الگوی سازمان شخصیت نخستینبار توسط اتوکرنبرگ دستبندی شد؛ مدلی که تا به امروز نیز در رواندرمانی و روانکاوی مورد استفاده قرار میگیرد.. این نظریه بر آن است که سه سطح بنیادی در سازمان شخصیت انسان وجود دارد: نوروتیک، مرزی (بوردرلاین) و روانپریشوار (سایکوتیک) . شناخت این سطوح گوناگون نهتنها به طبقهبندی ساختارهای روانی کمک میکند، بلکه میتواند دریچهای ژرفتر به درک کنشها و رفتارهای انسانی بگشاید.
سازمان شخصیت چیست؟
مدل سازمان شخصیتِ کرنبرگ، ابزاری سودمند در ارزیابی اختلالات شخصیت به شمار میرود؛ چراکه چارچوبی نظری برای تمایز میان رشد طبیعی و رشد غیرطبیعی شخصیت ارائه میدهد. ریشههای این مدل در نظریه روانکاوی، و بهویژه در نظریه روابط اُبژه نهفته است. نظریه روابط اُبژه به چگونگی شکلگیری بازنماییهای ذهنی درونی کودکان از خود، در نسبت با دیگران بهویژه با چهرههای دلبستگی میپردازد. بر اساس دیدگاه کرنبرگ، از همان اوایل کودکی، فرد شروع به درونیسازی روابط اُبژهای میکند که حامل هیجاناتی است که در جریان تعامل با اُبژههای دلبستگی تجربه شدهاند. برای نمونه، کودکی که از جانب مادر، گرما و مراقبتی محبتآمیز دریافت میکند، درونیسازیای مثبت از «خودِ دوستداشتنی» و «مادرِ مهرورز» شکل خواهد داد.در مقابل، کودکی که با مادری سرد و دور از عاطفه مواجه است، ممکن است حس شرم یا بیارزشی را در درون خود نهادینه کند. این بازنماییهای درونی، در نهایت، به عنوان سنگبنای شخصیت فرد عمل کرده و تعیین میکنند که آیا وی نگرشی واقعبینانه نسبت به خود و دیگران پرورش خواهد داد یا نه . در افرادی که تصویر واقعبینانهای از خود و دیگران دارند، توانایی برای ادغام تجربههای مثبت و منفی با مراقبان وجود دارد؛ چراکه آنان درک میکنند انسانها ترکیبی از صفات نیک و بد هستند. کودکانی که عمدتاً با تعاملاتی مثبت پرورش یافتهاند، در مواجهه با تجربههای منفی انعطافپذیرتر عمل میکنند و این تجربههای منفی را در چارچوبی واقعگرایانه و یکپارچه از خود و دیگری جای میدهند. اما زمانی که کودک در معرض تجربههای منفی همچون تروما، بیتوجهی یا رهاشدگی قرار میگیرد، نظریه روابط اُبژه پیشبینی میکند که فرآیند شکلگیری هویت با اختلال مواجه خواهد شد، و همین امر خطر ابتلا به اختلالات روانی را افزایش میدهد. بر اساس این نظریه، هرگاه فردی دچار اختلال روانی شود، این اختلال در یکی از سه سطح سازمان شخصیت ــ نوروتیک، مرزی یا سایکوتیک ــ بروز مییابد.
سازمان شخصیت سالم (نرمال)
پیش از آنکه به بررسی سه سطح اصلی سازمان شخصیت بپردازیم، درک مفهوم «سازمان شخصیت نرمال یا بالغ» امری ضروری اس.. سازمان شخصیت نرمال، یا آنچه میتوان «بلوغ روانی» نامید، با بهکارگیری مکانیزمهای دفاعی بالغ ــ همچون شوخطبعی یا مهارتهای سازگارانه برای کنار آمدن با رنج و فشار ــ مشخص میشود. افرادی که دارای این سطح از سازمان شخصیتاند، ارتباط خود را با واقعیت حفظ میکنند و ساختار روابط اُبژهایشان یکپارچه است؛ بهاینمعنا که توانایی دارند خود و دیگران را بهصورت کلی و جامع درک کنند، و همزمان صفات مثبت و منفی افراد را در کنار هم ببینند. سازمان شخصیت نرمال، به دلایل گوناگون، با سلامت روانی پیوندی مستقیم دارد. نخست آنکه این نوع از سازمان شخصیت بهجای تکیه بر دفاعهای نابالغ یا ناسازگارانه، از مکانیسمهای دفاعی پیشرفته بر پایه سرکوبی بهره میبرد.افزون بر این، افرادی که از چنین ساختاری برخوردارند، قادرند خود را با شرایط مختلفی که در محیط کار، روابط بینفردی و موقعیتهای زندگی رخ میدهند، بهخوبی سازگار سازند.
سازمان شخصیت نوروتیک
افرادی که دارای سازمان شخصیت نوروتیک هستند، معمولاً ارتباط خود را با واقعیت حفظ میکنند.آنان از حس پایداری نسبت به خود برخوردارند و روابط اُبژهایشان سالم است؛ به این معنا که میتوانند ویژگیهای مثبت و منفی خود و دیگران را بهصورت یکپارچه ادراک و تحمل کنند.این ویژگیها در امتداد آن چیزی است که در سازمان شخصیت نرمال نیز مشاهده میشود. با این حال، آنها بهطور خاص از دفاعهای نوروتیک بهره میگیرند؛ برای مثال، ممکن است هیجانات آزاردهنده یا اضطرابزا را سرکوب کنند. همچنین ممکن است به دفاعی با عنوان تشکیل واکنشی (reaction formation) متوسل شوند، حالتی که در آن فرد برخلاف احساس واقعیاش رفتار میکند تا افکار یا عواطف ناخوشایند را بپوشاند. گرچه سازمان شخصیت نوروتیک برخی ویژگیهای مشترک با شخصیت نرمال دارد، اما اغلب با خشکی و انعطافناپذیری همراه است. بهدلیل تکیه بر دفاعهای نوروتیک — که همواره کارآمد نیستند — ممکن است فرد در سازگاری با نیازهای زندگی روزمره دچار دشواری شود، حتی اگر روابط اُبژهای سالمی داشته باشد. با در نظر گرفتن این ویژگیهای سختگیرانه و کمالگرایانه، چنین افرادی معمولاً بیش از حد نسبت به خود انتقادگر بوده و از مواجهه مستقیم با تعارضها اجتناب میکنند. این الگو آنها را در معرض خطر ابتلا به افسردگی، اضطراب و گرایشهای وسواسی قرار میدهد
سازمان شخصیتی مرزی(BPO)
سازمان شخصیتی مرزی (Borderline Personality Organization) ساختاری روانی است که از نظر شدت آسیبپذیری، ناسازگارتر و عمیقتر از سازمان شخصیتی نوروتیک در نظر گرفته میشود. در حالی که افراد دارای سازمان شخصیت سالم یا نوروتیک از مکانیسمهای دفاعی نسبتاً پخته و واقعبینانه بهره میبرند، کسانی که در سطح مرزی قرار دارند، عمدتاً به مکانیسمهای دفاعی نابالغ و ابتدایی متکیاند. این افراد در مهار و تنظیم تکانههای خود دچار چالش جدی هستند و به دلیل شکلگیری ناقص و ناپایدار روابط ابژهای درونیشده، حس ثبات و انسجام در هویت فردی آنها شکننده و متزلزل است. از جمله مکانیسمهای دفاعی بارز در این سازمان شخصیتی، دوپارهسازی (Splitting) است؛ فرآیندی دفاعی که در آن فرد، دیگران را یا کاملاً “خوب” یا کاملاً “بد” تجربه میکند، بدون توانایی درک همزمان ابعاد متضاد و پیچیدهی شخصیت آنها. این فقدان یکپارچگی در ادراک دیگران، خود را بهصورت روابط ناپایدار، ایدهآلسازی و سپس بیارزشسازی شدید نشان میدهد. علاوه بر آن، افراد در این سطح از همانندسازی فرافکنانه (Projective Identification) نیز بهره میبرند؛ مکانیسمی که در آن فرد بخشهایی از خودِ ناپذیرفته، هیجانات دردناک یا احساسات ناایمن را به دیگری فرافکنی میکند و بهطور ناخودآگاه، تلاش میکند آن احساسات را در دیگری “فعال” یا “وارد” کند، گویی دیگری نمایندهی آن بخشهای درونی فرد شده است. همانطور که انتظار میرود، سطح سازمان شخصیتی مرزی میتواند شامل اختلال شخصیت مرزی نیز باشد، اما این دو واژه مترادف نیستند. سازمان شخصیت به ساختار کلی روان فرد اشاره دارد، در حالی که اختلال شخصیت، یک تشخیص بالینی خاص است که بر اساس معیارهای دقیق روانپزشکی تعریف میشود. بسیاری از افرادی که در سطح مرزی قرار دارند، ممکن است الزامات تشخیصی کامل برای BPD (اختلال شخصیت مرزی) را نداشته باشند، اما همچنان الگوهای رفتاری، هیجانی و شناختی ناسازگار مشابهی از خود نشان دهند. در نتیجه، این افراد اغلب با دشواریهای قابلتوجهی در عملکرد روزمره مواجه هستند. آنها ممکن است دچار طغیانهای خشم، نوسانات هیجانی شدید و ناتوانی در مهار تکانهها شوند. در لحظات فشار روانی یا بحرانهای عاطفی، احتمال تجربهی اپیزودهای سایکوتیکِ گذرا در آنها وجود دارد؛ وضعیتی که طی آن، تماس با واقعیت برای مدت کوتاهی مختل شده و ادراک آنها از جهان بیرون تحریف میشود.
سازمان شخصیتی سایکوتیک (Psychotic Personality Organization)
سازمان شخصیتی سایکوتیک شدیدترین و آسیبپذیرترین سطح از سطوح سازمان شخصیت بهشمار میرود. افراد دارای این سطح از سازمان شخصیتی، تماس پایدار با واقعیت را از دست میدهند. در این وضعیت، تفکر فرد رنگی هذیانی پیدا میکند و ادراک او از واقعیت بهطور جدی دچار تحریف و اعوجاج میشود. افرادی که در این سطح ساختاری قرار دارند، ممکن است با الگوهای بالینی مرتبط با اختلالات شخصیت اسکیزوتایپی، اسکیزویید یا پارانویید ظاهر شوند. علاوه بر این، در سازمان شخصیتی پارانویید، روابط ابژهای فرد بهشدت آسیبدیده و آشفته است. یکی از ویژگیهای شاخص در این سطح، فقدان مرزهای روانی روشن میان خود و دیگری است. این افراد معمولاً فاقد احساس پایدار و منسجم از “خود مرکزی” هستند؛ بهگونهای که مرز میان ذهنیت خویش و دنیای بیرون، مبهم و مخدوش باقی میماند.
تشخیص سطوح سازمان شخصیت
رواندرمانگران و متخصصان سلامت روان، برای برنامهریزی دقیقتر در مسیر درمان، ممکن است سطوح مختلف سازمان شخصیت را مورد ارزیابی و تشخیص قرار دهند. ابزاری به نام نمودار روانتشخیصی (Psychodiagnostic Chart یا PDC) برای این منظور طراحی شده است که میتواند میزان انسجام شخصیت فرد را در یکی از سطوح سالم، نوروتیک، مرزی یا سایکوتیک مشخص کند. این ابزار همچنین میتواند برای ارزیابی وجود اختلالات شخصیتی خاص مانند خودشیفته (Narcissistic) یا سایکوتیک به کار رود. برای ارزیابی سطح سازمان شخصیت، ابزار PDC چندین بُعد روانی فرد را بررسی میکند: هویت، روابط ابژهای، مکانیسمهای دفاعی، و واقعیتسنجی (Reality Testing). در این آزمون، هر بُعد از ۱ تا ۱۰ نمرهگذاری میشود. نمرهی ۱ تا ۲ نشاندهندهی سطح سایکوتیک، نمرهی ۳ تا ۵ سطح مرزی، ۶ تا ۸ سطح نوروتیک، و در نهایت ۹ تا ۱۰ سطح سالم یا نرمال شخصیت را نشان میدهد. بر اساس مدل PDC، فردی که دارای سازمان شخصیت سالم است، توانایی دارد تصویری واقعبینانه و باثبات از خود داشته باشد. چنین فردی از روابط ابژهای سالم برخوردار است و از مکانیسمهای دفاعی پخته مانند شوخطبعی و ابراز محترمانهی خود استفاده میکند. علاوه بر این، توانایی حفظ تمایز خود با واقعیت و درک واقعبینانه از جهان اطراف را نیز داراست. در مقابل، فردی با سازمان شخصیتی سایکوتیک، معمولاً دارای دفاعهایی با ماهیت هذیانی یا تحریفشده است. افرادی با سازمان مرزی بیشتر از دفاعهایی مانند دوپارهسازی (splitting)، انکار (denial)، و همانندسازی فرافکنانه (projective identification) استفاده میکنند. در حالیکه افراد در سطح نوروتیک، به دفاعهایی چون سرکوب (repression)، وارونهسازی واکنش (reaction formation)، و جابجایی (displacement) متوسل میشوند.
پیامدهای سازمان شخصیت برای درمان سلامت روان
سطح سازمان شخصیتی هر فرد، تعیینکنندهی نوع مداخلاتی است که برای او بیشترین فایده را خواهد داشت. بهطور کلی، افرادی که از سازمان شخصیتی سالمتری برخوردارند، پاسخ بهتری به درمان نشان میدهند؛ در حالی که کسانی با سطوح سازمانی ناسازگارتر (maladaptive) نیازمند رویکردهای درمانی فشردهتر و ساختاریافتهتر خواهند بود. افرادی که در سطح مرزی یا سایکوتیک قرار دارند، ممکن است به دلیل گسست از واقعیت، نیازمند شفافسازی (clarification) بیشتری از سوی درمانگر باشند. این شفافسازیها میتوانند به بیماران کمک کنند تا دیدگاههای واقعبینانهتری نسبت به خود و جهان بیرون شکل دهند. علاوه بر این، افراد با سازمان شخصیت مرزی یا سایکوتیک معمولاً به مداخلات حمایتیتری از سوی درمانگر نیاز دارند. این مداخلات میتوانند شامل آموزشهای فشرده، تأکید بر نقاط قوت مراجع، ارائهی تشویق و بازخورد مثبت، تعیین مرزها و محدودیتهای مشخص، تنظیم محیط درمانی، و صرف وقت و انرژی برای ساختن یک رابطه درمانی محکم و ایمن باشند. در سطوح پایینتر سازمان شخصیت، درمانگر ممکن است نیاز داشته باشد رویکرد روانپویشی (Psychodynamic) را با تکنیکهای حمایتی ترکیب کند؛ رویکردی که به بررسی انگیزههای ناهشیار و تعارضهای حلنشدهی روانی میپردازد و در عین حال از تکنیکهایی برای حمایت مستقیم از مراجع نیز بهره میبرد.
سازمان شخصیت و واکنشهای هیجانی درمانگر
یکی دیگر از نکات مهم در کار با مراجعان دارای سازمان شخصیتی مرزی یا سایکوتیک، احتمال بروز انتقال متقابل (Countertransference) در درمانگر است؛ وضعیتی که در آن، درمانگر واکنشهای هیجانی شدید یا پیچیدهای نسبت به مراجع تجربه میکند. از آنجا که کار با این بیماران اغلب چالشبرانگیز است، ممکن است درمانگر دچار احساساتی چون خشم، ناامیدی یا دلزدگی شود. این واکنشها میتوانند توان درمانگر را برای همدلی و مراقبت کاهش دهند.در نتیجه، یکی از مهارتهای حیاتی برای درمانگرانی که با این دسته از مراجعان کار میکنند، توانایی شناسایی و مدیریت انتقال متقابل است. درمانگری که بتواند هیجانات خویش را بازشناسی و تنظیم کند، قادر خواهد بود رابطهای مؤثرتر و ایمنتر با مراجع برقرار سازد.
اهمیت مرزها و شفافسازی در فرآیند درمان
از آنجا که افراد دارای سطوح پایینتر سازمان شخصیت معمولاً مرزهای روانی ضعیفی دارند و در روابط ابژهای دچار اختلالاند، درمانگران اغلب ناچارند زمان بیشتری را صرف شفافسازی چارچوب درمانی و تبیین نقشها و مسئولیتهای هر دو طرف کنند. این شفافسازیها شامل توضیح روشهای درمانی مورد استفاده، تبیین جایگاه درمانگر و مراجع، و گفتوگو دربارهی قوانین و مرزهای جلسات درمانی میشود. مراجعانی که در سطح مرزی یا سایکوتیک قرار دارند، احتمالاً زمان بیشتری را صرف بحث دربارهی مرزها خواهند کرد و نیازمند یادآوری مکرر در مورد قواعد جلسات درمانی و نقش درمانگر هستند. در مجموع، افرادی که در سطوح پایینتر سازمان شخصیت قرار میگیرند، یعنی دارای ساختار مرزی یا سایکوتیک هستند، بهدلیل مشکلاتی که در روابط ابژهای و درک واقعیت دارند، درمانشان برای درمانگران چالشبرانگیزتر خواهد بود. با این حال، با بهکارگیری تکنیکهای حمایتی، ایجاد رابطه درمانی امن، و استفادهی هوشمندانه از شفافسازی، میتوان این افراد را بهصورت مؤثر درمان کرد.
این مقاله برگرفته از نوشته ای با عنوان The Three Levels of Personality Organization از خانم دکتر جنی جاکوبسن در وبگاه mentalhealth میباشد که توسط دپارتمان آموزش گروه زندگی ترجمه گردید .