طیف نظریه محور اختلالات در روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت -ISTDP

طیف نظریه محور اختلالات در روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت -ISTDP

در درمانگری آزمایشی علائه بر شناخت نیروهای مسبب مشکلات،توانایی بیمار برای بهره گیری از روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت نیز ارزیابی میشود.محققان اولیهدرمانگری های پویشی کوتاه مدت به سبب فنون و روشی که به کار میبردند،معیارهای بسیار سختی برای انتخاب بیمار داشتند، و در نتیجه حجم محدودی از مراجعان به درمانگری های آنها پاسخ مناسب میدادند(سی فنوز،1972؛ مالان،1976)؛ اما روش دوانلو در مورد طیف گسترده ای از اختلالات کاربرد دارد (دوانلو،1995).

در اوایل دهه شصت این فن در خصوص بیمارانی با مشکلات ساده و مشخص به کار گرفته شد.در دهه هفتاد کاربرد این فن در خصوص اختلالات شدید وسواس،هراس ها،و اشخاصی مورد بررسی قرار گرفت که از نورز های خوی با مقاومت بالا در رنج بودمد. در این دهه فن بازگشایی ناهشیار صورتبندی شد و به وسیله آن امکتم شناخت مستقیم نیروهای پویشی ناهشیارکه مسبب علایم و اختلال خوی هستند برای درمانگر و بیمار،حتی در یک حلسه،فراهم گردید.در دهه هشتاد این فن در خصوص اختلالات افسردگی،دهشت،بدنی سازی،و روانتنی به کار گرفته شد.بر این اساس مشخص شدکه این روش قابلیت کاربرد در کلیه سطوح طیف نورز را دارد. پس از نورزها ،کاربرد این روش در خصوص بیماران باساختار شخصیتی شکننده بررسی شد،و یافته های به دست امده در این خصوص نشان داد که این روش با تعدیل های خاصی حتی میتواند در خصوص بیمارانی که ساخت خوی آنها بسیار شکننده است به کار رود(دوانلو1995)

در دهه نود پژوهش های انجام شده به بازنگری اساسی در فنون روان درمانگری پویشی فشرده و کوتاه مدت منجر شد و دوره های آموزشی سمعی و بصری متعددی در خصوص آن در اروپا و آمریکای شمالی ارائه شد.در کنار این فن،یک روش نوین روان تحلیل گری را دوانلو صورتبندی کردکه در خصوص بیمارن با مقاومت فوق الغاده بالا و پیچیده ترین سازمان یافتگی مرضی ناهشیار به کار می رود،و قادر است در مدت نسبتا کوتاهی تغییراتی چندبعدی در ساخت شخصیت این بیماران به وجود آورد.یافته های مدون در این خصوص تاپایان دهه اول قرن حاضر به چاپخواهد رسید.بر اساس مقوله بندی اختلالات در الگوی دوانلو،درمانگری پویشی فشرده و کوتاه مدت قابلیت کاربرد در دوطیف از اختلالات را دارد:طیف نورز ها و طیف بیماران با خوی شکننده.

  • مشکلات محدود

  • تمرکز درمانگری به یک مسئله خاص

1_1 طیف نورز

بر اساس پژوهشهای بالینی متعدد و تحلیل مصاحبه های ضبط شده (دوانلو1995)،طیف نورزها به پنج گروه عمده میشود:

1_1_1 انتهای چپ طیف

این بیماران نسبت به روان درمانگری پاسخ بسیار خوبی میدهند.معمولا از وسواس خفیف ناشی از رویداد های اخیر زندگی،هراس های خفیف،یا اشکال دیگر نورزها رنج میبرند.مشخصه های اصلی این گروه از بیماران عبارتند از:

  • پاسخگویی بالا به درمانگری

 

  • سطح بسیار خفیفی از مقاومت

  • فقدان خشم مرگبار

1_1_2 میانه چپ طیف

این گروه از اختلالت نیز بیشتر نورز های علامتی را در بر میگیرد که نسبت به انتهای چپ طیف از شدت بیشتری برخوردارند.مشخصه های گروه دوم بیماران به شرح زیر است

  • سطح خفیفی از مقاومت

  • نشانه های پراکنده

  • درجاتی از اختلال خوی

  • خشم شدید ناهشیار و احساسات گرانبار از گناه و غم در خصوص اشخاص مهم زندگی همچون والدین،خواهر و برادر،و دیگران 

  • ساخت چند کانونی نورز

1_1_3 میانه طیف

در این گروه بیمارانی قرار دارند که عمدتا از اختلال خوی رنج میبرند. مشخصه این بیماران عبارت است از:

  • مقاومت از سطوح خفیف تا شدید

  • نشانه های پراکنده و اختلال خوی

  • خشم مرگبار ناهشیار،و احساسات گرانبار از گناه وغم در خصوص اشخاص مهم زندگی

  • احتمال درآمیختگی تمایلات جنسی با خشم مرگبار

  • صفات شخصیتی وابسته به خود آزاری

  • هسته پیچیده مرضی و چندکانونی

1_1_4 میانه راست طیف

این گروه از بیماران مقاومتی شدیدتر و پیچیده تر دارند و از روان آزردگی دیرینه ای در رنجند.مشخصه های آنها عبارت است از:

  • مقاومت شدید

  • نورز خوی دیرینه

  • نشانه های پراکنده و متعدد

  • خشم مرگبار بدوی و ناهشیار و احساس گناه و غم ناهشیار در خصوص اشخاص مهم زندگی

  • هسته مرضی بسیار پیچیده

  • احتمال مسئله ادیپی حل نشده،که در صورت حضور،عمیقا با خشم مرگبار بدوی درآمیخته است

1_1_5 انتهای راست طیف

این گروه از بیماران مبتلا به پیچیده ترین اشکال نورز خوی هستند و سبک مقاومت آنها به شدت همساز شده است.مشخصه های این بیماران عبارت است از:

  • مقاومت بسیار شدید

  • نشانه های پراکنده و اختلال خوی

  • اختلال فرامن تنبیه گر،سطوح باالایی از خودآزاری(شکنجه گر دائمی ناهشیار)

  • هسته مرضی بسیار پیچیده

  • خشم مرگبار ناهشیار به صورت بدوی و در سطح میل به شکنجه ، به همراه احساس گناه و اندوه شدید در خصوص اشخاص مهم در دوران کودکی

  • احتمال مسئله ادیپی حل نشده که در صورت حضور عمیقا با خشم مرگبار بدوی در آمیخته شده است

نیمرخ بیمارانی که در منتهای راست طیف اختلالات نورزی قرار دارند،بر مبنای مطالعات انجام شده،بدون استثناء مولفه های زیر را نشان می دهند:

  1. تجارب آسیب زا و رها شدگی،یا تجارب آسیب زای مکرر در مراحل بسیار ابتدایی زندگی

  2. وجود احساسات بسیار در خصوص تجارب آسیب زا و رها شدگی

  3. وجود خشم مرگبار یا خشم مرگبار بدوی و یا حتی میل به شکنجه در خصوص والدین ، خواهر برادر، و دیگر اشخاص مهم در ابتدای زندگی فرد

  4. وجود احساسات شدید گناه و غم در سطح ناهشیار

  5. مقاومت فوق العاده شدید

  6. مقاومت دربرابر نزدیکی هیجانی

  7. وجود مولفه های خودآزاری در خوی

برای توصیف مولفه خود آزاری در خوی،دوانلو مفهوم شکنجه گر دائمی ناهشیار را به کار برده است که بر اساس موارد یادشده زمینه ساز رنج روانی تشدید فوق العاده مقاومت و تداوم در اختلال در فرد است.نیاز به تنبیه ناشی از احساس گناهکاری زمینه ساز شکنجه گر ناهشیار است

2-1 طیف بیماران با ساخت شکننده خوی

طیف دیگر اختلالات که بر اساس این نظریه و فن توصیف شده است ساخت شکننده خوی است.این بیماران تاب رویارویی با نا هشیار خود را در درمان آزمایشی ندارند،در برابر اضطراب بسیار آسیب پذیر هستند،وظرفیت رویارویی با احساسات دردناک و اضطراب همخوان با آن را ندارند.این افرااد در سراسر زندگی خود از گستره وسیعی از دفتع های بدوی و واپس رونده مانند تخلیه ماگهانی و انفجاری عواطف،ناتوانی در مهار تکانه ها،فرافکنی و همسان سازی فرافکن استفاده کرده اند.این بیماران به سادگی تحت کنترل درجات شدیدی از اضطراب قرار میگیرند و کارکرد  ادراکی  و شناختی آنهارا مختل میشود و باتجارب توهمی و نجزیه همراه است.

بدیهی است که با توجه به ماهیت اختلالات چنین بیمارانی،اجرای فن بازگشایی ناهشیار نیاز به تعدیل دارد. در این بیماران ابتدا باید تغییرات ساختاری در ناهشیار ایجاد کرد تا بیمار توانایی تحمل احساسات ناهشیار واضطراب همخوان با آن را داشته باشد. در اثر این عمل الگوی تخلیه اضطراب بیمار از مسیرهای ادراکی و شناختی به عضلات مخطط تغییر مییابد. هنگامی که سازمان روانییمار، در اثر به کارگیری فنون تعدیل شده یکپارچه تر و منسجم تر شد،توالی پویشی به صورت استاندارد اجرا و طی خواهد شدمطالعات در خصوص این بیماران درجه فوق العاده بالایی از خشم مرگبار در ناهشیار را نشان داده است.

در مجموع،عوامل تعیین کننده طیف اختلالات در صورتبندی دوانلو به شرح ذیل قابل ردیابی اند: میزان مقاومت؛شدت اخساسات ناهشیار خشم؛گناه و غم؛و شدت انتقال و نحوه پاسخگویی به مداخلات. به عبارتی دیگر، تمایز کمّی بین بیماران در شدت ،تعداد،و وهله تجارب آسیب زا ،خشم واکنشی ناهشیار واحساس گناه وابسته به آن ، به همراه غم و درد ناشی از ضربه های آسیب زا ،تعمیم واکنش های هیجانییاد شده به اشخاص دیگر در طول زندگی و درمانگر(انتقال) و شدت و سطخ تحول مانورهای دفاغی بیمار در برابر عوامل یادشده ،طیف نورز هارا مشخص میسازد.

شایان ذکر است که در این الگو اختلالات شخصیت از نورز ها جدا قلمداد نشده است و مفهوم اختلال خوی به آنها پوشش میدهد.افزون بر این تقسیم بندی های متداول در اختلالات شخصیت نیز در الگوی تشخیصی مد نظر قرار نگرفته است،زیرا این تقسیم بندی ها در نحوه درمانگری انواع اختلالات خوی تمایز ایجاد نمیکند. در واقع دوانلو با اتخاذ چنین راهبردی وابستگی ریشه های خود را به روی آورد روان پویشی که در آن نه تنها نورز های علامتی از نورز خوی متمایز میشودنشان داده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *