت به درمانگر کاهش یابد.
افزون بر این اضطراب بیمار نیز پس از رویارویی مستقیم با این احساسات ناپدید شد بیمار اظهار کرد این احساسات دردناک است اما دیگر از آن نمی ترسد این امر در بیمار امید و احساس رهایی ایجاد کرد و علاوه بر رفع اضطراب و افسردگی در بیمار، پس از این کار فشرده یک جلسهای جوانه های امید ، آرامش نیز در او مشاهده شد.
وی بر این امر بینش یافت که با همکاری جدید با درمانگر امکان غلبه بر مشکلات وجود دارد. رفتار بیمار در جلسه بعدی این امر را تایید کرد و با آمادگی کامل جلسه دوم را شروع کرد. در فرآیند درمانگری مشارکت کامل داشت و خاطرات بسیاری از دوران کودکی خود را به همراه احساسات شدیدی که بیدار شده بودند روایت کرد.
۴_۲برانگیختن بیمار بر ضد دفاع هایش:
فرایند آشنا سازی بیمار با دفاع هایی که به کار میبرد به شوریدن برضد دفاعهای سازش نایافته و قدرت تخریبی منتهی میشود. برای بیمارانی که در سمت چپ طیف اختلالات قرار دارند روشن سازی دفاع ها به خنثی شدن آنها منجر می شود و بیمار دفاع ها را رها کرده و احساسات و افکار خود را مستقیماً تجربه میکند اما در اغلب بیماران این فرایند همواره نیست. دفاع ها در خوی بیمار تنیده شده اند و حتی وقتی بیمار ماهیت خود تخریبی دفاع های خود را می بیند به سادگی حاضر نیست از دفاعهای خود دست بردارد مرحله فشار و چالش در توالی پویشی برای غلبه بر چنین مسائلی طراحی شده است این مرحله به یک «من» توانمند (هم در بیمار و هم در درمانگر) نیاز دارد که اضطراب و احساسات متعارض شدیدی را که این فرد به سوی درمانگر برمیانگیزد تحمل کند در بسیاری از بیماران بازسازی دفاع ها که به افزایش ظرفیت بیمار برای تحمل اضطراب منجر میشود پیششرط مرحله فشار و چالش است. این امر در فصل آینده به تفصیل مطرح می شود.
۴-۳فشار و چالش:
فنون فشار و چالش که برای ایجاد تعارض درون روانی طراحی شده است تعادل روانی بیمار را بر هم می زند این بحران به عنوان محصول مداخلات درمانگر در این مرحله مقاومت و احساسات انتقالی بیمار را برمیانگیزد در فضای فشار و چالش بیمار به صورت هوشیار یا ناهشیار حس میکند که درمانگر با قصد کمک و به صورتی اصیل بیمار را به سوی دردناک ترین احساسات مدفون شده اش هدایت می کند.
این کار با هدف رویارویی بیمار با این احساسات و نه افزایش درد و رنج وی صورت میگیرد. این رویارویی به رها شدن بیمار از الگوهای رفتاری خود تخریبی که زندگی وی را برای سالها تلف کردهاند منتهی میشود (دوانلو ،۱۹۹۰،ص۷(
مداخلات درمانگر باید با سرعت و درست در لحظه ای که دفاع ها فعال میشوند صورت گیرد و در فعالیت آنها اخلال ایجاد کند درمانگر باید نسبت به هر نوع علائم به سطح رسیدن احساسات و آمادگی آنها برای ورود به آگاهی هوشیارانه بیمار حساس باشد مرحله فشار و چالش سختترین مداخله است و کسب مهارت در آن نیازمند تلاش و تمرین فراوان است.
دوانلو، او معتقد است که بازسازی «من» درمانگر در فرایند آموزش و تجارب بالینی وی را قادر می سازد که بدون توسل به دفاع های خود به عواطف اضطراب برانگیز بیمار نزدیک شود.
اهداف این مرحله از توالی پویشی چه در بیمارانی که به روشنسازی دفاع ها پاسخ می دهند و چه آنهایی که نیازمند فشار و چالش هستند عبارت است از:
۱. حساسیت زدایی نسبت به عواطف دردناک ناشی از تجارب گذشته.
۲.سرکوب جدایی خاطرات و تداعی هایی که فرایند پدیدهای تعارض درون روانی بیمار را روشن می کنند.
۳. استفاده از مواد عاطفی و شناختی بازگشایی شده برای تحلیل مثلث شخص و استحکام بخشیدن به بینش بیمار.
۴_۳_۱پاسخ خشم به تحلیل دفاع ها:
یکی از واکنش های متداول بیماران در پاسخ به تحلیل دفاع ها خشم و عصبانیت نسبت به درمانگر است مصالحه بین احساس خشم و دفاع بر ضد آن نیز مکرراً مشاهده میشود اگرچه باید با خشم بیمار نسبت به درمانگر روبهرو شد اما درمانگر باید نخست بر زیانی که دفاع ها بر بیماروارد میکنند متمرکز شود. در این قسمت از تحلیل دفاع خشم بیمار نسبت به درمانگر اغلب وسیلهای برای گریز از درد و غم ناشی از به کارگیری دفاع هاست احساسات انتقالی باید هنگامی که بیمار به لمس نقش خود در مشکلاتش قادر شد مورد کاوش قرار گیرند ناتوانی درمانگر در روشن سازی دفاع ها و پیامدهای آنها به تحریف انتقال منجر میشود و در نتیجه بیمار درمانگر را فردی پر توقع و بی توجه همچون دیگران می بیند.
از این روی درمانگر ابتدا به تحلیل دفاع و ماهیت خود تخریبی آنها میپردازد و سپس بر احساسات انتقالی بیمار تمرکز میشود( دلاسلوا ۱۹۹۶.(
به عبارتی دقیق تر و ملموس تر درمانگر بر زخم های زندگی بیمار که دفاع ها نیز جزئی از آن مجموعه است. متمرکز میشود بیمار خشمگین می شود چون رویارویی با این زخم ها را دردناک مییابد و نتیجه می گیرد که درمانگر هم مانند اشخاص مهم زندگی است قصد آزار وی را دارد. اینجاست که این خشم ماهیتی انتقالی مییابد در اینجا اگر درمانگر به خوبی دفاع ها را روشن نماید و پیامدهای منفی آنها را گوشزد کند میل به آزادی و سلامت در بیمار تقویت میشود و تعارض درون روانی مفید در فرایند درمان تشدید میشود. اما اگر درمانگر در روشن سازی دفاع ها و پیامدهای شان ضعیف عمل کند نیروی مثبتی در بیمار تقویت نمی شود و در نتیجه احساسات انتقالی منفی بیمار توجیه بیرونی نیز پیدا میکند و احتمال شکست درمان بالا میرود.
۴_۳_۲مثال بالینی:
بیمار مرد ۲۷ ساله ای است که از اضطراب و افسردگی و انزوا جویی در روابط اجتماعی رنج می برد وی اگرچه فرد باهوشی به نظر میرسد. کارکردی بسیار پایینتر از ظرفیت های حرفه ای و اجتماعی خود دارد بیمار جلسه را با اضطرابی آغاز میکند که ماهیتی انتقالی دارد درمانگر با استفاده از فشار و چالش سعی در شکست دیوار دفاعی میکند شروع گفتگو نشان میدهد که بیمار دچار تعارض در انتقال است.
کاوش در اضطراب انتقالی:
بیمار: از آمدن به اینجا می ترسیدم حالا هم عصبی ام. راجع به این موضوع خیلی فکر کردم واقعاً دلم میخواهد هرچی تو دلم هست بیرون بریزم اما از این کار میترسم .
درمانگر: این اضطراب را چطور در درونتان حس میکنید؟
بیمار :ناراحتی و بی قراری.
درمانگر: در درونت؟
بیمار :گرفتگی در سینه و بازو هام، تحریک شدگی. درمانگر : پس در عضلات شما تنش و گرفتگی است. دیگه چی؟
بیمار : ساکت میشم .
درمانگر: اما ساکت شدن اضطراب نیست درسته این ساکت شدن واکنش شما نسبت به این اضطرابی است که در درونتان حس می کنید.
بیماری : کله ام هم شلوغ میشود توی ذهنم پر از فکر های مختلف و سریع میشه بخصوص وقتی توی جمع هستم متوجه شدهام که موقع تنهایی اینطور نمیشم.
درمانگر: پس این اضطراب به سبب حضور دیگران است مثل همین جا که الان با من هستید از کی این اضطراب شروع شد؟
بیمار: از چند روز پیش که قرار شد پیش شما بیام و سفره دلم رو باز کنم.
درمانگر : پس اگر قرار باشه سفره دلت رو باز کنی مضطرب میشی و در واکنش نسبت به این اضطراب سعی میکنی که از دیگران فاصله بگیری. از طریق نگاه نکردن به چشم دیگران، بدن خود را جمع کردن، حتی صدای خود را آهسته و کنترل کردن، صدات از ته چاه در می آید بدون هیچ احساسی و ذهن شروع به پرسه زدن میکند و سعی میکند خیلی کلی و مبهم حرف بزنی .متوجه این زنجیره هستی؟
متوجه ای که برای فاصله گرفتن از من این کارها را انجام میدهی؟
بیمار : بله کاملا همش به صورت اتوماتیک انجام میشه.
مداخله درمانگر در اینجا بر تحلیل مثلث تعارض در انتقال متمرکز است درمانگر انواع دفاع هایی را که از بیمار برای گریز از نزدیکی هیجانی و فاصله از دیگران به کار میبرد روشن میکند پاسخ بیمار به این مداخله نشان دهنده آگاهی وی از فعال شدن خودکار مثلث تعارض در انتقال است. خودکار بودن این فرایند نشان میدهد که دفاع ها هنوز تا حدودی هم ساز هستند از این رو مقداری فشار و چالش برای ناهمسازی دفاع ها ضروری است.
وارسی پیامدهای انزوا :
درمانگر: خوب ، پس این حالت در شما خودکار و فراگیر است در اغلب روابط این طوری نه فقط اینجا با من. سعی می کنید از همه فاصله بگیرید که تو تمام روابط شما اثر عمیق می گذارد یک زندگی محدود و در تنهایی حالا اگر به همین سبک اینجا با من باشید و سعی کنید خودتان را از من پنهان کنید جلسه ما به بن بست میرسه.
در این مداخله درمانگر به پیامدهای فاصله گرفتن بیمار از درمانگر اشاره میکند.
بیمار: درسته.
درمانگر: این چیزی است که شما میخواهید؟
بیمار: نه
بیمار اظهار میکنند مایل است دفاع هایی را که برای وی درد و رنج به همراه داشته است رها کند حالا درمانگر وارد مرحله فشار و چالش می شود و به بیمار فشار می آورد که نسبت به این میل خود وفادار بمانند و در این مرحله جلسه را ادامه میدهد.
چالش با دفاع کناره گیری و گریز از نزدیکی هیجانی:
درمانگر پس حالا باید ببینیم شما می خواهید با این فاصله گرفتن خودتان از من در اینجا چه کار کنید؟
بیمار:(ساکت و نگاه به کف اتاق(
درمانگر: متوجه هستید که ساکت شدید به زمین نگاه می کنید و نفس عمیق می کشید؟
بیمار : (دستهایش از صندلی بر روی پایش میافتد) درمانگر : حالا دستاتون ولو و رها میشه در واقع بدنتان حالت درماندگی را نشان می دهد دقت می کنید این حالت درماندگی و ناتوانی این فاصله و دیوار را بین من و شما حفظ میکند دیواری که نمیگذارد من به لحاظ احساسی به شما نزدیک بشوم و شما را بشناسم؟
بیمار: بله .
درمانگر :خوب، اگر شما این دیوار را بین من و خودتان نگهداری چه بر سر هدف شما از اینجا آمدن میآید؟ این دیوار نمی گذارد ما عمق مشکلات شما وعلل آن را درک کنیم و شما از این دردو رنج رها شوید.
بیمار :من رها نمیشم.
درمخوان با تنهایی هنوز در حال فشار برای ظاهر شدن هستند پاسخ بیمار به این تحلیل نشان میدهد که به خوبی با دفاع های خود آشنا و در نتیجه این دفاع ها با ماهیتی ناهمساز دارند.
کاوش
درمانگر: من رها نمی شم شکست و تخریب خود، دوباره یک شکست دیگر در زندگیتان، این چیزی است که شما می خواهید؟
بیمار: نه
درمانگر: پس میخواهی با این دیواری که بین من و خودتان کشیدهاید دیواری که امکان کمک گرفتن شما را از این رابطه منتفی و من را برای شما بی فایده میکند چه کار کنید ؟
بیمار :(سکوت)
یک دفاع های تاکتیکی واژه های سربسته : در لفافه سخن گفتن
مداخله موثر:شک کردن، چالش کردن
بیمار در این دفاع برای بیان حالات درونی خود به جای به کار بردن واژه هایی که عمق و شدت احساسات واقعی وی را نشان دهد از واژه های خفیف تری استفاده می کند یکی از موارد متداول این مسئله مهار احساس خشم و میل به کشتن با استفاده از واژه های خفیف تری همچون:« ناراحت شدم »«دلخور شدم» و «تحقیر شدم» «معیوب شدم»« عصبی شدم» «گیج شدم» و «دوست نداشتم »است .
در عین حال در حجم عمدهای از بیماران مبتلا به نوروز خوی به خصوص آنهایی که در سمت راست پیوستار اختلال قرار دارند واژه خشم و نفرت خودش یک واژه سربسته برای گریز از میل هوشیار به کشتن و احساس گناه ناهشیار و شدید همخوان با آن است.
مداخله های مؤثر در خصوص واژه های سربسته معمولاً به صورت زیر بیان می شود:
احساس بدی داشتم فقط یک جمله است.
شما باز به مسئله «شرمندگی »برگشتید .
دقت می کنید برای بیان اینکه چه حالی داشتید چقدر ناتوانید
«خجالت» فقط یک واژه است. این واژه به ما نمیگوید که شما در آن وضعیت چه حالی داشتید! منظورتان از گیجی چیست؟
شما از واژه « گیج شدن » برای بیان حالت ناراحتی خود استفاده می کنید.
حال دوباره به مسئله «گیج شدن» برگشتید. هنوز ما نمیدانیم وقتی که عصبانی شدید دقیقاً چه حالی به شما دست داد!
در اینجا دفاع واژه های سربسته برای گریز از تجربه خشم را که به طور معمول توسط بیماران مختلف به کار می رود مورد بررسی قرار می دهیم:
۱_ توصیف احساس کلی آشفتگی به جای خشم
واژه هایی چون «نگران» و «ناراحت» معمولا دفاع هایی در مقابل خشم هستند اگر در زیر احساس خشم میل به کشتن و خشونت شدید هم وجود داشته باشد ممکن است این خشم مرگبار تبدیل به درخواست درک شدن یا شکوه از درک نشدن شود.
به عبارتی دیگر گاهی افراد با شکوه از درک نشدن یا ابراز میل به درک شدن بر خشم شدید خود سرپوش میگذارند مورد زیر نمونهای از توصیف احساس آشفتگی به جای خشم در یک خانم زیر ۳۰ سال است که از اضطراب مزمن ، مشکلات زناشویی و خانوادگی و حالت دهشت رنج می برد.
بیمار:…بعد با خواهرم حرف زدم که به شدت « ناراحتم کرد»
بیمار: به دلیل این مسئله به شدت« ناراحتم »کرد.
در مصاحبه بعدی بیمار بی اعتنائی شوهر خود را به صورت زیر بیان می کند:
بیمار: ساعت ۵ از مدرسه برگشت با هم شام خوردیم و بعد می خواست دوباره بره بیرون.
درمانگر: اون وقت چه احساسی نسبت به شوهرت پیدا کردی؟
بیمار: خیلی« ناراحت »شدم.
درمانگر دقیقا چه احساسی بهت دست داد ؟
بیمار : «مأیوس » شدم.
پس از چند چالش با دفاع های یاد شده ماهیت دفاعی واژه های یاد شده در پاسخ هیجانی زیر به خوبی مشخص میشود:
بیمار: عصبانی شدم و حس کردم آدم بی انصافی است وقتی بالاخره بهش گفتم خیلی بی انصافی قبول نکرد ما هنگام ازدواج به هم قول داده بودیم وقت برای باهم بودن بگذاریم و گفته بود اگر تو ناراحت میشوی من برنامه خانه دوستانم رو تعطیل می کنم من به او گفتم خیلی با دوستات برنامه داری و بهتره که کنسلش کنی اما حالا زده زیرقولش.
مثال دیگر مربوط به یک وکیل متاهل ۳۷ ساله است که از افسردگی، اضطراب، مشکلات بین شخصی، تعارضات خانوادگی و ارتباط با رئیس خود رنج می برد وی شوخی بسیار زننده یکی از همکارانش را با خود در جلوی دیگران به صورت زیر توصیف می کند:
درمانگر: و چه حالی بهت دست داد؟
بیمار: «حماقت» «خجالت»
درمانگر :آن موقع چه فکر کردی؟
بیمار :به شدت تحقیر شده بودم اصلاً نمی توانستم فکر کنم.
درمانگر :دیگه چه حالی به دست داد؟
بیمار: شرمندگی .
درمانگر : دیگه چه حالی بهت دست داد؟
بیمار : گفتم که خجالت کشیدم.
درمانگر: اما این فقط یک کلمه است که مشخص نمیکند در درونت چه گذشت!
بیمار : حالم گرفته شد.
بیمار: هنوز هم وقتی یادش میوفتم به شدت ناراحت میشوم.
بیمار: واقعاً آن موقع خیلی ناراحت شدم.
پس از کار درمانگر بر روی دفاع ها بالاخره واژه عصبانیت و خشم از دهان بیمار بیرون جهید اما بلافاصله در یک فرایند عقلانی سازی سعی کرد از خشم خود فاصله بگیرد و این جمله را بیان کرد:« در یک مقیاس ده درجه ای احتمالاً خشم من هشت بود»
درمانگر: خشم با درجه ده چه طوری است؟
بیمار : گیج شده بودم.
۱_۲توصیف اضطراب به جای خشم:
از آنجا که خیلی از بیماران هنگام خشمگین شدن مضطرب هم میشوند توصیف اضطراب به جای خشم یکی از دفاع های متداول است و در نوروز خوی زیاد دیده می شود اغلب این افراد اضطراب و خشم را تجربه می کنند. برای مثال خانمی که دچار اختلال خوی به همراه علائمی پراکنده بود رویدادی را توصیف میکند که به خشمگین شدن وی از دست مادرش منجر شده بود هنگامی که بیمار برای تجربه خشم تحت فشار قرار می گیرد تنها قادر به توصیف اضطراب خود است.
بیمار: ناگهان عصبانیم کرد و خیلی کلافه و عصبی شدم
درمانگر: وقتی عصبانی شدی چه حالی بهت دست داد؟ بیمار: «کلافه شدم» «دلم آشوب شد» یعنی یک دفعه دلشوره پیدا کردم و میخواستم…
بیمار : بله وقتی آنطور حرف زد ازش بیزار شدم.
درمانگر؛ چه حالی بهت دست داد وقتی عصبانی شدی ؟
بیمار : دلشوره درونی
درمانگر: منظور از دل شوری درونی چیست ؟
بیمار: عصبی شده بودم دلشوره داشتم کلافه بودم.
درمانگر: اجازه بدهید ببینم نسبت به اینجا آمدن و من را دیدن چه احساسی به شما دست داده؟
بیمار: «کلافگی»
درمانگر: دیگه چه احساسی دارید؟
بیمار :همین.
در اینجا بیمار با فشاری که درمانگر به احساسات پنهان او وارد میسازد در نهایت احساس خشم انتقالی وی آشکار می شود.
۱_۳«گیج شدن» تاکتیکی در مقوله واژه های سربسته:
کارکرد این دفاع در جهت مقاومت در شکل منحرف سازی است. این دفاع خصوصاً هنگامی ظاهر میشود که احساسات انتقالی برانگیخته شده اند موارد زیر نمونههایی از این دفاع در حالت انتقال است:
بیمار :یک کمی گیج شدم چون…
درمانگر: حالا میگی گیج شدم. ما هنوز نمی دانیم شما وقتی دلخور شدید چطور آن را در درون خود حس کردی؟
بیمار: همه عضلاتم گرفته شده و دارم سعی میکنم که «توضیح» بدم.
دفاع گیجی و به دنبال آن تلاش برای تبیین و توضیح حالت خود معمولاً در جهت منحرف سازی است.
درمانگر ممکن است احساس گیجی را مورد کاوش قرار دهد و این امر احتمالا فرآیند کار را از این انتقال خارج میکند از این روی تلاش بیمار برای استفاده از دفاع گسترده سازی باید مشخص شود در اینجا واژه دلخوری خود یک دفاع تاکتیکی در مقوله واژه های سربسته در مقابل میل به خشونت و کشتن است و به همین سبب درمانگر برای لمس احساس دلخوری در انتقال به بیمار فشار می آورد و همین فشار دفاعهای تاکتیکی دیگر بر ضد میل به کشتن و احساس گناه همخوان با آن فعال می کند.
مثال زیر مورد دیگری از دفاع «گیج شدن »در هنگام تجربه خشم است که در نهایت به عقلانی سازی منجر می شود.
درمانگر: شما می گویید ۸ درجه عصبانی هستید و من می پرسم که درجه ۸ عصبانیت چه جوری حالتی است ؟ اما حالا میگویید گیج شدم .
بیمار :خیلی خوب، وقتی« که یک آدم» خیلی عصبانی است یا اینکه وقتی من خیلی عصبانی میشم…
۱_۴خشم به عنوان یک واژه سربسته برای میل به کشتن:
همانگونه که اشاره شد خشم و عصبانیت سطوح ابتدایی هیجان های شدیدی مثل میل به کشتن هستند مورد زیر مربوط به یک مرد ۴۴ ساله است که از اضطراب مزمن، درد سینه و رفتار تکانشی با همسر در رنج است در ۴ جلسه اول درمان یک خشم مرگبار انتقالی در وی آشکار شد و سپس تصویر درمانگر تبدیل به تصویر پدر به عنوان هدف کشتن شد افزون بر این وی خشم مرگبار به همسر خود را که در واقع انتقال میل به کشتن پدر بود نیز تجربه کرد .
در جلسه پنجم با اضطراب وارد جلسه می شود:
بیمار: امروز وقتی داشتم میآمدم اینجا..« نفس عمیق»
درمانگر: همین حالا چه حسی داری؟
بیمار :خوب… ناراحتم.
درمانگر: ناراحتم دقیقاً یعنی چی؟
بیمار: «عصبانیم»
بیمار مکرراً نفس عمیق «آه» میکشد از این روی درمانگر بر اضطراب وی متمرکز می شود.
بیمار: بله مضطربم و دقیقا میدانم چرا .
مربوط به مسئله ای است که تو خیابان موقع رانندگی…
بیمار به حادثه رانندگی که وی را مضطرب کرده اشاره میکند و پس از آن:
بیمار : من متوجه شدم که چقدر عصبانی هستم و چطور این درمان داره خشم و عصبانیت من را آشکار میکند و…
درمانگر :میبینید دارید درباره خشم و عصبانیت صحبت می کنید.
بیمار : بله.
درمانگر :اما قبلا متوجه شدیم که این صرفاً خشم نبوده است نوعی میل به کشتن و نابود کردن بوده.
بیمار: بله متوجه ام اما …
درمانگر :متوجه می شوید که با کلمه خشم و عصبانیت بر میل به کشتن در درون خودتان سرپوش میگذارید؟
بیمار: بله برای اینکه سخته بگم که من یک قاتلم، میل به کشتن دارم.
درمانگر :ولی داری به صورت سربسته راجع به کشتن حرف میزنی.
بیمار : بله درسته
درمانگر: و چند دقیقه قبل هم خشم خود را زیر واژه ناراحتی پوشاندی.
بیمار بله .
درمانگر: متوجه این مسئله شدی ؟
بیمار :(نفس عمیق) بله.
درمانگر :پس به جای اینکه بگویید عصبانیم میگی ناراحتم.
بیمار :بله اما دلم نمیخواهد بیام تو و بگم دوست دارم زنم رو بکشم چون من را…من را چزونده، خورد کرده.
مطلب مرتبط:

1 دیدگاه