- ۲۴ مرداد, ۱۴۰۴
- modir
- دیدگاه ها: 3
- زوج درمانی
چرا روابط شکست میخورند ؟! تاثیر پنهان آسیب های حل نشده ( تروما ) بر روبط
Why Relationships Fail ?!
چرا روابط شکست میخورند ؟!
تاثیر پنهان آسیب های حل نشده ( تروما ) بر روبط
تاثیر ناخودآگاه بر روابط:
در دوران کودکی حضور ما در دنیایی که سراسر پر از اضطراب، آسیب و… به مادر به عنوان ابژه اولیه که منبع عشق است و نیاز های مارا برآورده میکند و در آخر به ما حس امنیت میدهد وابسته است.
به طور کلی ما انسان ها به یه حس استمرار و امنیت احتیاج داریم مثلا ممکن است زمانی که بخواهیم کافه ای را انتخاب کنیم ترجیح بدهیم به همان کافه همیشگی برویم و ما همین ترجیحات را در ارتباطاتمان نیز داریم . خب سوال این ست که چطوری ؟!
ما دلمان میخواهد ارتباطاتی که در کودکی داشتیم را تکرار کنیم که به ما حس استمرار و امنیت بدهد .اما مسئله اینجاست! اگر مادری که منبع عشق اولیه ما است، بیثبات باشد، گاهی ارضا کننده نیازها و یا گاهی بیتفاوت و گاهی با محبت و گاهی طرد کننده باشد چه اتفاقی میافتد؟! در این صورت کودک رشد بهنجاری ندارد و حوادث تروماتیکی را ممکن است تجربه کند، و به یک هویت منسجم دست پیدا نکند ناخودآگاه این پیام را دریافت میکند که دنیا جای ناامن و بیثباتی است . کاش مادری ( ناجی) داشتم که مرا نجات میداد و از من مراقبت میکرد. و ما همین الگوی ذهنی را به روابط بزرگسالی خود میآوریم، با خیالی باطل منتظر ابرقهرمانی میمانیم که ما را درآغوش بگیرد و نیاز های برآورده نشده را برآورده کند و شخصی را به عنوان پارتنر انتخاب میکنیم که شعار های بزرگ و واهی میدهد و به او پروبال میدهیم .
انتظارات ما، خواسته های ما ، خلاء های درونی ما هستن که در عمیق ترین لایه های روان ما پنهان شده و ما مدام دنبال شخصی میگردیم که ناکامی های مارا جبران کند.غافل از اینکه دیدن نتیجه متفاوت به یه الگوی جدید نیاز دارد نه آن الگوی کودکی، اینجاست که روان درمانی نقشی اساسی دارد.
نکات کلیدی :
تروما به طور چشمگیری بر پویایی رابطه تأثیر میگذارد.
تأکید فرهنگی بر فداکاری میتواند منجر به نادیده گرفتن نیازهای شخصی شود.
زوجینی که دچار تروما شدهاند معمولا انتظارات بالایی دارند.
کار با زوج ها بینش بینظیری درمورد چگونگی تاثیر تروما ( آسیب روحی ) بر روابط ارائه میدهد. چه یکی از زوجین یا هردو ، وقایع آسیب زا ( تروماتیک) را تجربه کرده باشند، جستجوی امنیت معمولا دست نیافتنی است . درحالی که به خوبی شناخته شده است که تروما افراد را از نظر عصب زیست شناختی، روانشناختی و اجتماعی تحت تاثیر قرار میدهد، که منجر به چالش هایی مثل مسائل اعتماد، دشواری در تعیین مرزها، ترس از صمیمیت و نیاز به کنترل میشود، ما معمولا نادیده میگیریم که چگونه تروما به طور خاص انتظارات رابطه را شکل میدهد.
یکی از الگوهای تکراری که من مشاهده کردم انتظارات بالایی است که افراد آسیب دیده معمولا از شریک زندگی خود دارند. بسیاری باور دارند که همسرشان باید تمام نیازهای آنها را برآورده کند و شادی آنها را تضمین کند ، حتی اگر مجبور باشند از رضایت شخصی خود غافل شوند. این میتواند به افراط و تفریط منجر شود، جایی که یکی از زوجین نیاز به اطمینان خاطر مداوم و توجه کامل دارد، انتظار دارد نیازهایش به طور شهودی درک شود، پذیرش بی چون و چرا را درخواست میکند و به دنبال ایجاد محیطی کاملا امن و بدون هیچگونه محرک یا ناراحتی احتمالی باشد.
بازنگری در فداکاری: تحقق در روابط
وقتی بزرگ شدم، این مفهوم را درونی کردم که اولویت دادن به شادی خودم خودخواهی است. به من یاد داده بودند که فداکاری و شاد کردن دیگران، مرا به کمال میرساند ،مفهومی شبیه به وعده رفتن به بهشت.
برای مثال، مادربزرگم به من اطمینان داد که فداکاری و رفتار خوبم، به عنوان پاداش به من یک همسر فداکار میدهد. بعدها، متوجه شدم که این ایده فداکاری در بسیاری از فرهنگ ها و سیستم های اعتقادی نفوذ کرده است. مسیحیت، سوتراهای بودایی، کنفوسیانیسم، اسلام و حتی برخی از رویکرد های روانشناختی ایده اولویت دادن به شادی دیگران را بر شادی خود ترویج میدهند. اگرچه این نوع دوستی مزایای خودش را دارد، اما این طرز فکر میتواند به پویایی رابطه ناسالم منجر شود.
خیلی از مراجعین با این باور که برای احساس کامل بودن به “نیمه دیگر” خود نیاز دارند، وارد درمان میشوند.این نوع طرز فکر به طور قابل توجهی در نارضایتی و خراب شدن رابطه نقش دارد. تغییر این درک که روابط موفق زمانی رشد میکنند که هر دو طرف به صورت جداگانه خوشحال و راضی باشند، چالش برانگیز است.برای شاد بودن، کارهای خیلی زیادی برای انجام دادن وجود دارد تا اینکه از شریک زندگیتان انتظار داشته باشید شما را “خوشحال” کند. هر فردی باید برای ایجاد و دستیابی به احساس رضایت و شادی تلاش کند. این رویکرد با مدل قدیمی روابط که در آن هر فردی با ادغام شدن با دیگری، به بخشی از یک کل (100%) تبدیل می شد، در تضاد است.درعوض یک مدل سالم تر شامل ایجاد یک کلیت جدید با مجموع داشته های فردی هر فرد است.
من مراجعین را تشویق میکنم که برای رفاه خودشان تلاش کنند و از شریک زندگیشان در این مسیر حمایت کنند.تاکید فرهنگ بر فداکاری میتواند افراد را به سمتی سوق دهد که برای تایید و رضایت صرفا به شریک زندگی خود وابسته باشند و انتظار پاداش متقابل برای فداکاری خود داشته باشند. این طرز فکر اغلب منجر به نادیده گرفتن نیازها و رشد شخصی میشود. برای مثال یکی از طرفین ممکن است دائما از منافع خود برای حمایت از شریک زندگی اش چشم پوشی کند، با این باور که این کار موفقیت رابطه را تضمین میکند. یا این حال؛ این عدم تعادل انتظارات برآورده نشده معمولا باعث ایجاد رنجش و در نهایت فروپاشی رابطه میشود، ز
سایه تروما : انتظارات ناگفته
تروما ( آسیب ) عمیقا بر پویایی رابطه تاثیرمیگذارد و معمولا به طور ناخودآگاه در زیر سطح عمل میکند. افرادی که تروما را تجربه کردهاند، ممکن است ناخودآگاه در شریک زندگی خود به دنبال آنچه در گذشته کم داشتهاند یا آسیب دیدهاند، بگردند که منجر به تعامل پیچیده ای ازانتظارات و نیازها میشود. این جستجوی ناخودآگاه در رفتارهای مختلف ارتباطی آشکار میشود. برای مثال، کسانی که در کودکی مورد بیتوجهی قرار گرفتهاند، ممکن است انتظار داشته باشند که شریک زندگیشان دائما در دسترس و مراقب باشد. برای بسیاری از آنها که به دنبال امنیت هستند، ایجاد الگوهای دلبستگی ناسالم رایج است و انتظار دارند که شریک زندگیشان والد، دوست، معشوق یا مربی باشد که میتواند وابستگی متقابل یا پیوند تروما را افزایش دهد. همچنین کسانی هستند که خواستار فداکاری بیش از حد هستند درحالی که برای جبران آن مشکل دارند. این جلوه های تروما معمولا روابط را تحت فشار قرار میدهند و چرخه هایی از ناامیدی، یاس و تعارض ایجاد میکنند. زوجین معمولا انتظارات ناگفته و غیرواقعی را تجربه میکنند و احساس میکنند که برای” اصلاح ” یا “درمان ” عزیزانشان تحت فشار هستند، به خصوص در روابط متعهدانه که این پویایی ها تشدید میشوند.
مطالعه های ضروری درمورد روابط
وقتی روابط شروع به متزلزل شدن میکنند، افراد آسیب دیده معمولا به عنوان یک راه حل بالقوه به زوج درمانی روی میآورند. اگرچه یادگیری برقراری ارتباط موثر و پرداختن به مسائل مربوط به رابطه بدون شک بسیار مهم است، اما به همان اندازه نیز برای هر یک از زوجین حیاتی است که سفری برای رشد فردی آغاز کنند. بسیاری از افراد، به ویژه آنهایی که تروما حل نشدهای دارند، تمایل دارند با نسبت دادن مشکلات رابطه صرفا به رفتار و دیدگاه شریک زندگی خود، ازمسئولیت شانه خالی کنند. با این حال، این رویکرد یک حقیقت اساسی را نادیده میگیرد : هر فرد باید به طور مستقل، بهودی و رشد شخصی خود را در اولویت قرار دهد. تنها زمانی که زوجین به تمامیت فردی خود متعهد باشند، رابطه میتواند به فضایی امن برای رشد و درک متقابل تبدیل شود. این تمرکز دوگانه بر خود و مشارکت پایه و اساسی برای ارتباطی انعطاف پذیر و رضایت بخش تر ایجاد میکند، جایی که هردو میتوانند در عین حفظ هویت منحصر به فرد خود، باهم رشد کنند.
3 دیدگاه ها