دفاع های تاکتیکی و روش های مداخلاتی و چالش با آنها در روان درمانی فشرده و کوتاه مدت

دفاع های پویشی و روش های مداخلاتی و چالش با آنها

دفاع های تاکتیکی و روش‌های مداخلاتی آن‌ها

دفاع های تاکتیکی و روش‌های خاص مداخلاتی برای خنثی‌سازی آن‌ها از وجه مشخصه های رواندرمانگری پویشی فشرده و کوتاه‌مدت است .خنثی‌سازی این دفاع ها تسهیل‌گر عمیق‌ترین و اصیل‌ترین شکل ارتباط در رابطه حرفه‌ای درمانگر و بیمار است .به جنبش درآمدن سریع نیروهای ناهشیار در اثر اجرای فنون درمانی به جنبش دفاع‌هایی منجر می‌شود که دفاع‌های تاکتیکی نامیده می شوند .دوانلو بر اهمیت فوق‌العاده آشنایی کامل درمانگر با دفاع‌های تاکتیکی تاکید کرده است .درمانگر باید آماده باشد تا به محض ظاهر شدن این دفاع ها در فرآیند درمانگری به نحو مقتضی به چالش با آن‌ها برخیزد .شواهد بالینی با بیماران متعدد در اغلب فرهنگ‌ها نشان می دهد فعال شدن این دفاع ها در اثر تحریک سریع ناهشیار به طرز حیرت‌آوری در گستره وسیعی از بیماران به یک شکل است ‌.

دفاع های پویشی و روش های مداخلاتی و چالش با آنها
دفاع های پویشی و روش های مداخلاتی و چالش با آنها

دفاع‌های اصلی بیشتر ماهیتی درون روانی دارند درحالی‌که دفاع‌های تاکتیکی بیشتر ماهیتی بین شخصی دارند و برای جلوگیری از صمیمیت و نزدیکی هیجانی بکار می روند .درواقع دفاع‌های تاکتیکی تمام مانورهای کلامی و غیرکلامی بیمار برای منحرف کردن یا پیشگیری از یک ارتباط اصیل و صمیمی هدف‌دار است .بدیهی است آسیب‌هایی که به تلاش برای برقرارییک رابطه صمیمی و اصیل در گذشته وارد می شود زمینه‌ساز ظهور دفاع‌های تاکتیکی است. درعین‌حال دوانلو تاکید می کند دفاع‌های تاکتیکی و اصلی یک پیوستار را تشکیل می دهند و هرنوع تلاش در جهت یک تمایز دقیق بین آن‌ها بی‌حاصل است .از این روی کمتر دفاع تاکتیکی را می‌توان مثال زد که عاری از ترس از رویارویی با احساسات درونی باشد و اغلب دفاع‌های اصلی نیز علاوه بر جنبه درون روانی حفظ فاصله روانی از دیگران را نیز هدف قرار می دهند .در بیماران با مقاومت بالا که ناهشیار مرضی پیچیده‌ای دارند دفاع‌های تاکتیکی ابعادی از دفاع‌های اصلی هستند و درواقع می‌توان آن‌ها را به عنوان جلودار ساختار دفاع‌های اصلی دانست .اما در بیماران با مقاومت پایین دفاع عمدتاً در قالب دفاع های تاکتیکی ظاهر می شود .در پیوستار دفاع‌های تاکتیکی و اصلی در یک سو بیمار ممکن است با استفاده از دفاع های تاکتیکی به فراموشی رویدادی وانمود کند که بخوبی از آن آگاه است اما نمی‌خواهد آن را با درمانگر در میان گذارد .در سوی دیگر پیوستار بیمار ممکن است در اثر دفاع سرکوبی رویداد یادشده را واقعاً از خاطر برده باشد .در میانه پیوستار نیز درجاتی از وانمود به فراموشی و سرکوبی رویداد وجود دارد .

مثالی از جلسه واقعی و رویارویی درمانگر با این دفاع ها را در زیر آورده میشود :

درمانگر: تخیلات شما در  در حین انجام تمرین چی بودند؟

بیمار: بیشتر همراه با موزیکی بود که پخش می شد الان به خاطر میارم خیلی مسخره بود.

درمانگر: حالا بگذارید نگوییم مسخره بود شما برای درمان رفته بودید‌.

درمانگر در اینجا بر موقعیت درمانی قبلی بیمار که در آن منفعلانه تصمیم درمانگر خود را قبول کرده و در حین حال آن را روشی مسخره یافته بود متمرکز می شود این امر انعکاسی از اختلال خوی و یعنی ناتوانی در برخورد قاطعانه و اجازه استفاده یا سوء استفاده از خود را به دیگران دادن  است .

درمانگر:  شما به میل خودتان به دکتری ایکس مراجعه کردید اما دیدید که تمرکز درمان بر مشکلات جنسی شماست که برای شما چندان مهم نبود بیمار و درمانگر در واقع شما مشکلات مهمتری داشتید اما جلسات درمانی صرفاً بر مشکلات جنسی متمرکز بود درسته؟ بیمار بله خیلی مسخره بود.

دفاع واژه های فراگیرپوششی:

مداخله موثر:چالش با دفاع

مثال این دفاع موقعیتی است که در آن خشم و میل به کشتن بیمار به جنبش درآمده اما بیمار در قالب واژه های پوششی که همه ابعاد جسمی و روانی را فرا می‌گیرد پاسخ می‌دهد واژه‌هایی همچون «شوکه شدم»« کپ کردم» «کلم پوکید»یا «ذهنم یکهو خالی شد».

در مورد زیر بیمار رویدادی را که در آن خشم شدیدی نسبت به همسر خود پیدا کرده است توضیح می دهد هنگامی که درمانگر برای لمس واقعی خشم به بیمار فشار می‌آورد گفتگوی زیر رخ می‌دهد :

بیمار: شوکه شدم

درمانگر: اما این جمله دقیقاً نمیگه شما چه حالی بهتون دست داد وقتی که خشمگین شدید؟

بیمار :یک دفعه میخکوب شدم

درمانگر : بازهم این مسئله مشخص نمی کنه شما خشمتان را چگونه در درونتان احساس کردید

بیمار: احساس خلأ کردم.

دفاع  واژه های تخصصی ،زبان بیگانه :

مداخله موثر :چالش با دفاع

گاهی بیمار برای پنهان کردن احساسات خود از واژه های فنی و تخصصی استفاده می‌کند این دفاع در بیماران تحصیل‌کرده و روشن‌فکر دانشجویان و متخصصان علوم روانشناسی و اجتماعی و پزشکی بیشتر مشاهده می‌شود.

درمانگر: مشکل شما دقیقا چی هست؟

بیمار: احساس افسردگی و حالت های سایکوسوماتیک.

دفاع های تاکتیکی گفتار غیر مستقیم، و افکار فرضی و احتمالی

مداخله موثر: مشخص کردن گفتار چالش با دفاع و تردید در دفاع

 این گروه از دفاع ها به صورتی گسترده و در بیماران مختلف مشاهده می‌شوند واژه‌هایی همچون «شاید» «ممکنه »«فکر می کنم» «حدس میزنم»«برفرض»همگی در جهت گریز از لمس احساسات واقعی خود است.

گفتار غیر مستقیم:

فکر می کنم که..

مداخله مناسب : چرا فکر می کنم؟مگه نگفتید که اون همیشه برای شما دردسر ساز بوده؟

یک همچین چیزی

مداخله مناسب :دوباره یک همچین چیزی؟ می بینی می خواهی با این جملات مسئله را در حالت تردید و شک نگهداری؟

گفتار غیر مستقیم :

ممکن ممکن ناراحت شده باشم

مداخله مناسب:

چرا ممکنه عصبانی شدی یا نشدی شما همش مسائل را تو حالت تردید قرار میدهید ممکنه، شاید..

موارد زیر مثال هایی از این گروه از دفاع های تاکتیکی هستند :

درمانگر: شما گفتید آرزو داشتید رئیستان از سر راهتان کنار می رفت یعنی از زندگی شما محو می‌شد بیمار :فکر می کنم بله .

بیمار :احتمالاً عصبانی بودم

بیمار : به احتمال خیلی زیاد حتماً عصبانی بودم .

بیمار :فکر می‌کنم که برادرم بیشتر از من می توانست بیرون خانه باشد و دیرتر خانه بیاد

درمانگر :مادرتان به شما نسبت به برادرتان سختگیرتر بود؟

بیمار فکر می‌کنم که بشه گفت که بله .

بیمار :بله درسته فکر می‌کنم همینطور بود برادرم بیشتر مورد توجه بود فکر می‌کنم این طور بود

درمانگر: و شما برای آزادی و محبت بیشتر می‌جنگید در حالی که ۵ سال هم از برادرتان بزرگتر بودید

بیمار: تقریباً درسته.

درمانگر: به عبارت دیگر سوال این است که آیا تنگی نفس روشی برای مقابله با برانگیختگی قبل و پس از آن افسرده شدن در شماست یا نه بیمار ممکن اینطور باشه؟

درمانگر :همین حالا چه احساسی نسبت به من داری بیمار : «فکر می کنم »«ممکنه که »«در واقع فکر میکنم » دلخور شدم

در این دفاع بیمار به وضوح واژه های اضطراب آور را به کار می برد اما به منظور خنثی کردن اثر اضطراب آن را به طور غیر مستقیم با واژه‌هایی همچون فکر می کنم، ممکنه و غیره مطرح می‌کند .

مثال زیر درباره یک مرد چهل ساله با مشکلات زناشویی افسردگی اضطراب و اختلال خوی است جلسه خود را با اضطراب آغاز می کند فشار به تجربه احساسات دفاع های تاکتیکی را به صورت زیر دریایی فعال کردند.

درمانگر :همین حالا چه احساسی داری؟

بیمار :بد نیستم یه خورده فکر کردن برایم مشکل است فکر می‌کنم کمی عصبی شدم .

درمانگر: من گفتم که همین حالا چه احساسی دارید شما می گوید فکر می کنم؟

بیمار :(لبخند) عصبی ام.

درمانگر :عصبی هستید پس چرا می‌گویید فکر می‌کنم؟

بیمار:این سبک کلی حرف زدنم است زیاد میگم فکر می‌کنم.

درمانگر :منظورتان این است که در این خصوص یقین ندارید؟

بیمار :ممکنه

درمانگر :همیشه اینطوری یا اینجا نمی توانید با قاطعیت درباره احساسات تان حرف بزنی؟

بیمار : من حرف هایم قاطعیت نداره؟؟( صدای لرزان)

 درمانگر: می‌دانید که منظورم از فقدان قاطعیت چیه اینکه می :  شاید ، فکر می‌کنم .

خانمی ۴۳ ساله مجرد دچار حملات دهشت اضطراب به همراه مشکلات بین شخصی است . وی مدت ۵ سال در مراجعه به متخصص تردید و احساسات دوگانه ای داشته است.

درمانگر بر احساسات وی متمرکز می‌شود:

درمانگر : بنابراین شما سال‌ها در مراجعه به متخصص برای مشکلتان تردید بودید

بیمار: بله.

درمانگر :؛پس باید احساسات زیادی در خصوص کمک گرفتن از متخصص برای مشکلاتتان در شما وجود داشته باشد

بیمار :فکر می‌کنم این طور باشد شاید ممکن احساساتی در من باشد

درمانگر: اما شما می‌گویید ممکنه.

بیمار بله چون…

درمانگر : نه بالاخره احساسات خاصی بوده یا نه و اول این مسئله را روشن کنید.

مردی در حدود سی سال که در روابط بین شخصی مشکلات اساسی دارد در پاسخ به این پرسش که مشکلاتش بیشتر با مردان است یا زنان می گوید: بیمار :فکر می کنم احتمالا مردان.

وی  رویدادی را مطرح می‌کند که در آن برای مدتی طولانی منتظر نامزد خود باقی می ماند و با اینکه به شدت خشمگین می شود واکنش منفعلانه نشان می‌دهد .

درمانگر :فکر نمی‌کنی که این انفعال و هیچ اعتراضی نکردند در واقع شیوه ای برای مقابله با آن خشم شدید در درونتان بوده ؟

بیمار :ممکنه .

درمانگر: باز هم ممکنه؟ شما باز هم با تردید صحبت می‌کنید و مسائل را وسط زمین و هوا می گذارید.

سپس بیمار رویداد دیگری را در آن در درون خود به شدت خشمگین شده است توصیف می کند .

بیمار :خوب, بدترین تجربه فکر می‌کنم شبی بود که…

درمانگر : باز هم فکر می‌کنید مطمئن نیستید متوجهید شما همه چیز را در ابهام و تردید قرار می دهید «شاید»« ممکنه »«فکر می کنم».

دفاع نشخوار ذهنی

مداخله موثر :روشن کردن درخواست پاسخ قطعی تردید در دفاع و چالش با دفاع

مشخصه اصلی این دفاع نوعی تکرار عقلانی صحبت مکرر درباره یک موضوع در فضایی از تردید که در آن فرد ظاهراً به دنبال شناخت واقعیت است اما در واقع هدف گریز از آثار هیجانی واقعیت مذکور است مداخلات موثر این دفاع به شرح زیرند:

_ شما مسئله را طوری داری توصیف می‌کنید که چندان به سوال من ربطی نداره وقتی دلخور شدی چه حالی به شما دست داد ؟

_ آن دکتر عوضی» بازهم یک جمله است،

ما می‌خواهیم بدانیم شما به چه صورتی این دلخوری را در درون انسان و وجودتان حس کردید؟

_ یک وضعیت احمقانه و یا «ناراحت شدن »به ما نمی‌گوید که شما به چه صورتی دلخوری را در درونتان حس کردید ؟

_منظورتان از یک کار ناتمام چیه ؟

_من خودم می‌دانم شما دارید با این جملات در حواشی موضوع فکر می کنید. این کار باز مشخص نمی‌کند که در درون شما چیست؟

موارد زیر مثال هایی از نوشخوار های ذهنی هستند:

درمانگر: نسبت به شوهرتان که شما را نادیده گرفت نیز احساس مشابهی داشتید؟

آیا از دستش عصبانی شدید؟

بیمار: خوب ،عصبانیت نبود شاید هم بود یا شاید من اصلاً نمی‌دانم عصبانیت چی هست

دو نمونه زیر مثالی از نشخوار ذهنی وسواسی است که در آن هر جمله‌ای حقیقتی را بیان می‌کند اما هیچ گونه ارتباطی با ابعاد هیجانی این حقایق نشان نمی‌دهد.

بیمار :آدم محتاطی هستنم.آدم پرخاشگری هستم. وقتی احساس تهدید می کنم بیشتر همه چیز را میپام وقتی بیشتر احساس تهدید می کنم که احساس خستگی شدید می کنم و کمتر قادر به مقابله با موقعیت هستم و پرخاشگری من به صورت است که جلوی صمیمی شدن با دیگران را آن طور که دوست دارم باشه میگیره.

بیمار: در واقع این  مسئله را باید از جنبه های مختلفی دید.از یک نظر وقتی با من اینطور رفتار میشه؛یعنی در واقع این یک عدد در من است که به صورت واکنش نشان بدهم و این واکنش ها هم باید از جهات مختلفی بوده و از دید خودم از دید طرف مقابل و خیلی زوایای دیگه .

گاهی نیز نوشخوار ذهنی به صورت مبهم اعمال می‌شود. در این سبک از نوشخوار ذهنی جملاتی مانند: «یک خورده گیج شدم» «نمی توانم خوب بفهمم» «احساس خوبی دارم»« احساس می کنم مسخره است» و «خیلی خوب متوجه نمی‌شوم» زیاد شنیده می‌شوند .موارد زیر مثال هایی از نوشخوار ذذهنی مبهم هستند:

بیمار: خوب به خودم گفتم این کار شما  معنی نداره.

درمانگر : منظورتان از معنی نداره چیه ؟

این جمله سفر احساسات شما را مشخص نمی کند بیمار: (سکوت).

درمانگر : شما گفتید که دلخور شدید و من پرسیدم این دلخوری را چگونه در درونت حس می کنی.

حالا شما در توصیف این مسئله می‌گوید کار شما معنی نداره سوال من این است: شما دلخوری تان را چطور در درونتان حس می‌کنید ؟

فشار بیشتر به احساس خشم در این بیمار دفاعهای تاکتیکی بیشتری را در وی فعال کرد:

بیمار : خوب حقیقتش من به خودم گفتم تو «دکترهای احمق» را میشناسی.

درمانگر:« دکترهای کوفتی احمق» دوباره صرفاً یک عبارت است . مسئله ما این است که شما این احساس عصبانیت را چگونه در وجودتان حس کردید؟

افزون بر نوشتار ذهنی مبهم در اینجا دفاع تاکتیکی تعمیم دادن نیز با بکار بردن واژه دکترها ظاهر می‌شود .

این تعمیم دادن با هدف گریز از اشاره مستقیم به احساسات انتقالی است و درمانگر نیز بی درنگ با این دفاع به چالش برمی خیزد.

درمانگر: شما چطور در درونت این دلخوری و عصبانیت را حذف کردی؟

از نظر فکری مسئله دکترها یاحمق ،  رمانی مطرح شد که ما این مسئله را به صورت جمع به کار بردید، دکترها  

درمانگر :این دکتر کوفتی احمق کی هست؟

یک مرد متاهل در اوایل ۳۰ سالگی که از علایمی پراکنده و مشکلات خوی رنج می برد هنگام تمرکز بر  مشکلاتش می‌گوید بیماران در کنار آمدن با مسائل روزمره زندگی مشکل دارند ، هنگامی که درمانگر درخواست یک مثال و مورد عینی از بیمار می کند پاسخ ذیل ظاهر میشود:

بیمار :وضعیت کاری ,عقب افتادن در کار ,خرابی ماشین…و چیز هایی از قبیل این .

تلاش برای درک ماهیت مشکلات ادامه مییابد و بیمار می گوید:

بیمار:هر نوع کار نیمه تمام .

درمانگر: سوال من این است: منظور شما از کار نیمه تمام چیست ؟

خانم ۳۰ ساله مطلقه مبتلا به خوی خود آزار افسردگی و اضطراب پراکنده :

بیمار: میشه یک مثال بزنید من چطور باید مسائل را توضیح بدهم تا زودتر به هدفمان برسیم؟

درمانگر : خوب دوباره این مسئله مبهم است…رسیدن به هدف ،کدام هدف؟

ما الان می خواهیم بدانیم که احساس شما دقیقا چی بوده است.

درمانگر: شما نمی‌خواهید من شما را بشناسم تو حرف زدن راجع به خودتان مشکل دارید.

بیمار: من واقعاً نمی‌دانم که خود واقعی چی هست

درمانگر : اهم .می‌بینید که شما دوست دارید به همه چیزیک برچسب بزنید  به اسم خود واقعی؟

بیمار :همین الان متوجه شدم گاهی فکر می کنم که خودم را می شناسم.

درمانگر: باز می بینید دارید در حواشی این مسئله فکر می‌کنید این طور فکر کردن هیچ چیز را روشن نمی‌کند روشن نمی‌کند که احساس شما چیست؟

بیمار:حس کردم همه وجودم «مملو از احساس » از یک نوع حس تنفر ,تنفر از این آدم.

 درمانگر: حالا شما مسائل مملو از احساس بودن و یایک نوع تنفر را مطرح می کنید که باز هم چندان روشن نیست شما گفتید از دست وی عصبانی هستید چطور این عصبانیت را در وجودتان حس کردید؟

  • دفاع واژه های سربسته

مداخله تردید در دفاع چالش با دفاع

 احساس بدی دارم صرفاً یک جمله است که مشخص نمی کند احساس شما چی بوده شما باز هم به مسئله شرمندگی برگشتید دقت می کنید در گفتن احساستان کاملاً ناتوانید منظورتون از گیج تون کرد چیست؟ هنوز برای ما مشخص نیست که حس درونی شما چی بوده؟ عصبانی شدم یک جمله است که دقیقا آن حس درونی شما را مشخص نمی کند اجازه بدهید نگوییم احمقانه است مسخره است برای ما مشخص نمی‌کند که شما چه احساسی داشتید مسئله اعتماد است یایک ترس عمیق از صمیمیت و نزدیکی مسئله طرد شدن است یا وحشت از اینکه من وارد افکار و احساسات خصوصی شما بشم واژه های خالی چالش با دفاع شوکه شدم به ما نمی‌گوید که شما این خشم را چطور در وجودتان حس کردید احساس تهی شدن تو فضای خالی بودن هیچکدام مشخص نمی کند که حس شما چی بوده است

واژه های تخصصی

چالش با دفاع

منظورتان از نورز چیست ؟حالتهای سایکو سوماتیک ؟ واکنش جسمی این واژه ها احساس درونی شما را مشخص نمی کنند.

  • دفاع گفتارغیر مستقیم

مداخله روشن کردن چالش با دفاع تردید در دفاع

چرا فکر می کنم؟ چرا شاید ؟چرا احتمالاً ؟ مجدداً شما می گویید فکر می کنم شاید ممکنه احساس ناراحتی کرده باشم باز شما با واژه هایی چون شاید حدس میزنم همه چیز را وسط زمین و هوا قرار می دهید شما راجع به همه چیز دارید به صورتی فرضی صحبت می کنید فکر می کنی ؟یعنی مطمئن نیستی؟ باز شما وارد فرضیات و احتمالات شدید من از شما می‌پرسم همین حالا چه احساسی دارید شما می گویید فکر می کنید که عصبانی شدید؟ آیا باید بگویید ممکنه که کلافه شدید نمی‌توانید دقیقاً حسی را که الان دارید بگویید می دانید منظور من از پاسخ های غیر قطعی چیست؟ شاید ممکنه چرا می گویید شاید دلخور شدید دلخور شدییا نه باز هم شاید شما این مسئله را به صورت مبهم و نامشخص مطرح می‌کنید شاید ممکنه تصور می کنم نشخوار ذهنی روشن کردن درخواست

تصمیم قطع کردن تردید در دفاع چالش با دفاع

حالا شما در توضیح این مسئله می گویید معنی نداره این دلخوری را چطور در درونتان حس می کنید؟

  • دکترهای احمق باز یک برچسب صرف است که مشخص کننده حس شما نیست شما چطور این دلخوری را در درون تان حس کردید ؟وضعیت غامض مخمصه احساس داغی کردن هیچکدام از اینها مشخص نمی‌کند که شما چطور این خشم را در درونتان حس کردید منظورتان از کار ناتمام چیست؟من خودم را میشناسم دارم درباره خودم چیزیاد میگیرم این جملات هیچ چیز را درباره احساس درونی شما مشخص نمی کند نشخوار ذهنی مبهم روشن کردن فشار چالش باز این یک جمله مبهم است که احساس شما را روشن نمی کند این کار بی معنی است یعنی چی؟ سوال اینکه شما این خشم را چطور در درون تان حس کردید ؟باز این حرف مبهم است به آن نقطه برسیم کدام نقطه؟ باز میبینید دارید به صورتی خیلی مبهم بحث می کنید این بحث هیچ چیزی را روشن نمیکند، مملو از یک حسی هستم خیلی مبهم است به ما نمی‌گوید که شما چطور این خشم را در درونتان لمس می کنید اجازه بدهید وارد این بحث نشویم که اصلاً خشم و عصبانیت چیست دلیل تراشی درخواست گفتار روشن کردن چالش باز شما وارد بحث علل شدید اجازه بدهید وارد بحث و تحلیل مسئله نشویم بلکه می‌خواهیم احساس شما را در این خصوص با هم نگاه کنیم.

دفاع عقلی سازی

مداخله روشن کردن چالش

 حالا می خواهید راجع به فرضیات بحث کنید اگر مرد بودم شما هنوز راجع به مشکلاتتان صحبت نکرده ‏ می‌خواهید در خصوص علل آن بحث کنید شما هنوز روز خواب تان را توضیح نداده دارید آن را تحلیل می کنید تعمیم دادن روشن کردن چالش با دفاع اما می بینید شما مسئله را مشخص نمی کنید میشه یه مثال خاص در این مورد بزنید؟ اما خیلی کلی و مبهم است ما درباره یک شخص به طور کلی صحبت نمی کنیم داریم درباره شما صحبت می کنیم اما الان صحبت درباره شماست اما الان ما روی شما متمرکزیم اجازه بدهید وارد بحث اغلب دخترها نشویم و روی شما ما متمرکز باشیم دلخوری و دلسردی به طور کلی مشخص نمی کند که شما از کی دلخور شدید گفتید کفر تان درآمده از کی کفر تان درآمده؟ این خیلی مبهم است میشه یک مثال در این مورد بزنید ؟

منحرف سازی مسدود کردن دفاع

باز شما از سوال من طفره می روید شما از سوال من طفره می روید و می خواهید درباره کودکی تان صحبت کنید سوال من اینه که این دلخوری را چطور در درونتان حس کردید اما شما  راجع به مسئله دیگری صحبت می کنید.  ماالان داریم راجع به برادرتان صحبت می کنیم اما شما مکررا می‌خواهید درباره خواهرتان صحبت کنید اجازه بدهید ابتدا راجع به خود شما صحبت کنیم . فراموش کردن چالش با دفاع حافظه شما چطور است ؟تو این زمینه مشکلی دارید؟ حالا حافظه تون یک دفعه خراب شد حالا می گوید به خاطر آوردن آن براتون مشکل است چرا فکر می کنید نمی توانید به خاطر بیاورید منظورتان اینه که هیچ خاطره‌ای از مادرتان هنگامی که بچه بودید ندارید ؟مطمئن نیستم که مسئله شما این باشد که یادتان می آید بلکه نمی‌خواهید به این مسئله به صورت مشخص و روشن نگاه کنید . چرا به خاطر نمی آورید؟ این مسئله مربوط به چند وقت پیش هست ؟

انکار روشن کردن تردید در دفاع

گفتید نه برای خودتان منظورتان چی هست؟ حالا می گویید اصلا عصبانی نشدید

بیرونی سازی

 روشن کردن چالش با دفاع

 نسبت به شما بی انصافی شد یعنی چی؟ منظورتان چی هست با من درست رفتار نشده سوال اینه که چه احساسی به شما دست داد؟ ابهام روشن کردن چالش با دفاع چرا نمی خواهید مشخصا صحبت کنید؟  همش بنمی دانم نمیدانم . دقت می کنید شما همش می گویید نمی دانم؟  پس مسئله ما الان اینه که شما قصد دارید با این ابهام چه کار کنید تا زمانی که مبهم حرف میزنید ما تصویر روشنی از مشکلی که شما را رنج می دهد نخواهیم داشت.

 تردید وسواسی

 روشن کردن چالش با دفاع

 شما سوال را پاسخ نمی دهید آیا این سبک برخورد من را دوست دارید یا دوست ندارید؟ شما در این خصوص پاسخ قطعی نمی دید می‌خواهیدیا نمی‌خواهید؟ سرکشی نافرمانی چالش رویارویی درگیری مستقیم شما گفتید همیشه آدم یک دنده ای بودید درسته ؟گفتید هرموقع که یک دکتر می بینید هر طور شده مقاومت می کنید شما سالهاست با این مشکلات زندگی میکنید چرا حالا می خواهید در خصوص آن ها کاری انجام دهید ؟شما در تمام زندگیتان به همین شکل رفتار کردید و اگر می خواهید بازهم به همین سبک ادامه دهید مختارید

مقدمه چینی

 رویارویی چالش

همیشه همین طور است؟ وقتی راجع به یک موضوع حرف میزنید کلی مقدمه چینی می کنیدیک گرایش در شما برای مقدمه چینی هست آیا لازم است که این همه مقدمه چینی کنید و جزئیات غیرضروری را مطرح نمایید ؟ممکنه آن واقعه را بدون این جزئیات و مقدمه چینی ها مطرح کنید

دفاع حرف زدن برای گریز

مداخله از لمس احساسات روشن سازی

شما به طور بی وقفه حرف میزنید متوجه این مسئله هستید با حرف زدن مکرر ما نمی‌توانیم این احساس را درک کنیم ؟ سکوت برای شما ناراحت کننده است سکوت شما را ناراحت میکند چون آن وقت احساسی را که الان بر شما مستولی شده لمس می کنید .

علایم غیر کلامی تردید در دفاع چالش با دفاع :

حالا شما سرتان را به آن سمت می چرخانید متوجه این مسئله هستید حالا به چشمان من هم نگاه نمی کنید حالا نگاهت آن متوجه سقف شد باز می بینید که از نگاه به چشمان من اجتناب می کنید و بعد هم می خندید متوجه هستید که دست هاتون مشت شده

 تبعیت، انفعال

روشن کردن چالش

چرا می‌گوید ؟بله درسته؟ به سبک بله و تایید کردن تان دقت می کنید ؟واقعاً تایید می کنیدیا برای راضی کردن من بله می گویید این تایید ها برای رد شدن از موضوع است یا واقعاً تایید می کنید منظورتان از این بله ها چیست؟

14 دیدگاه ها

  • امیر سهرابی, 1 شهریور, 1404 @ 0:27 ق.ظ پاسخ

    عالی😍

  • پریا, 1 شهریور, 1404 @ 1:07 ق.ظ پاسخ

    مطلب خیلی جالب و کاربردی بود. مخصوصاً اون بخش مربوط به دفاع تبعیت که گفتین طرف ممکنه فقط برای رضایت درمانگر بله بگه، خیلی برام آشنا بود. اگه درمانگر بتونه اینجور دفاع‌ها رو با دقت و مهربونی شناسایی کنه، واقعاً کمک می‌کنه بیمار بتونه به احساسات واقعی خودش نزدیک‌تر بشه. ممنون بابت توضیحات دقیق و قابل فهمتون 🙏

  • Gareth2254, 1 شهریور, 1404 @ 2:09 ق.ظ پاسخ

  • Mina, 1 شهریور, 1404 @ 2:11 ق.ظ پاسخ

    استاد عزیز خیلی لذت بردیم از خوندن این مطالب به این مهمی و چقدر قسمت مثال ها و نوع مداخله درمانگر جالب بود ، ممنون بابت انتشار این مطالب🌹🙏🏻

  • Deborah751, 1 شهریور, 1404 @ 9:02 ق.ظ پاسخ

  • زینب, 1 شهریور, 1404 @ 1:35 ب.ظ پاسخ

    چه عالی مطالب سایت خیلی پربار و عالی هست👌

  • Laura4595, 1 شهریور, 1404 @ 3:52 ب.ظ پاسخ

  • Raymond2448, 1 شهریور, 1404 @ 5:04 ب.ظ پاسخ

  • بنیامین, 2 شهریور, 1404 @ 0:31 ق.ظ پاسخ

    درود خیلی عالی 👌🏻👌🏻👌🏻

  • Kelsey4842, 2 شهریور, 1404 @ 10:33 ق.ظ پاسخ

  • Parisa, 2 شهریور, 1404 @ 10:49 ب.ظ پاسخ

    بسیار عالی

  • Parisa, 2 شهریور, 1404 @ 10:51 ب.ظ پاسخ

    سلام
    دوره آنلاین روان پویشی هم برگزار میکنید؟

  • Sara, 4 شهریور, 1404 @ 3:25 ب.ظ پاسخ

    خیلی مطالبتون کاربردی هست فقط تنها مشکل مطالبی که بارگذاری میکنین ویراستاری متن ها هستش.

    • modir, 6 شهریور, 1404 @ 0:53 ق.ظ پاسخ

      با سلام و البته ممنونم حق با شماست حتما رفع میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *